به نام خداوند اسلام
که حصین را کرد شهید با هفتاد و دو نفر یار
مختار زمونه منم
همه میترسا از ذولفقارم
دولت خسم آماده ام برای جنگ
بفرست هر چی داری تو چنتت
من پیرو آل علی ام
شیعه یک الی علیم
من پیرو حقم
گفتم این و تو شعرم
مادرم ام ابیهاست
خواهرم حضرت زهرا ست
من از یاران حصینم
دوست دار عمه زینبم
من سرباز علی اکبرم
کوچک تر از علی اصغرم
خار و خفیفم
ذره یک یادم
دونه پاکم
شیر در برابر بیصفتانم
استادم ابوفاضل
نامدار عرب و عجم است
نعره میزند عین یک شیر
یزید میترسه از قرش شیر
دوست داران یزید
ببینم الان کجایید
من محافظم
محافظ خانوم رقیه
که شهید میشه داخل کوچه
ای دولت خسم
بترس از شیر خفته
اگر نمیاد صدا از بیشه
برا اینه که شیر خفته
هر چقدر یارای حصین کم باشن خودم میشم یار جدیدش
میشنوم جدای علیل کسی که میگه
حمله کرده علی ابن ابی طالب
در برید فرار کنید
قرار و بهتر از قرار بدونید
که اگر دستور بده سرور میکنم همتون رو سلاخی من
شماهایی که فش میدید
ببینم وقتی میاد اسم حصین اون موقع شما کجایید
که همتون میترسید از حسین بن علی.