متن اپیزود ۷ پادکست پرچم سفید - بخش هفتم روایت جنگ جهانی دوم

این متن اپیزود هفتم پادکست پرچم سفید هستش که بعد از انتشار هر قسمت و با فاصله زمانی از اون منتشر میشه.

می‌تونید این پادکست رو از لینک‌های زیر دنبال کنید: (کست باکس - اپل پادکست - شنوتو - ناملیک)

اپیزور هفتم رو هم می‌تونید از همینجا گوش بدید.

https://castbox.fm/app/castbox/player/id1480796/id134074795

سلام. من احسان طریقت هستم و این قسمت اپیزود هفتم پادکست پرچم سفید هست که در اسفند ۹۷ منتشر میشه. توی پرونده بررسی جنگ جهانی دوم که تا اینجا شش قسمت ازش منتشر شده، رسیدیم به جایی که دیدیم زور آلمان به انگلشتان نرسید و به جای تداوم حمله‌هایی که به انگلستان داشت، روی خودش رو به سمت شوروی برگردوند و آماده حمله به این کشور شد. امروز می‌خوایم بخشی ازحمله آلمان به شوروی رو تعریف کنیم.

احتمالا ماجرای جنگ با شوروی بیشتر از یک اپیزود میشه. به همین دلیل سعی می‌کنیم که جزییات بیشتری از ماجرای این نبرد رو تعریف کنیم؛ به خصوص که این قسمت به عملیات بارباروسا خواهیم پرداخت. پس بریم سراغ اپیزود ۷ پادکست پرچم سفید. عنوان این قسمت رو گذاشتیم «آغاز جنگ با شوروی؛ عملیات بارباروسا».

سال ۱۹۳۹، مردم آلمان هم مثل مردم شوروی چیزی از پیمان آلمان و استالین سر در نمی‌آوردن. اما این پیمان فقط برای مردم عادی بی‌اعتبار نبود. خود شوروی و آلمان هم می‌دونستن که درگیر یه آتش‌بس موقتی هستن و خیلی زود این پیمان شکسته می‌شه. رهبرای شوروی به آلمان اعتماد نداشتن، اما فکر می‌کردن اگه نازیسم رو نادیده بگیرن، درگیر این جنگ نمی‌شن؛ ولی هزاران سرباز آلمانی، آماده راه انداختن یکی از خونین‌ترین جنگ‌ها توی شوروی بودن.

اما همه چیز با پیدا شدن یک نشونه خیلی ساده جرقه خورد. توی آوریل ۱۹۴۱، نظامی‌های اکراین یک هوایپمای غیرنظامی کشف کردن. هواپیمایی که سرنشیناش به وضوح نظامی بودن. مدل پروازهای هواپیماهای جاسوسی آلمان طوری بود که اونقدر بالا پرواز می‌کردند که کسی در شوروی متوجه ترددشون نمی‌شد. اما آوریل ۱۹۴۱، خرابی یکی از موتور‌های هواپیما، باعث کاهش ارتفاعش شده بود. سرنشین‌های دستگیر شده این هواپیما در بازجویی گفتن که راهشون رو گم کردن. اما پیدا شدن نگاتیو فیلم‌هایی که آلمان‌ها سعی کرده بودن نابودشون کنن، ماجرا رو به شکل دیگری جلوه می‌داد. اونا ماه‌ها بود که مخفیانه از شوروی تصویربرداری می‌کردن.

گزارش‌ها فورا به مسکو رسید. آلمان‌ها می‌خواستن تا پایان سال به مسکو حمله کنن، اما کسی زمانش رو نمی‌دونست و استالین هم سعی می‌کرد گزارش‌هایی که پی‌درپی بهش می‌رسید رو نادیده بگیره.

یه کم به عقب برگردیم. در دسامبر ۱۹۴۰، هیتلر تصمیمش رو برای حمله به شوروی گرفته بود و نقشه نبرد بارباروسا رو کشیده بود. هیتلر می‌گفت عملیات بارباروسا برای دفاع از آلمان طراحی و اجرا می‌شه و به مردمش القا کرده بود که اگه توی شوروی نجنگیم، باید توی آلمان با اونا روبرو بشیم. اما واقعیت این بود که این ادعاها، لااقل توی اون سال‌ها، چیزی جز پروپاگاندای هیتلری نبود.

هیتلر قبل از تبدیل شدنش به پیشوای بی‌رقیب آلمان؛ در کتاب نبرد من گفته بود شوروی، فضای حیاتی رو در اختیار مردم آلمان قرار خواهد داد و بعد از جنگ انگلستان، انگیزه کافی برای یه قدرت‌نمایی دیگه رو داشت. با این وجود، نمی‌شه انکار کرد که حمله به شوروی درحالیکه بریتانیا هنوز ایستاده بود و مقاومت می‌کرد، به معنای نبرد آلمان توی دو جبهه بود. همون کاری که هیتلر در نبرد من اون رو بزرگترین اشتباه خونده بود. اما هیتلر، می‌تونست حتی حرفای خودش رو هم با حرفای دیگه‌ای نقض کنه. هیتلر سالها پیش گفته بود ارتش برای صلح نیست، ارتش برای پیروزی در جنگه و حالا می‌خواست این ادعاش رو یه بار دیگه ثابت کنه.

هیتلر می‌خواست پاییز ۱۹۴۰ به شوروی حمله کنه، اما برای اولین بار ژنرالاش قانعش کردن که زمستان شوروی نزدیکه و زمان حمله به این کشور گذشته.بخاطر همین، تصمیمش برای حمله به شرق، به تابستان ۱۹۴۱ موکول شد. نیمه ژوئن ۱۹۴۱، شایعه حمله آلمان هیتلری همه جا موج می‌زد.

از اون طرف، نباید فراموش کنیم که استالین هم با هیتلر پیمان بسته بود، تا بتونه از فرصت این صلح، برای بازسازی ارتش و تجهیزات نظامیش استفاده کنه. سال ۱۹۴۰ هنوز اصلاحات ارتش سرخ تموم نشده بود. اما سال ۱۹۴۱، ارتش سرخ بزرگترین ارتش جهان شده بود و تجدید سازمان این ارتش همچنان ادامه داشت. رهبرای شوروی هنوز هم می‌خواستن زمان بخرن و جنگ با آلمان، جنگی که گریزی ازش نبود رو تا تکمیل ارتش سرخ به تعویق بندازن. از همه مهمتر هم این که استالین هم می‌دونست که شوروی آماده نبرد نیست. اون ۱۳۳۹، اون با نازی‌ها پیمان بست. اما استالین اونقدر متوهم نبود که این صلح رو ابدی بدونه. او از همون موقع، دستور افزایش تولیدات نظامی رو صادر کرده بود و تعداد سربازای ارتش سرخ رو از ۵/۱ میلیون نفر، به ۵ نفر افزایش داد.

در بهار ۱۹۴۱، آلمان نازی بر اروپا تسلط داشت. لهستان و فرانسه فتح شده بودند و تنها دشمن نازی‌ها، کشورهای مشترک‌المنافع بریتانیا بود. نگاه هیتلر به شوروی اما، متعلق به اونروز نبود، اون حتی قبل از تبدیل شدن به پیشوای مردم آلمان، به فکر دست‌اندازی به شوروی در شرق بود. هیتلر برنامه‌هاش برای بزرگترین نبرد زمینی در تاریخ بشر رو ریخته بود.

استالین کشورش رو آماده جنگ نمی‌دید. اما برخلاف شوروی که خیلی از رهبرای نظامیش توی غربال سیاسی کشته شده بودن، آلمانا رهبرای نظامی با تجربه‌ای داشتن. بیشتر فرمانده‌های روسی، حدودا ۴۰ ساله بودن. درحالیکه رهبران نظامی آلمان توی این جنگ، بین ۵۰ تا ۶۰ ساله بودن. همین کافی بود تا استالین اول پیشنهاد مذاکره رو به هیتلر بده. اما وقتی نامه‌اش بی‌جواب موند، اون هم فهمید که گریزی از جنگ نیست و دستور اعزام نیروها به خط مقدم رو صادر کرد.

در ۱۹۴۱، ورماخت به بالاترین حد قدرتش رسیده بود. لشگرهاش قدرتمند بودن و بعد از پیروزیاشون توی غرب، روحیه بالایی داشتن. در مقابل، ارتش سرخ شوروی پراکنده بود، بیشتر وقتشون رو به گوش دادن سخنرانی‌های سیاسی می‌گذروندن و آمادگی کمی برای دفاع داشتن.

البته روسا قبل از شروع حمله، چندان هم از این اتفاق بی‌خبر نبود؛ در کنار همه خبرایی که از نیروهای نظامی شوروی به استالین مخابره می‌شد، یه سرباز کمونیست از لشگر آلمان هم خودش رو به سختی به روس‌ها رسونده بود و گفت که حمله فردا صبح شروع می‌شه. این خبر هم مثل بقیه خبرها به استالین رسید و ژنرال‌ها از استالین خواستن که واکنشی نشون بده؛ اما استالین می‌دونست که حتی یک روز به تعویق افتادن جنگ هم می‌تونه شانس کشورش برای مقاومت رو بالا ببره.

در چهار صبح باران بمب‌ها به سمت فرودگاه‌های مشخص شده در شوروی سرازیر شد.جنگ آغاز شد. در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱، فرودگاه‌های شوروی زیر حمله بودن. یکی از فرماندهان اسکادران‌ها کاپیتان برکل، سریعا واکنش نشون داد. آژیر را به صدا درآورد و افرادش رو در سریع‌ترین زمان راهی آسمان کرد. کار جنگنده‌های شوروی آسون نبود. اما خیلی زود فرودگاهی در اکراین به قبرستان بمب‌افکن‌های آلمانی تبدیل شد. آلمان‌ها ۷ هواپیما رو از دست دادن و ارتش سرخ به پیروزی ناچیزی رسید.

تعداد لشگرهای سرخ توی همه جبهه‌ها از ارتش آلمانیا کمتر بود. نظامیا تشویق می‌شدند که با بیشترین خشونت این جنگ رو به پیش ببرن.

توی نقطه‌های دیگه، بعضی از فرودگاه‌ها از حمله اول نازیا جان سالم به در بردن اما در حمله‌های بعدی لوفت وافه به اونا دوباره ضربه زد. توی ۵-۶ حمله، اغلب پایگاه‌های هوایی شوروی توی غرب منهدم شدن. درسته که شوروی هواپیماهای خوبی داشت، اما خلباناش اغلب از مهارت خلبانای آلمانی برخوردار نبودن. اونا مدت‌ها بود که تو جبهه‌های بزرگ نجنگیده بودن.

فرمانده‌های نیروی هوایی شوروی، تحمل روانی مواجه شدن با اون همه ویرانی رو نداشتن. سرلشگر کاپتس، فمانده نیروی هوایی در جبهه غرب، از خسارت‌های وارد شده به فرودگاه‌هاش بازدید کرد و بعد از بازدید، در آسمان هواپیمای خودش رو منفجر کرد. بعضی دیگه از فرمانده‌ها هم توی هفته‌های بعد، بخاطر از شکستای بزرگ محاکمه و اعدام شدن.

در پایان روز اول، نیروی هوایی شوروی در بلاروس، ۷۰۰ هواپیما رو از دست داد. یعنی نیمی از توان هواییش رو. در اکراین ۳۰۰ هواپیما از دست رفت. یعنی ۱۶ درصد از توان هوایی اکراین و در بالتیک حدود ۱۰۰ هواپیما، یعنی ۱۰ درصد توان هوایی اون منطقه از دست رفت.

عملیات بارباروسا، نقشه هجومی جاه‌طلبانه‌ای بود که این بار هم به حمله‌های برق‌آسا متکی بود. حملاتی که در سالهای قبل هیتلر علیه فرانسه و بریتانیا به انجام رسونده بود. تهاجم تحت رهبری ۴ ارتش پانزر بود. تانک‌ها و پیاده نظام‌ها باید به سرعت حمله رو انجام می‌دادن و با محاصره گازانبری، ارتش دشمن رو توی خط مقدم نابود می‌کردن. هدف نهایی، تصرف مسکو و قسمتهای اروپیایی شوروی بود.

عملیات بارباروسا اسم رمز حملهٔ آلمان به شوروی در جریان جنگ جهانی دوم بود که از نام «فردریک بارباروس» پادشاه مقتدر پروس در جنگ های صلیبی وام گرفته شده بود. از ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱، نزدیک به ۶۰۰ هزار وسیله نقلیه موتوری، و ۷۵۰ هزار اسب درگیر جنگ شدن. این عملیات جاه طلبانه که با آرزوی آدولف هیتلر برای فتح سرزمین‌های شوروی پیش می‌رفت، قرار بود فضای حیاتی بزرگی رو برای نژاد برتر از نظر پیشوا به ارمغان بیاره. اما ورق طور دیگری برگشت و بزرگترین جنگی که هیتلر به پا کرده بود، به یکی از بزرگترین اشتباهات نظامیش تبدیل شد. اشغال شوروی توسط آلمان منجر به ۹۵٪ تلفات ارتش آلمان از ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۴ شد.

اولین یورش آلمانا نابودکننده بود. ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱، آلمانا ساعت ۴:۱۵ صبح پیشروی‌شون رو آغاز کردن. تانک‌ها بین ۵۰ تا ۷۰ کیلومتر در حوزه بالتیک پیشروی کردن.

ارتش آلمان فکر می‌کرد که توی ۳ تا ۴ ماه بخاطر برتری تجهیزات نظامیش به پیروزی می‌رسه. در واقع اونا انتظار داشتن که قبل از زمستان سرد مسکو، پرونده جنگ توی شوروی رو ببندن و با پیروزی به آلمان برگردن. پیروزی‌ای که می‌تونست به بریتانیا، کشوری که به سختی درحال مقاومت توی یه جبهه جنگی دیگه بود، نشون بده که راهی برای مقاومت در برابر آلمان وجود نداره.

برای حمله، ارتش آلمان به سه دسته تقسیم می‌شد. یه دسته از سمت شمال به لنینگراد حمله می‌کردن، ارتش مرکزی به مسکو می‌رفتن و ارتش جنوبی به کیف می‌رفتن.

استراتژی هیتلر در عملیـات بارباروسا بر تشکیل سه گروه ارتش مستقل و مجزا برای تصرف اهدافی مجزا طراحی شده بود. فشار عمده ارتش آلمان در شمال، جایی که گروه ارتش موسوم به ارتش شمال قرار داشت وارد می‌شد. این ارتش باید از حوزه بالتیک به سمت شمال شوروی پیشروی و شهر لنینگراد را تصرف یا ویران می‌کرد. گروه ارتش مرکز هم باید از راه اسمولنسک پیش روی کرده و پس از تصرف بیلو روس، روی یه خط مستقیم به سمت مسکو حرکت می‌کرد و اون شهر رو هم تصرف و یا ویران می‌کرد. گروه ارتش جنوب باید با حمله به سمت مناطق آباد و پر جمعیت جنوب شوروی واقع در اکرائین، پس از تصرف کیف (Kiev) و اشغال ناحیه ولگا، خط مواصلاتی ولگا- قفقاز را که نفت مورد نیاز شوروی رو تغذیه می‌کرد رو قطع می‌کرد.

از اواخر جولای تا ابتدای ماه اوت دو نبرد کلی تو جنوب شوروی شکل گرفت نبرد اول نبرد اودسا و اومان بود که در ۱۵ جولای تا ۱۰ اوت شکل گرفت اومان شهری در جنوب و بین اودسا و کیف بود که آز نظر نظامی اهمیت بالایی داشت و راه نفوذ به کیف رو فراهم میکرد در این نبرد حدود ۱۰۰ هزار نفر از نیروهای شوروی که تحت فرمان میخائیل کریپونوس بودن کشته شدن و ژنرال روشندت معروف آلمانی ارتش شوروی رو به سمت اودسا و سپس کیف عقب روند هرچند ناوگان دریای سیاه ارتش سرخ به کمک ارتش گرفتار شده ی کریپونوس میاد ولی تقریبا تمام ۳۱۷ تانک شوروی در این نبرد از بین رفت و شوروی شکست سختی خورد البته ژنرال روندشتت در خاطراتش بعد از این پیروزی مینویسه که اگر چه روزی صدها کیلومتر جلو میریم ولی عظمت و پهناوری شوروی مارا خواهد بلعید.

نبرد بعدی نبرد کیف بود که از ۲۳ اوت شروع شد و تا ۲۶ سپتامبر ادامه پیدا کرد در این نبرد تقریبا تمام ۶۰۰ هزار نفر نیروی جنوب غرب شوروی در محاصره ی آلمان ها قرار گرفتن هرچند که چند ارتش محدود ، مارشال بودینی و کمیسر عالی اوکراین نیکیتا خروچوف تونستن فرار کنن شوروی در این نبرد هزینه و فرصت زیادی و از دست داد حدود ۴۰۰۰ توپ بیش از ۱۰۰ تانک و ۱۷۰ هواپیمای خودشو کاملا سالم تسلیم آلمانا کرد البته بخش بزرگی از این اشتباه به گردن شخص استالین بود چرا که مارشال بودینی خیلی قبل تر از این اتفاق درخواست عقب نشینی داده بود که استالین قبول نکرد دلیل این وحشت فرماندهان شوری این بود که این آلمان با فرماندهی فون کلایست و با سنگین ترین ارتش زرهی متشکل از تانک های پانزر حمله رو آغاز کرده بود در زمان خودش تانک های پانزر آلمان پیشرفته ترین تانک های زمان بودند که جز تانک های سبک و نیمه سبک دسته بندی میشدند که هم از سرعت بالایی برخوردار بودند و هم با داشتن توپ ۲۰ میلیمتری قدرت تخریب بالایی داشتن.

حمله با چنین تسلیهاتی استالین رو ناچار کرد که عقب نشینی دیر هنگام رو بپذیره و تلفات زیادی از نظر تسلیهاتی و نیروی انسانی رو تحمل کنه در نهایت استالین دستور میده که بودینی به شکل هوایی محل محاصره رو ترک کنه و ژنرال فونکلایست از یک طرف و لشکر هاینتس گودریان از سمت دیگه کل کیف رو محاصره کنن البته در ابتدا این اتفاق از سوی جدایی طلبان اکراینی خیلی خوشایند بود اما در ادامه فهمیدن که نازیا صرفا برای اینکه ارتششون بی غذا نمونه کیف رو فتح کردن.

بجز نبردهای جنوبی چند نبرد هم در شمال شکل گرفت که بخش اعظمی از این حمله ها از سوی فنلاند و با پشتیبانی آلمان ها صورت گرفت یکی از این نبرد ها برزخ کارلیا بود که حدود ۲۲۰۰ نفر از نیروهای شوروی از بین رفتند این نبرد از رو مهم بود که بعدا منجر به رسیدن آلمانها به کانال لادوگا شد و کمک کرد تا لنینگراد رو محاصره کنند فنلاند از تجهیزات قوی برخوردار نبود و خیلی کند پیش میرفت ولی با کمک نیروهای زرهی آلمان پیشروی خوبی داشت. دومین حمله از نقطه ای درست مقابل دریای سفید شکل میگرفت که به دلیل جنگلی بودن این منطقه نیروهای کمی از فنلاندی ها پیش روی کردند و تنها حکم سرگرم کردن و تمرکز زدایی نیروهای ارتش سرخ رو داشت البته نیروهای فنلاندی تونستن مسیر راه آهن به مورمانسک رو خراب کنن و این تنها دستاورد این نبرد بود در نبرد سوم حمله سهم گین آلمانها به بندر مورنانسک شمالی ترین بندر شوروی بود که با وجود اینکه تلفات زیادی رو متوجه روس ها کرد ولی این بندر در دست روسها مودن و آلمان ها با تمرکز بر جزیره های اطراف این بندر تونستن دو جزیره داگو و اوزل رو تصاحب کنن این نبرد نبرد بسیار مهمی بود چرا که این بندر یکی از استراتژیک ترین بندرها برای ورود مواد غذای و مواد خام و تجهیزان نظامی بود و به دلیل اینکه این بندر در آن موقعیت جغرافیایی یخ نمیزد اهمیتش رو چند برابر میکرد کارگران این بندر برای تامین نظامی در مقابل آلمان ها بیش از ۶۰ میلیون روبل جمع کردند و سربازان قوای بحر شمال بارها برای رساندن مهمات به نیرو ها تن به آب زدند وشنا کردند و این تلاش ها باعث شد تا این بندر به دست آلمان ها نیوفته و مقدمه ای باشه بر شکست رایش سوم در شوروی.

فرماندهی آلمان اواسط ماه اوت، تصمیم به تعلیق حمله به شوروی گرفت. حالا آلمانا می‌خواستن نیروهای زرهی و پیاده رو به دو دسته تقسیم کنن. نیمی از نیروها به سمت "استالینگراد" برن و نیمه دیگه به سمت اوکراین حرکت کنن.

آلمان توی شوروی، چند جبهه جنگ رو تشکیل داده بود و درحالیکه توی بعضی از اون جبهه‌ها به پیروزی می‌رسید، توی بعضیاشون ناامیدانه شکست می‌خورد. در نبرد "کیف" چهار لشکر از ارتش شوروی کاملاً از بین رفت و شهر کیف و مناطق وسیعی از اوکراین به دست نیروهای آلمان نازی تصرف شد اما نبرد استالینگراد روند جنگ را تغییر داد.

هیتلر باید پیروزی قطعیشو قبل از زمستون به دست می‌آورد. پس از تصرف اکراین و محاصره لنینگراد، هیتلر متوجه مسکو شد. همونجایی که ژنرالاش از ابتدای جنگ می‌گفتن. قوای آلمانی باوجود تصرف موفق اوکراین و بلاروس، پشت دروازه‌های مسکو متوقف شدن؛ توقفی که به شکست نهایی آلمان منجر شد.

حمله برق‌آسا به شوروی با ارتش سه میلیون نفری شروع شد. تصمیم هیتلر به تاخیر در تسخیر مسکو، یه اشتباه جدی از کار در اومد. او به فرستادن بسیاری از لشگرهاش به طرف شمال، به شوروی برای جمع کردن سپاهیاش هشت هفته فرصت داد و هوای مطلوب برای جنگ رو هم از دست داد. بارون پاییزی که به گل و لای تبدیل شده بود، جاش رو به برف داد. درحالیکه آلمانا اصلا برای زمستون آماده نبودن. اونا حتی دستکش و لباس گرم هم نداشتن.

همون هفته، در سوم اکتبر، هیتلر توی یه نطق به مردم آلمان کفت:«بدون هیچ شکی اعلامی می‌کنم که دشمن در شرق شکست خورده و هرگز قادر به برخواستن نخواهد بود.» اما این اظهار نظر، دور از واقع گرایی بود. چون ارتش آلمان هم بخشی از بهترین نیروهایشو از دست داده بود و روس‌ها هم درحال جمع آوری هسته اصلی ارتششون برای رفاع از مسکو بودن.

در ماه ژوئیه شش هزار تانک شوروی از دست رفت. فقط توی ۱۵ روز نخست، نیم میلیون از سربازای شوروی کشته و یک میلیون سرباز به اسارت رفتند. آلمانا باور نمی‌کردند که کشتن روس‌ها اینقدر آسون باشد. هیتلر بیشتر از اونکه به اشغال شهرها فکر کنه، به فکر قلع و قمع کردن نیروهای دشمن بود. اما ژنرالاش مثل اون فکر نمی‌کردن. اونا برای اشغال مسکو با هم رقابت می‌کردن. اونا می‌گفتن تسخیر فوری مسکو کار رو یکسره می‌کنه، اما هیتلر با وجود اصرار اونا، به نیروهای زرهی دستور داد به سمت جنوب برن. کیو مرکز اکراین تسخیر شد و بیش از ۷۵۰ سرباز روس در کیو اسیر شد.

ارتش هیتلر آماده بود، اما جنگیدن با روس‌ها به سادگی جنگ با فرانسویا نبود. سربازای شوروی روحیه عجیبی داشتن. اونا هرگز هنگام زخمی شدن فریاد نمی‌کشیدن. سربازان آلمانی می‌گفتن لشکر آلمان، مثل فیلیه که به لشگر مورچه حمله می‌کنه. فیل هزاران مورچه رو له می‌کنه و می‌‎کشه، اما آخرش مورچه‌ها ذره ذره ذره اونو می‌خورن.

هیتلر توی شوروی پیروزی‌هایی رو به دست آورده بود و بخش بزرگی از ارتش و تجهیزات نظامی این کشور رو قلع و قمع کرده بود. اما هدف اصلی عملیات بارباروسا تصرف مسکو بود. یک ماه بعد از آغاز جنگ، اولین حمله هوایی گسترده به مسکو آغاز شد. بیشتر از دویست هواپیما توی این جنگ شرکت داشتن و طی ۵ ساعت صد تن بمب انفجاری و ۴۵ هزار بمب آتش‌زا در مسکو فرود اومد. بیشتر ساختمان‌های مسکو چوبی بودند و با بمب‌بارون آلمان نابود شدن

البته هواپیماهای شوروی ۱۲ بمب افکن آلمان را قبل از رسیدن به مسکو منهدم کردن اما آلمان مجهزتر از این بود که بخاطر نابودی ۱۲ هواپیما از پا در بیاد. بمب بارون مسکو تا دسامبر ۱۹۴۱ ادامه یافت.

در پایان جنگ از هر صد اسیر شوروی فقط سه نفر زنده برگشتن. در پایان سپتامبر ۱۹۴۱ تنها با سه ماه جنگ، شوروی حدود ۳ میلیون نفر رو از دست داد. نیروی زمینی آلمان، فاصله‌ای تا کرملین نداشت. اما برای روس‌ها، بمب‌باران مسکو، پایان این جنگ نبود.