اسم این شعر دانته است

کلاغ ها که نامجو گوش نمی دهند،

چگونه در این ارتفاع پرواز می کنند؟

خوابی هست در جایی از مغزم

که هرگز آن را ندیده ام

شاید هم هرگز نبینم

و این پتانسیلِ پنهانِ مغز چه حیف می شود.

شاعری را می شناختم.

او شاعری بود که عاشق گیاهان نبود

او شاعری بود که معتقد بود عشق باید دو طرفه باشد

او شاعری بود که عاشق نبود.

از لحظه ای که ساعت را نگاه کنم

یک ربع وقت دارم که کار مهمی انجام دهم

حیف که سرودنِ این شعر کارِ مهمی نیست.

هر چقدر هم که عمیق چاه بکنم

باز از همین جایِ جهان سر در می آورم.

او شاعری بود که از عشق سر در نمی آورم.

همه اسرار پیش تر کشف شده اند

همه کاشفانشان پیش تر دفن شده اند

و همه مان پیش تر کشف شده ایم

و همه مان پیش تر دفن شده ایم.

صدایی آشنا همیشه می خواند

دریا موجه کاکو، دریا موجه.

هرگز از با دمپایی بیرون رفتن نهراسیده ام

هرگز از مرگ نهراسیده ام

هراسِ من باری همه از این است که با دمپایی بمریم

و دیگران بگویند که او کفش نداشت.

و دیگرانی نوع دوست تر شاید بگویند

او کفش هایش را دوست نداشت

کسی شاید بگوید

او مرگ را، او دمپایی را، او مرگِ با دمپایی را

دوست نداشت.

می دانم آقای مهرجو خواهد گفت

او زندگی را دوست نداشت.

آقای مهرجو که با دمپایی به مراسم ختم من آمده است.

پدرم دست بزن نداشت

گاهی به من لگد می زد.

اگر این شعر را می خوانی یعنی آخر هفته به رشت رفته ام

او شاعری بود که عاشق نبود و به رشت می رفت

و این ظلم بزرگی است

عاشق نباشی و به رشت بروی.

ظلمی بزرگتر شاید این است

که به رشت بروی و عاشق نشوی.

هرچه در خیابان های رودسر می گردم

آشنایی نمی بینم

رودسر که بزرگ نشده است

شاید من کوچک تر شده ام.

در انتهای خیابان شهدا

میدان ساعت است

که تنها دو بار در روز ساعتِ درست را نشان می دهد.

از دریا تا خانه مادربزرگ پیاده رویِ طولانی ایست

کاشکی دریا را کمی نزدیکتر به ما می ساختند.

حدود پنج سال است که با تشت

رویِ سرم آب یخ نریخته ام

شاید امشب این کار را بکنم.

پیرمردی از من پرسید

که چرا هرگز با مسیح مست نکرده ام؟

گفتم تو از کجا می دانی؟

شاید کرده ام!

ولی نکرده بودم

البته تا آن موقع

و البته بعدش هم.

مولکول های هوا امشب

پتانسیلِ این را دارند که فرکانس های سنتور را

جا به جا کنند.

این پتانسیل های پنهان چه حیف می شوند.

شاید اگر هیتلر سبیلش را می زد

این همه جنایت نمی کرد

بخاطر احتمال هایی از این دست است

که سبیل نمی گذارم.

دانته، دانته (خطاب شود)

هیچی

فقط می خواستم اسمت را در این شعر بیاورم.

خب به جایی از شعر رسیدم که باید

دنبالِ راهی بگردم که تمامش کنم.

........

......

.....

...

..

.