
سلام به همهی عاشقای سفر 😍
من الهام همتی کاخکیام و قراره براتون از یه سفر خاص و رویایی بگم؛ سفری که هنوز بوی چای سیلان و صدای موجهای اقیانوسش توی گوشمه...
سریلانکا! جزیرهای پر از رنگ، لبخند، طبیعت و انرژی مثبت بینهایت 💚
وقتی از هواپیما پیاده شدم، گرمای هوا و لبخند مردم مثل یه خوشآمد واقعی بود
بعد از یه استراحت کوتاه، رفتم سمت ساحل؛ نسیم، غذای دریایی تند و طعم کاری... همون شب فهمیدم سریلانکا جاییه که قراره عاشقش بشم.
صبح زود راه افتادم به سمت صخره شیر. ۱۲۰۰ پله! اما هر قدمش یه حس خاص داشت.
وقتی رسیدم بالا و اون منظرهی سبز بیپایان زیر پام بود، فقط گفتم:
«الهام! این لحظه رو همیشه یادت بمونه!»
باد میوزید، آفتاب طلایی بود و من حس پرواز داشتم.
در دامبولا، غارهای بودایی با نقاشیهای هزارساله منو بردن به دنیای پادشاهان قدیم.
بعدش کندی؛ شهری که بوی چای و صدای طبل از هر گوشهاش میاد.
شب، رقص سنتی کندیایی دیدم و با اون لباسهای رنگی و ریتم تندش، انرژی زندگی رو حس کردم
قطار کندی تا الا یعنی رؤیا! 🚂
ابرها، کوهها، مزارع چای و مردم محلی که از کنار ریل دست تکون میدن.
اون مسیر باعث شد یادم بیاد چرا عاشق سفرم... چون سفر یعنی دیدن دنیا با چشمهای تازه.
ساحل میریسا برای من یعنی آرامش خالص!
قایقسواری، دیدن دلفینها، و بعد زیر آفتاب، نارگیل تازه و لبخند
غروب میریسا؟ ترکیب نارنجی، قرمز و آبی که آسمون رو شعلهور کرده بود.
گاله منو یاد شهرهای مدیترانه انداخت. خیابونهای سنگی، دیوارهای قلعه قدیمی و کافههایی با بوی قهوه و ماجراجویی.
رفتم روی دیوار قلعه نشستم، نسیم میوزید و فقط نگاه میکردم به اقیانوس هند...
«گاهی لازم نیست کاری کنی، فقط نگاه کن و حس کن!» 🌅
آخرین روز رو توی بازار کلمبو گذروندم. چای سیلان، ماسکهای چوبی رنگارنگ، ادویههای عجیب…
ولی چیزی که واقعاً با خودم آوردم، یه حس درونیه — آرامش، لبخند و شکرگزاری.
وقتی هواپیما بلند شد، لبخند زدم و گفتم:
«الهام! تو با یه کشور خداحافظی نکردی، با یه حس جدید از زندگی برگشتی!»
سریلانکا برای من فقط یه مقصد نبود، یه تجربهی روحی بود؛
ترکیبی از طبیعت، فرهنگ، لبخند و انرژی مثبت که هنوز توی قلبمه ❤️