شاید شماهم داستان نجات یهودیان اسیر در بابل را که توسط کوروش کبیر نجات یافتند شنیده باشید ولی ایا کوروش بزرگ تنها پادشاهی بود که یهودیان رو نجات داد کدام پادشاهان در کدام نقطهی تاریخ به کمک این قوم رفتند؟ چرا یهودیان از اردشیر شاه به عنوان فردی نیکو یاد میکنند ؟ خشایار شاه برای یهودیان چه کرد؟ پوریم چه روزی است و چرا یهودیان انرا جشن میگیرند ؟
یهودیان از دیر باز همسایگان ایرانی بودند همچنین در بخش از هایی از تاریخ انها نیز جزوی از قلمرو بزرگ پادشاهی ایران بودند و حتی بسیاری از انها بعد از ازادسازی بزرگ به سرزمین خود برنگشته و به سمت شهر های مرکزی ایران رهسپار شدند به همین دلیل رابطهی ایرانیان با یهودیان هموارا ناگسستنی بوده است.
قدیمی ترین مسئله بین یهودیان و ایرانیان به آزادسازی آنها توسط کوروش بزرگ برمیگردد.
قدیمی ترین سند موجود پادشاهی یهودیان به بیش از 1200 سال قبل از میلاد در منطقهی کنعان برمیگردد.آنان دو پادشاهی مستقل داشتند اسرائیل و یهودا. اسرائیل در سال 760 قبل از میلاد توسط آشوریان فتح و نابود شد اما یهودا که در جنوب منطقه فلسطین بود زیر تابعیت حکومت آشور به حکومت خود ادامه داد تا زمانی که آشوریان در سال 612 قبل از میلاد از ماد ها شکست خوردند و دوسال پس از آن حکومت آشور به طور کامل نابود شد منطقه یهودا که مسکن یهودیان بود در این زمان بین دو حکومت اون ناحیه یعنی مصر و بابل تقسیم شد.در طول چندسال یهودیان شورش هایی علیه بابلی ها انجام دادند تا در سال 589 قبل از میلاد نبودکنصر دوم به اورشلیم حمله میکند و با نابود کردن معابد بسیاری از یهودیان را نیز به اسارت میبرد.
به اسارت و بردگی بردن مردمان مناطق شکست خورد در عصر باستان امری رایج در بین حکومت ها بود درست مشابه کاری که دیگر حکومت های بینالنهرین انجام میدادند.
یهودیان به تقریب 50 سال در بابل اسیر بودند تا در سال 539 کوروش بابلیان را در نبرد اویس شکست میدهد و اما برخلاف روال آن دوران در آن شهر هیچ غارتی صورت نگرفت. کوروش به تمامی مذاهب با احترام برخورد کرد و تمام پیکره خدایانی را که بابلیان از مناطق مختلف به آنجا آورده بودن را به نیایشگاه های خود برگرداند .در مورد یهودیان هم به همین منوال بود او اسیران یهودی را آزاد گذاشت تا به کشور خود برگردند باقی ماندهی طلا و جواهراتی که از اورشلیم غارت شده بود را برگرداند و به بازسازی معابد یهودیان کمک های بسیار کرد. اما یهودیان بعد از آن دیگر حکومت مستقلی نداشتند و سرزمین فلسطین محل زندگی یهودیان به یکی از استان های حکومت هخامنش تبدیل شده بود.
نام کورورش در عهد عتیق 63 بار آورده شد حتی او تنها شخص غیر یهودی است که از به عنوان مسیحا به معنی رهبری که تسط خدایان انتخاب شده یا شخص مسح شده نام برده شده.

اردشیر نیز یکی دیگر از شاهان هخامنش بود که طبق سندهای تاریخی کمک های بسیاری به یهودیان کرد سیاست او دربرابر یهودیان همانند جد خود کوروش بزرگ بود او با یهودیان با عطوفت برخورد میکرد، در زمان او بود که یهودیان به پایتخت رفت و امد کردند و تجارت انها رونق گرفت البته دلیل بزرگ تلاش های او برای آبادی سرزمین فلسطین قرار گرفتن این سرزمین بر سر راه مصر بود مصرهم کشوری بود که اهمیت های سیاسی بسیار داشت چه به دلیل ثروت های فراوان و چه بدلیل اینکه رومیان همیشه در امپراتوری مصر نفوذ داشتند و مصر مسیری بود برای رسیدن به روم و یونان. از اردشیر نیز در کتاب عهد عتیق به نیکویی یاد شده است.
داریوش بزرگ از دیگر شاهان هخامنشی است که بارها اسمش در کتاب های یهودیان تکرار شده او نیز در کنار بقیه شاهان هخامنشی به ساخت معابد یهودیان کمک کرده است .
اما برخلاف داستان های قبل داستان دیگری در مورد کمک خشایار شاه به یهودیان وجود دارد که از نظر تاریخی هیچ اعتباری ندارد و بسیاری از مورخین و باستان شناسان آنرا صرفا یه داستان خیالی و یک رمان میشناسند در ادامه متن اصلب داستان پوریم رو به صورت خلاصه از کتاب استر اورده ام.
در داستان امده است که خشایارشاه ملکهای یهودی به نام استرداشت .ملکه استر سال ها بود دین قومش را از همه پنهان کرده بود و حتی پادشاه هم از یهودی بودن او خبری نداشت. او پسر عمویی به اسم مردخای در دربار داشت، استر از کودکی نزد مردخای بزرگ شده بود و نقش پدر او را داشت.
هامان وزیر اعظم و بالاترین مقام قضایی بعد از شاه بسیار به مردخای حسادت می ورزید اولین دلیل او دین و مذهب مردخای بود زیرا او از یهودیان کینهی دیرینهای داشت دومین دلیل توجهی بود که از طرف شاه به مردخای میشد و پاداش و عناوین بسیاری که دریافت کرده بود.
سرانجام این کینه ها هامان را مجاب کرد که نقشهای برای قوم یهود ترتیب دهد، هامان با توطعه شاه را مجاب میکند فرمانی دهد تا با گروهی از مردمان که به رسومات ایرانیان احترام نمی گذارند برخورد شود وچون شاه به هامان اعتماد کامل داشت برای حل این مشکل به او اختیار تام میدهد.
هامان به همراه هم دستان خود قرعه می اندازد تا روز قتل یهودیان را مشخص کند (پوریم به زبان عبری به معنای قرعه است) قرعه روز 12 یا 13 آدار را مشخص میکند و سپس هامان به تمام سرزمین بزرگ خشایار شاه نامه مینویسد و خبر میدهد که در این روز به مبارزه علیه یهودیان برخیزیند و آنان رو به قتل برسانند.
مردخای که از این قضیه اگاه میشود از عموزادهی خود استر میخواهد از نفوذش نزد شاه استفاده کند و از او یاری بخواهد. استر که دینش را نزد همه پنهان کرده بود خطر خشم شاه را به جان میخرد و شاه را به همراه وزیرش هامان به ضیافتی دعوت میکند.
استر در ضیافت به شاه میگوید
"اگر نزد پادشاه مقبول است جان او و قومش را نجات دهد، زیرا او و قومش برای کشتار و نابودی فروخته شدهاند"
شاه میگوید "چه کسی چنین کاری میکند؟ آن شخص کیست؟"
استر میگوید" این دشمن و مخالف همین هامان است "
شاه که از مخفی کاری و توطعه هامان خبردار میشود بسیار عصبانی میشود و از تالار بیرون میرود. در این حین هامان به پای استر می افتد و برای بخشش خود التماس می کند.در همین لحظه شاه وارد میشود و تصور میکند هامان در حال آزار رساندن به ملکه است، فورا دستور دستگیری اورا میدهد و فرمان میدهد اورا از همان داری که برای دشمن خود مردخای اماده کرده بود به دار بیاویزند.
اما مشکل این بود که روز قرعه نزدیک بود و بر طبق قوانین و همچنین بدلیل گستردگی سرزمین، شاه توانایی لغو فرمان قبلی را نداشت پس فرمانی جدید صادر کرد"یهودیان در تمام استان های هخامنشی حق دارند گرد هم بیایند و هر نیروی مسلحی را که قصد حمله به انان را دارد شکست دهند و از جان خود دفاع کنند."
نتیجه این شد که وقتی آن روز فرا رسید به جای نابودی، آنها توانستند از خود دفاع کنند و بر دشمنان غلبه کنند.
این روز توسط یهودیان مخصوصا یهودیان ایران جشن گرفته میشود و ملکه استر قهرمانان انهاست.

این داستان برگرفته شده از کتاب استر است که تقریبا تمام مورخین این کتاب را فاقد ریشهی تاریخی میدانند حتی بسیاری از پژوهشگران این داستان را صرفا داستانی خیالی و افسانه میدانند که هیچ شاهد و مدرک معتبری برای صحت آن وجود ندارد و همچنین اشکالات زیادی به این داستان وارد است که جوابی برایشان وجود ندارد.
همانطور که اشاره شد شاهان ایرانی در برهه هایی از تاریخ به یهودیان کمک کردند و حتی گاها نجات دهندهی آنها بودند شاید در بعضی مواقع کمک آنها بدلایل سیاسی و با رسیدن به اهدافی انجام میشد اما منش کوروش بزرگ همواره الگویی برای آنها بود "احترام به تمام ادیان و خدایان و همچنین برابری تمام مردم " و این اصل باعث شد اقوام، ملل و ادیان مختلف در طی هزاران سال در این دیار زندگی کنند بدون اینکه هیچگاه کسی بر دیگری برتری داشته باشد یا در گوشهای به اقلیتی توهین شود.
این است فرهنگ غنی ایران وایرانی.