ویرگول
ورودثبت نام
بالن
بالن
بالن
بالن
خواندن ۴ دقیقه·۴ ساعت پیش

مرز هایی برای آزادی


در ماه های اخیر وقتی به جامعه نگاه میکنیم آزادی های مدنی در حال گسترش است.این موضوع در هر جامعه ای فارغ از هر عامل دیگری رشد محسوب می شود ولی من امروز می خواهم درباره یک پارادوکس بزرگ در جامعه ایران بگویم.

امروز یک پستی در اینستاگرام دیدم که خیلی بی ربط به این موضوع نبود:شال دیگه مد نیست دیگه شال نزار...فارغ از این که ببینیم این موضوع را چه کسی با چه نیتی نوشته می خواهیم بررسی کنیم آیا اساسا این جمله از لحاظ اخلاقی و مدنی صحیح است یا نه...

مد یک سبک لباس پوشیدنه که متاثر از آزادی انسان است،من نیامدم اینجا کلمات قلمبه سلمبه تحویل بدهم.ولی کجای دنیا عقاید انسان متاثر از مد هست؟این تناقض و گسلی که بین مدعیان آزادی و خود آزادی وجود دارد فوق العاده شگفت انگیز و غیر قابل باور محسوب می شود.من چون خودم مدعی آزادی پوشش و آزادی سبک زندگی هستم برای من این پرسش به وجود می آید که این الفاظی که مداوم شنیده می شود آیا مغایر با اصل آزادی و تکثر عقیده نیست؟کجای دنیا در دموکراتیک ترین کشور ها مثل آمریکا وانگلیس فحاشی به پیروان یک دین،تمسخر پوشش آنان و مورد تفتیش عقیده قرار گرفتن آزادی بیان محسوب می شود و مردم نیز مشتاقانه از آن حمایت می کنند؟با این که من هیچ مشکلی با پوشش و سبک زندگی هیچ کس در این جامعه مشکلی نداشتم و ندارم و نخواهم داشت اما اکنون صرفا به خاطر داشتن یک تکه پارچه کوچک روی سرم مورد بازجویی قرار می گیرم و یک مسلمان حتی با انجام عباداتی مثل نماز و روزه با تمسخر شدید و طعنه های درد آور اطرافیان و اتهام به حکومتی بودن مواجه می شود.هرگز از هیچ حکومتی جهت سلب آزادی های مدنی حمایت نکردم ولی امروز همان مردمی که من از آزادی آنان حمایت می کردم مخل آزادی و آرامش من هستند،از نوشتن این متن می ترسم و آگاهم که نگارش آن باعث سرریز شدن موج زیادی از اتهامات به سمت من خواهد شد،اما از واژه آزادی شرم دارم که با تبعیض با آن رفتار می شود. در سال های گذشته جزوه اولین نفراتی بودم که با برداشتن حجاب مدعی آزادی پوشش بودم ولی اکنون همان پوششی را که با اختیار کنار گذاشته بودم بر سر می گذارم تا از وجدان خودم شرمنده نباشم، ضوابط حقوق بشر را برخلاف دیکتاتور کوچولو های مدعی آزادی به ریشخند نگرفته باشم و آزادی خویش را در محضر دیدگان آزادی حلق آویز نکرده باشم.

و در جامعه ای که صرفا داشتن یک دین یک جرم اجتماعی ست و اذیت و آزار پیروان آن نشان تمدن و دموکراسی طلبی ست،در کشوری که دین را نه پدیده ی ایدئولوژیک بلکه یک پدیده جغرافیایی می دانند،ترجیح می دهم به جای لایک کردن بی سوادان مجازی که حتی یک صفحه کتاب درباره تاریخ و ادیان نخوانده اند و تنها قطعات وایرال شده بریده شده از مطالب را باز نشر می کنند،کتاب های موافق و مخالف با عقیده خود می خوانم چرا که دست کم در کتاب ها فحاشی و ناسزا مشاهده نمی شود و مطالب آن از زیر دست یک شخص نسبتا با سواد خارج شده است.

در جهانی که تمامی ایدئولوژی ها و ادیان و مکاتب با کمک جنگ و خشونت گسترش یافته اند،به جای تقطیع تاریخ و نادیده گرفتن وقایع قبل و بعد از ظهور یک پدیده و سفید شویی و سیاه نمایی صفحات تاریخ،ترجیح من اینست که تاریخ را خاکستری ببینم،و به جای این که وقایع هزار سال پیش را با ضوابط حقوق بشر قرن 21 ام بسنجم،به پدیده های تاریخی در بستر زمانی،مکانی و جغرافیایی آن بنگرم.حتی اگر مردمان کشورم بر خلاف تمامی کشور های متمدن دنیا چنین نکنند و با عصبانیت صفحات تاریخ را ورق بزنند و پاک کن به دست مطالب خلاف میلشان را از پیکره ی بی جان تاریخ پاک کنند،من به هزاران تاریخ نگار شرقی و غربی احترام می گذارم تا اسکلت های متعجب مفاخر بشری را در گور نلرزانم.

در جامعه ای که نیمی از تاریخ خود را انکار می کند،و تنها شخصیت های بزرگ نیم دیگر را،آن هم به اسم می شناسد،من تاریخ میهنم را با تمام ابعاد آن می پذیرم و مطالعه می کنم،تا میهن را در مقایل چشمان جهانیان شرمسار نکنم،و به جای آنکه تنها خود را وطن پرست بنامم،تمامی روز های روشن و شب های تیره ی تاریخ را بخشی از هویت خود بدانم و هم میهنان خود را به جای دفع کردن از آغوش مام میهن،برادران و خواهران خود بخوانم

چرا که وطن، بی هم وطن،مشتی خاک است و بس.

ققنوس

14 ام تیرماه سال 1404 هجری خورشیدی

2

آزادیحقوق بشرسبک زندگیمیهنوطن
۱
۰
بالن
بالن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید