ویرگول
ورودثبت نام
elhamghaderi74020
elhamghaderi74020
elhamghaderi74020
elhamghaderi74020
خواندن ۳ دقیقه·۲ ماه پیش

رزونانس در کوچینگ؛ آن لحظه‌ای که چیزی در دل مراجع تکان می‌خورد

گاهی در یک جلسۀ کوچینگ، اتفاقی می‌افتد که نه در برنامه بود، نه در لیست سؤال‌ها، نه حتی در ذهن کوچ.
سکوتی کوتاه شکل می‌گیرد، نگاه مراجع نرم می‌شود، تنش بدنش فرو می‌ریزد یا صدایش یک‌باره گرم‌تر می‌شود.
من شخصاً این لحظه‌ها را خیلی دوست دارم؛ چون احساس می‌کنم انگار گفت‌وگو از سطح به عمق شیرجه زده.
کوچ‌ها به این لحظه می‌گویند رزونانس.

اما رزونانس در کوچینگ واقعاً چیست؟ و چطور می‌شود آن را ایجاد کرد؟

در ادامه از تجربه‌های خودم در جلساتم می‌گویم؛ چیزهایی که سال‌ها طول کشید تا بفهمم.

رزونانس یعنی چه؟

برای من، رزونانس یعنی هماهنگ شدن با حقیقت درونی مراجع.
نه قشنگ حرف زدن، نه نصیحت، نه تکنیک.
یک جور اتصال واقعی است.

لحظه‌ای که مراجع حس می‌کند:
«این چیزی که الان شنیدم… دقیقاً همان چیزی بود که نمی‌دانستم دنبالشم.»

گاهی یک جمله است،
گاهی یک سکوت،
گاهی یک نگاه،
و گاهی یک سؤال ساده:
«الان دقیقاً چه چیزی درونت حرکت کرد؟»

همین.

یک مثال واقعی از جلساتم

یکی از مراجعانم درباره انتخاب شغل حرف می‌زد. از بیرون همه‌چیز منطقی بود: درآمد خوب، موقعیت مناسب، امنیت شغلی.
اما عجیب بود که هر بار به کارش فکر می‌کرد، شانه‌هایش می‌افتاد پایین.

وسط حرف‌هایش گفتم:
«حالا که داری درباره‌اش حرف می‌زنی… انگار صدات آروم شد. این آرومی از کجا میاد؟»

یک سکوت کوتاه کرد.
چند ثانیه فقط نفس کشید.
بعد آرام گفت:
«فکر کنم دارم اعتراف می‌کنم که این مسیر مال من نیست.»

این لحظه، همون رزونانس بود.
نه من بهش چیزی گفتم، نه نصیحتی کردم؛ فقط چیزی رو که دیدم بازتاب دادم.
اما در او اتفاقی افتاد که خودش هم ازش تعجب کرد.

چرا رزونانس مهم است؟

چون مراجع در این لحظه با بخش واقعی خودش روبه‌رو می‌شود.
تصمیم‌هایی که از این نقطه گرفته می‌شوند، معمولاً:

پایدارترند

عمیق‌ترند

بر اساس ارزش‌های واقعی فردند

و بیشتر به تغییر منجر می‌شوند

رزونانس شبیه این است که آینه‌ای را جلوی فرد بگیری، اما نه یک آینه صاف؛
یک آینه شفافِ عمیق.

کوچ چطور می‌تواند این فضا را بسازد؟

۱. با عجله نکردن

جلسه کوچینگ مسابقه پرسش‌وپاسخ نیست.
گاهی بهترین کار این است که هیچ کاری نکنی.
بگذاری مراجع با خودش روبه‌رو شود.

۲. بازتاب دادن چیزهایی که “گفته نشده‌اند”

گاهی بزرگ‌ترین حقیقت‌ها در لحن، در مکث‌ها، در نفس‌ها پنهان‌اند.

مثلاً:
«وقتی اسم این موضوع رو آوردی، شونه‌هات افتاد. چه چیزی پشتش هست؟»

این سؤالات معمولاً مستقیم به قلب مراجع می‌خورند.

۳. سکوتی که فرار نمی‌کنی

بعضی کوچ‌ها از سکوت می‌ترسند.
اما سکوت یکی از ابزارهای مقدس کوچینگ است.
در سکوت، چیزهایی آشکار می‌شود که در حرف زدن پنهان می‌ماند.

۴. حضور واقعی

حضور یعنی همین که «اینجا» باشی.
نه دنبال جواب آماده، نه دنبال تکنیک، نه دنبال جمع‌بندی.
فقط گوش بدهی.

چطور بفهمیم رزونانس اتفاق افتاده؟

نشانه‌ها معمولاً مشخص‌اند:

مراجع مکث می‌کند

تنفسش تغییر می‌کند

نگاهش ثابت می‌شود

صدایش آرام یا لرزان می‌شود

یا یک “آها”ی عمیق می‌گوید

یا حتی گریه‌ای ریز اما سبک‌کننده

این‌ها لحظه‌های ارزشمند کوچینگ‌اند.
لحظه‌هایی که جلسۀ معمولی را تبدیل می‌کنند به یک جلسۀ تحول‌آفرین.

رزونانس را نمی‌توان ساخت؛ فقط می‌توان فضا را برایش باز کرد

هیچ کوچ حرفه‌ای نمی‌تواند “رزونانس” را زورکی ایجاد کند.
رزونانس اتفاق می‌افتد، اگر:

رابطه امن باشد

مراجع احساس شود، نه تحلیل

کوچ کنجکاو باشد، نه عجول

گفت‌وگو از سطح به عمق برسد

وقتی این فضا ساخته شود، رزونانس معمولاً خودش از راه می‌رسد.

و حرف آخر…

کوچینگ برای من همیشه شبیه یک سفر بوده؛ سفری که هر بار در آن لحظه‌های کوچک اما عمیقی پیدا می‌شود.
لحظه‌هایی که در آن مراجع حرفی نمی‌زند، ولی من می‌بینم چیزی در نگاهش تکان خورد.
این لحظه‌هاست که کوچینگ را از یک گفت‌وگوی ساده جدا می‌کند.

رزونانس همان لحظه‌ای است که مراجع، حتی اگر یک کلمه نگوید،
می‌فهمد حقیقتی را درباره خودش تازه دیده.

و همین کافی است.

۰
۰
elhamghaderi74020
elhamghaderi74020
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید