زندگی همین ورزش 1 تک واحدی

روزی که تصمیم گرفتم بیست واحدمو با ورزش 1 تکمیل کنم ، خورد تو ذوقم ، در کل 14 نفر میگرفتن و من انتظار 4 ام ؛ تو زندگی هم بعضی وقتا میخواستم کاری رو شروع کنم و نشده ؛ البته تقصیر خودم هم نبود ، تایمانتخاب واحدم زیاد اوکی نبود ، خیلی از چیزای زندگی رو به خاطر بعضی شرایطی که خدا داده بهم از دست دادم ؛ روزی که برناممو چک کردم و دیدم ورزش 1 برام ثبت شده تو پوست خودم نمیگنجیدم ؛ بعضی چیزا رو هم خدا برام طوری اوکی کرد که لذت بدست آوردن و داشتنش چندین برابر شد ؛ توقع داشتم اولین جلسه ای که میرم درست حسابی بازی کنم آخه خیلی وقت بود پینگ پونگ بازی نکرده بودم و دلتنگش بودم ولی استاد خواست در حد ده دقیقه با هم‌گروهیامون بازی کنیم که ببینه سطحمون چجوریاس ؛ زندگی هم صبر میکنه تا کامل خودمو نشون بدم تا ببینه باید باهام چجوری رفتار کنه و چیا بده و چیا نده ؛ جلسه ی بعدش استاد شروع کرد به تمرینای اولیه برای دست‌گرمی و توضیح ی سری اصطلاحات و اطلاعات ؛ اینکه قانونای زندگی چیه و سیستم دنیا چجوریه ؛ و جلسه ی بعدشم شروع آموزش اصلی ، درسته آموزشی که میداد برای همه یکسان بود ، ولی موقعی که میومد بازی هامونو چک کنه ، از هرکسی متناسب با خودش توقع داشت ، همون جلسه برای آموزش یکیو میخواست که توپ‌گیری داشته باشه و اونطرف میز بایسته و جواب بده ، چون میدونستم همچین چیزی ازم بر میاد رفتم و همه ی ضربه ها رو جواب میدادم و خوشحال بودم و خیلی حواسم به اون ریزه‌کاری هایی که استاد یاد میداد نبود ، موقعی که داشتم یا همگروهیم بازی میکردم اومد سر میزمون و شروع کرد به ایراد گیری از من ، خورد تو ذوقم ، منی که فک میکردم الان دیگه همه چی اوکیه و همه چیو بلدم ، همه چیز از همون پایه خورد تو ذوقم ، تکنیک‌م از همون پایه اشتباه بود و اینکه بتونم اصلاحش کنم نسبت به بقیه خیلی سخت تره ، چون من یه سری عادتای اشتباه تو ذهنم پایه ریزی شده و اول باید سعی کنم اونا رو نابود کنم و بعدش روش درست رو جایگزین کنم ، استاد میگفت تکنیکتون حداکثر تا جلسه ی آینده شکل میگیره و بعدش درست کردنش خیلی سخت میشه؛ امان از اون عادتای رفتاری که دیگه نمیشه درستش کرد ، حتی اگه قابل تصحیح هم باشه ( که هست ) به بد بودنش فکر نمیکنم و حس میکنم همه چی اوکیه.