ویرگول
ورودثبت نام
قلم(:
قلم(:خلق نشدیم که خلق رو راضی کنیم...
قلم(:
قلم(:
خواندن ۵ دقیقه·۱۳ روز پیش

خدا وجود ندارد!؟

این مدت که وقت زیادی توی اینستاگرام و خوندن مقاله‌ها و مطلب‌های مختلف گذروندم، به دیدگاه‌های عجیبی برخوردم. بعضی‌ها خیلی جدی می‌گن خدا وجود نداره!!راستش اولش موندم چی باید بگم.

آدم وقتی با این حرف روبه‌رو می‌شه، یه لحظه گیج می‌شه، چون از بچگی همیشه شنیدیم خدا هست، خدا همه‌جا هست. حالا یکی میاد و با اطمینان می‌گه «نیست».

بنده که قبلاً با فلسفه‌ی دکارت آشنا شده بودم، همون فلسفه‌ی شک. دکارت می‌گفت باید به همه‌چیز شک کنیم تا در نهایت به یقین برسیم. من هم اون موقع به وجود خدا باور داشتم، اما می‌خواستم این باورم فقط یک عادت یا تقلید نباشه، بلکه به یقین تبدیل بشه. برای همین شروع کردم به شک کردن، به پرسیدن، به فکر کردن.

هدفم این بود که وقتی کسی حرفی زد یا نظری مخالف آورد، ذهنم سریع دچار تردید نشه. می‌خواستم ایمانم ریشه‌دار باشه، نه سطحی. یعنی باور به خدا برای من فقط یک جمله‌ی آماده نبود، بلکه چیزی بود که بعد از شک و پرسش، به یقین تبدیل شد. خب واقعیتش هم همین شد، من یقین دارم .

فلسفه شک رنه دکارت
فلسفه شک رنه دکارت

حالا برسیم به مطالبی که برخوردم!!

این دیدگاه، چیزی بود که هاوکینگ بهش باور داشت.

من هاوکینگ رو فقط به خاطر بیماری ALS می‌شناختم و شناخت دیگه‌ای ازش نداشتم.

بعدها که نوشته‌هاش رو خوندم، دیدم نگاهش به جهان خیلی متفاوت بود.

البته ترجیح می‌دادم ، شناختم نسبت بهش ، در همون محدود می‌ موند😅

بعضی حرف‌هاش علمی و جالب بود ، خدا بیامرزدش، اما دیدگاهش درباره‌ی خدا برای من پذیرفتنی نیست. نمی‌دونم این نگاه از چه زمانی تو ذهنش شکل گرفت، ولی به هر حال بخشی از مسیر فکریش بود.

این فقط یک نمونه از حرف‌های هاوکینگ بود؛ او بارها درباره‌ی خدا صحبت کرده و نتیجه‌اش همیشه انکار بوده. ‌

یه جا خوندم نوشته بود درباره هاوکینگ:

اون‌قدر وجود خدا رو انکار کرد، که عمرش رو روی ویلچر گذروند.

حالا بگذریم ، حالا که آقای هاوکینگ کلمه «خود به خود » رو به کار آورد.. یه سوال داشتم،

طول رشته ها (فیبر) عصبی در مغز ۸۵۰۰۰۰۰۰۰ متر است یعنی بیش از دو برابر فاصله ی کره زمین تا کره ی ماه...!!!! به نظر شما این اتفاقی به وجود اومده و خدایی وجود نداره؟

حالا کلا بگذریم...

یه عکس از هاوکینگ (اخرای سال ۹۶ فوت کرده)
یه عکس از هاوکینگ (اخرای سال ۹۶ فوت کرده)

یکی از چیزهایی دیگه ای که بهش برخوردم، انکار بعضی آدم‌هاست که می‌گن بهشت و جهنمی وجود نداره.

راستش من نسبت به بعضی موضوع‌ها ترجیح می‌دم سکوت کنم؛ مثل عقاید و دیدگاه‌های شخصی، چون هرکسی راه خودش رو داره. اما وقتی بحث وجود خدا پیش میاد، نمی‌تونم بی‌تفاوت باشم، اون‌جا دیگه وایمیستم و حرف می‌زنم.

البته اینم می‌گم؛ هرکسی مسئول فکر و عمل خودشه، راه و انتخابش هم مال خودشه.

اما بعضی دیدگاه‌ها واقعاً عجیب و آزاردهنده‌ست 🤦🏻 مخصوصاً وقتی بدون دلیل محکم فقط انکار می‌کنن.

یه مطلب خوندم که نویسنده‌ش می‌گفت بهشت و جهنم وجود نداره. تا آخر مطلب که خوندم، مطمئن شدم نگاهش بیشتر عرفانیه.

نوشته بود:

زندگی یه توهمه و همه‌چیز ساخته‌ی ذهن بشره.

یعنی به نظرش این دنیایی که ما می‌بینیم، واقعیت نداره و فقط محصول تصورات ماست.

شاید برای بعضی ها جالب باشه، چون حس می‌کنن خیلی متفاوت و عمیق فکر می‌کنن. ولی برای من بیشتر شبیه یک بازی ذهنیه. چون اگر همه‌چیز فقط توهم باشه، پس این نظم شگفت‌انگیز در طبیعت ، این پیچیدگی مغز انسان ، این عشق و امیدی که تجربه می‌کنیم ، همه باید خیال باشه. و این منطقی نیست. 😑

نویسنده همچنین می‌گفت به تناسخ باور داره؛ یعنی آدم‌ها بعد از مرگ دوباره در قالبی دیگه برمی‌گردن. می‌گفت از خدا نمی‌ترسه، از جهنم و بهشت(که وجود نداره ، از نظر خودش)هم نمی‌ترسه، چون به نظرش خدا بیرونی نیست، بلکه درون خود ماست.

توضیح تناسخ
توضیح تناسخ

این حرف‌ها برای بعضی‌ها شاید جذاب باشه، اما برای من سوالهای جدی ایجاد می‌کنه:

اگر خدا فقط درون ما باشه و بیرون وجود نداشته باشه، پس این همه نظم و عظمت در جهان رو چه کسی ساخته؟

اگر بهشت و جهنم فقط خیال باشه، پس عدالت کجا می‌ره؟ سرنوشت آدم‌هایی که ظلم کردن یا آدم‌هایی که پاک زندگی کردن چی می‌شه؟

همین حرف‌ها و نوشته‌ها باعث می‌شه بچه‌هایی که تازه دارن دنیا رو می‌بینن و درک می‌کنن، ذهنشون به‌هم بریزه.

مثلاً یه دختر ۱۶ ساله نوشته بود:

این نوشته برای من تلنگر بود. چون نشون می‌ده وقتی ایمان و معنا ضعیف باشه، یه ویدیو ساده می‌تونه کل زندگی رو زیر و رو کنه.

برای همین باور دارم باید ریشه‌ی ایمان محکم باشه؛ مثل درختی که اگر باد بیاد، خم می‌شه ولی نمی‌شکنه .

در نهایت می‌خوام بگم ( دیدگام )

وقتی می‌گیم خدا وجود داره، لازم نیست وارد فرمول‌های پیچیده بشیم. فقط کافیه به همین دنیای اطرافمون نگاه کنیم. 🌍

خورشید هر روز دقیق طلوع می‌کنه، زمین با نظم خاصی می‌چرخه، بدن ما با میلیاردها سلول و رشته‌ی عصبی کار می‌کنه . این همه نظم و هماهنگی نمی‌تونه فقط اتفاقی باشه.

علم می‌گه جهان قوانین ثابت داره، مثل جاذبه یا سرعت نور. سوال اینه: این قوانین از کجا اومدن!؟

چرا همه‌چیز این‌قدر دقیق تنظیم شده که زندگی ممکن بشه؟ اگر کمی فرق می‌کرد، نه زمینی بود، نه انسانی.

حتی خود ما، وقتی عشق، امید یا عدالت رو حس می‌کنیم می‌فهمیم چیزی فراتر از ماده وجود داره. چون ماده نمی‌تونه این احساسات و معنا رو بسازه.

پس ساده بگم: نظم جهان، پیچیدگی بدن، و وجود معنا بهترین دلیلن که پشت همه‌چیز یک خالق هوشمند هست.

و علاوه بر این:

منشا قوانین ثابت: وجود قوانین دقیق و ریاضی‌پذیر مثل جاذبه و سرعت نور، خودش نیاز به توضیح داره. چرا این قوانین وجود دارن و چرا این‌قدر هماهنگ‌اند؟ این نشانه‌ی عقل و اراده‌ای بیرون از ماده است.

اطلاعات در حیات: DNA و کد ژنتیکی ما یک زبان اطلاعاتی پیچیده‌ست. تجربه‌ی علمی نشون می‌ده اطلاعات هدفمند به‌سادگی از تصادف کور به وجود نمیاد. وجود این کدها و سیستم‌های زنده، فراتر از احتمال، به یک منشا هوشمند اشاره می‌کنه.

کره زمینخداقانونانساننظم
۵۴
۷۰
قلم(:
قلم(:
خلق نشدیم که خلق رو راضی کنیم...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید