سلام
از خدا ممنونم دوستی مثل تو دارم که نبودنت هم مثل بودنته!
مثل برادر،
مثل یک حامی،
میدونم خستهای!
میدونم شاید بعضی وقتها دلت میخواد بجای اینکه پشت کسی باشی یکی پشت و پناه تو باشه، اما...
اما بدون، بودنت مفیده و خدارو شکر کن که تورو حامی بقیه قرار داده.
شاید خودخواهی باشه که بگم...، شاید اصلا خوشت نیاد، شاید دلت چیز دیگهای بخواد، اما این بودنت باعث امید برای یک عده هست.
شاید نباشی سخت باشه، شاید نه!
اما این چند روز خیلی حس بدی داشتم!
حس تنهایی، حس بی برادری، حس اینکه پشتم خالی شده.
از خدا میخوام پشتم باشی و من هم بتونم کنارت، کمک حالت و مفید برات باشم.
خیلی گیج بودم...!
صبح که گفتی نمیایی، اومدم ساختمون نگار که به تنهایی پناه ببرم...!
ظهر هم نتونستم توی خونه بمونم، مجبور شدم از خودم و بقیه فرار کنم باز به تنهایی.
بودی حالم زود خوب میشد. خیلی با خودم کلنجار رفتم و...
بگذریم، تو حالت خوب بشه، گور بابای بقیه.
تو بیایی که کنارم باشی، هلم بدی، بقیه رو بیخیال.
دیگه بسه، بخوام بنویسم از ساعتها حرف زدن بیشتر میتونم بنویسم.