دستاوردهای بزرگ زمان می‌طلبند

چرا تمرکز کردن روی اهداف بلند مدت، بیشتر از همیشه اهمیت پیدا کرده است؟

عکس: GoogleMaps
عکس: GoogleMaps

به عکس بالا نگاه کنید. جاده‌ای را که در وسط تصویر از میان کوه عبور کرده، می‌بینید؟ داستان پشت خلق این جاده، یکی از بهترین حکایت‌های پشتکار انسان است که احتمالا تا به حال آن را نشنیده‌اید.

ماجرا در سال ۱۹۶۰ از شهر گِلور در شمال شرق هند شروع می‌شود. اهالی گلور برای دریافت خدمات پزشکی یا کالاهای مورد نیاز خودشان مجبور بودند مسافتی حدود ۵۰ کیلومتر را از دور کوه با پای پیاده طی کنند. روزی فاگونی دِوی، یکی از اهالی آنجا، در حال راه رفتن در این مسیر بود که زمین خورد و زخمی شد. وقتی داسرات مانجی از آسیب دیدن همسرش با خبر شد، گفت مردم به اندازه کافی مسیر دور این کوه را رفته‌اند. تصمیم گرفت این رویه را تغییر دهد و همان شب به خودش قول داد که مسیری در دل کوه باز کند.

داسرات در سال ۱۹۶۰ با تنها یک چکش و اسکنه شروع کرد به کندن کوه. وقتی اهالی آن منطقه درباره کار داسرات شنیدید، او را دست انداختند و گفتند چنین کاری غیرممکن است. اما نتوانستند او را متوقف کنند. در طول تمام ۲۲ سال بعد، داسرات کوه را تراشید تا مسیری به طول ۱۱۰ متر، عرض ۹.۱ متر و ارتفاق ۷.۶ متر ایجاد کند. او پس از روزها و شب‌ها، در مجموع حدود ۷۶۵۰ متر مربع سنگ را به تنهایی جا به جا کرد و زمانی که این مسیر در اوایل دهه ۸۰ میلادی تکمیل شد، لقب «مرد کوهکن» را به دست آورد.

با ایجاد این مسیر، داسرات مانجی توانست مسافت با روستاهای همسایه را از ۵۵ کیلومتر به ۱۵ کیلومتر کاهش دهد تا اهالی آنجا بتوانند راحت‌تر به خدمات درمانی دسترسی پیدا کنند. متأسفانه همسر داسرات که الهام بخش این افسانه بود، چند سال قبل از این که کار او به پایان برسد، درگذشت.

اگر عبارت «Dashrath Manjhi Breakthrough» را در نقشه گوگل جست و جو کنید و به حالت نمای خیابانی بروید، می‌توانید نتیجه نهایی ۲۰ سال تلاش داسرات را ببینید:

عکس: Google Street View
عکس: Google Street View

این داستان را گفتم چون یکی از مهم‌ترین مسائل را هم در زندگی و هم در سرمایه‌گذاری بیان می‌کند: دستاوردهای بزرگ زمان می‌طلبند. می‌دانم که احتمالا قبلا ۱۰۰ بار این را شنیده‌اید. هدف من این نیست که شما برای درباره سرمایه‌گذاری بلندمدت یا بهره‌بری از سود مرکب قانع کنم. خودتان این‌ها را می‌دانید.

هدف من این است که به شما یادآوری کنم تفکر بلندمدت در جامعه‌ای که همه در آن به دنبال خوشی‌های لحظه‌ای هستند، چه قدر اهمیت دارد. در صورتی که این مهم را تشخیص ندهیم، مدام با پیام‌هایی مواجه می‌شویم که ما را به تمرکز روی فعالیت‌های کوتاه مدت مجبور می‌کنند:

  • همین الان ماشین نیاز داری؟ => اسنپ/تپسی
  • می‌خواهی بازاریابی کنی؟ => اینفلوئنسر مارکتینگ
  • همین الان می‌خواهی سرگرم شوی؟ => اینستاگرام/تلگرام/توییتر

دکمه را فشار بده، [هر چه می‌خواهی] دریافت کن

چنین پیام‌هایی همه جا هستند و دارند رفتار ما را تحت تأثیر قرار می‌دهند. ایان کَسِل در سال ۲۰۱۵ این مقاله‌ عالی را نوشت که نشان داد میانگین زمانی که آمریکایی‌ها سهامشان را نگاه می‌دارند، در طول زمان از ۸ سال در ۱۹۶۰، به ۶ ماه در ۲۰۱۰ کاهش پیدا کرده است. حالا وارن بافت به طور میانگین چه قدر سهامش را نگه می‌دارد؟ ۲۰ سال.

البته که کاهش دوره زمان نگهداری سهام نمی‌تواند فقط به «آنی طلبی» مربوط باشد. اما به نظر شما این تصادفی است که جدیدترین نوع دارایی (کریپتوکارنسی) بر مبنای ایده یک شبه پولدار شدن بنا شده؟ چرا سالی ۵ درصد بهره بگیری وقتی می‌توانی ماهانه بیش از ۲۰ درصد سود کنی؟

این‌ها را می‌گویم چون باید حواستان باشد که در دنیایی که داشتن همه چیز در لحظه عادی شده، روی اهداف بلند مدت تمرکز کنید. چه مسیر شغلی‌تان است، چه خانواده، چه سلامتی، یا هر چیز با ارزش دیگری، یک قدم به عقب برگردید و این را بفهمید که زمان می‌طلبد. بنابراین وقتی جف بزوس، مدیرعامل شرکتی که می‌تواند هر چیزی را از هر جای دنیا ظرف ۲ روز برای شما بفرستد درباره اهمیت تفکر بلند مدت صحبت می‌کند، شاید باید به حرفش گوش کنید...


آتشت را مهیا کن

من فکر می‌کردم که بیشتر زمان اوایل ۲۰ تا ۳۰ سالگی‌ام تلف شده چون هیچ کار مفیدی خارج از حیطه کاری‌ام انجام ندادم. اما حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، متوجه می‌شوم آن زمان داشتم اطلاعاتی را به دست می‌آوردم که در نهایت به دردم خورد. اطلاعاتی که به دست می‌آورید، بالاخره روزی به کارتان می‌آید؛ فقط هنوز نمی‌دانید کجا. زمان می‌طلبد.

اصطلاحی که دوست دارم استفاده کنم، مهیا کردن آتش است. بیشتر زندگی‌ات چوب جمع می‌کنی. به خودی خود به درد نمی‌خورد اما پتانسیل دارد. به جمع کردن ادامه می‌دهی. اطلاعات، خاطرات، افکار و عقاید را ذخیره می‌کنی. این کار را تا روزی ادامه می‌دهی که جرقه‌ای از انگیزه در تو زده شود و تصمیم بگیری آتشی روشن کنی. آتشت ابتدا کوچک است. افراد کمی آن را می‌بینند، اما اکثرا نادیده می‌گیرند. تکه‌های چوب بیشتری در آن می‌اندازی و روشن‌تر می‌سوزد. آدم‌های بیشتری آن را می‌بینند اما هنوز ناشناخته است. همینطور روزها و شب‌ها ادامه می‌دهی تا این که آتشی سوزان خواهد شد. آن وقت دیگر نمی‌توانند آن را نادیده بگیرند. آتشت را مهیا کن.


این مطلب، مقاله‌ای است با عنوان Great Things Take Time به قلم Nick Maggiulli که با کمی تصرف آن را ترجمه کرده‌ام. بازنشر مطلب تنها با ذکر نام «عماد ساعدی» مجاز است.