چگونه آدم‌ها صرفا با حضورشان احساسات اطرافیان را تحت تأثیر قرار می‌دهند

معاشرت با آدم‌هایی که «حضور اثربخش» مثبت دارند، راحت است و این آدم‌ها تعاملات اجتماعی را تسهیل می‌کنند.
معاشرت با آدم‌هایی که «حضور اثربخش» مثبت دارند، راحت است و این آدم‌ها تعاملات اجتماعی را تسهیل می‌کنند.

* این مطلب ترجمه‌ای است از مقاله‌ای با عنوان The Personality Trait That Makes People Feel Comfortable Around You که برای درک بهتر، با کمی تصرف آن را در اختیارتان قرار داده‌ام. توضیحاتی که بنده اضافه کرده‌ام، در [این علامت] قابل تشخیص است. امیدوارم برایتان مفید واقع شود.


حضور اثربخش چیست؟

بعضی افراد همین که وارد اتاق می‌شوند، دیگران از حضور آن‌ها احساس راحتی می‌کنند [و حس خوبی می‌گیرند]. بعضی‌ها هم فرقی ندارد چه کار کنند؛ هر کاری کنند، [فقط انرژی منفی می‌دهند و] باعث می‌شوند دندان‌هایتان را به هم بفشارید. یک تحقیق روانشناسی، این ایده را مطرح می‌کند که روشی که یک فرد بر احساسات دیگران تأثیر می‌گذارد، بخشی ثابت و قابل اندازه‌گیری از شخصیتش است. محققان آن را «حضور اثربخش» می‌نامند.

این مفهوم اولین بار حدود ۱۰ سال پیش در تحقیقی توسط نوح آیزِنکرَفت و هیلاری اَنگر اِلفِنباین بیان شد. این دو دانشجوهای دانشکده کسب و کار را گروه‌بندی کردند، آن‌ها را به مدت یک ترم در کلاسی یکسان شرکت دادند و از آن‌ها خواستند همه پروژه‌های گروهی را با هم انجام دهند. سپس اعضای هر گروه، از میان هشت حس مقابل، احساسی را که از اعضای دیگر دریافت کرده بودند، مشخص کردند: استرس‌زده، کسل، عصبانی، ناراحت، آرام، ریلکس، خوشحال و هیجان‌زده. پژوهشگران پی‌بردند که احساسات بخش قابل توجهی از اعضای گروه به «حضور اثربخش» هم‌گروهی‌هایشان بستگی دارد.

به گفته الفنباین، استاد رشته کسب و کار دانشگاه وانگشتن در سنت لوییس، به نظر می‌رسد «خودِ بودن ما با یک احساس مشخص همراه است.»

می‌دانیم که احساسات مسری هستند: مثلا اگر فردی احساس عصبانیت کند، ممکن است خشمش بر احساسات همسایه‌اش هم اثر بگذارد. اما حضور اثربخش فارغ از احساسات فعلی فرد است. افرادی با حضور اثربخش مثبت باعث می‌شوند افراد در حضور آن‌ها احساس خوبی داشته باشند، حتی اگر خود فرد مضطرب یا ناراحت باشد؛ و برعکسش برای افرادی با حضور اثربخش منفی صدق می‌کند. [در واقع همین که شما در محیطی حضور پیدا می‌کنید، صرف نظر از این که در آن لحظه چه احساسی دارید، به دیگران احساسی مثبت یا منفی منتقل می‌کنید.]

الفنباین می‌گوید: «به زمان عامیانه، بعضی آدم‌ها کلا روی مخ هستند. این معنی‌اش این نیست که آن‌ها همیشه عصبی‌اند. ممکن از وضعیت خود راضی باشند چون همیشه دارند راه خودشان را می‌روند. بعضی آدم‌ها منبع الهامات بزرگی در دیگران می‌شوند در حالی که خودشان کاملا افسرده‌اند.»

حضور اثربخش چه تأثیر و کاربردی دارد؟

تعجبی نیست افرادی که به طور مداوم باعث می‌شوند دیگران احساس خوبی پیدا کنند، در مرکزیت شبکه ارتباطات اجتماعیشان هستند. در تحقیق الفنباین، همکلاسی‌های چنین افرادی بیشتر تمایل داشتند با آن‌ها دوست شوند. همچنین در تحقیقی مستقل در زمینه دوست‌‌یابی، مشخص شد که این افراد از نظر عاطفی هم جذابیت بیشتری دارند.

هکتور مادرید، استاد رفتار سازمانی دانشگاه کاتولیک شیلی، توجه ویژه‌ای به این موضوع داشته که چگونه حضور اثربخش مدیران در محل کار، عملکرد افراد تیمشان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. او و همکارانش پی‌بردند تیم مدیرانی که با حضورشان در افراد حس خوب ایجاد می‌کنند، بهتر اطلاعات را با هم در میان‌ می‌گذارند که به نوآوری بیشتر منجر می‌شود. همچنین کارمندان بیشتر تمایل دارند که ایده‌هایشان را با مدیری با حضور اثربخش مثبت مطرح کنند.

مادرید می‌گوید: «مطرح کردن ایده‌های جدید، به نوعی کار خطرناکی است. چون دارید وضعیت موجود را به چالش می‌کشید. افراد لزوما پذیرای ایده‌های جدید نیستند. بنابراین برای بیان کردن ایده‌هایتان نیاز دارید که احساس امنیت کنید. داشتن حس مثبت اینجا اهمیت پیدا می‌کند.»

حضور اثربخش از کجا نشأت می‌گیرد؟

این که آدم‌ها دقیقا چه کار می‌کنند که این حس مثبت یا منفی در دیگران ایجاد می‌شود، هنوز بررسی نشده است. شاید به زبان بدن، لحن صدا یا شنونده بودن ربط داشته باشد. مادرید می‌گوید احتمال دارد تحقیقات آینده حتی شدت حضور اثربخش را هم نشان دهد. ممکن است بعضی افراد حضور اثربخش قوی (چه مثبت چه منفی) داشته باشند و بعضی دیگر ضعیف‌تر. مادرید و الفنباین هر دو پیشنهاد می‌دهند که احتمالا حضور اثربخش تا حد زیادی به این که فرد چگونه احساسات خودش و دیگران را مدیریت می‌کند، مرتبط است.

آنطور که الفنباین می‌گوید، فرد در طول روز «تلنگرهای» احساسی (لحظاتی از هیجان، ناراحتی یا آزردگی) را تجربه می‌کند. سوال این است که «می‌توانید خودتان را طوری مدیریت کنید که این تلنگرها به افراد دیگر سرایت نکند؟» او می‌پرسد: «آیا می‌توانید اختلال‌های [احساسی] زندگیتان را متعادل کنید تا دیگران تحت تأثیر آن قرار نگیرند؟»

این «متعادل‌سازی» – یا مدیریت احساسات – می‌تواند در شرایطی بد، به احساسی مثبت منجر شود که می‌تواند به سلامت [روان] شما کمک کند. اما می‌تواند به سرکوب احساسات شخصی برای حفظ آرامش دیگران هم بینجامد که رفتار چندان سالمی نیست.


الفنباین خاطرنشان می‌کند که حضور اثربخش مثبت ذاتا چیز خوبی نیست؛ چه برای خود شخص و چه برای روابط با دیگران. مجرمان روانی آدم‌های جذابی هستند و ممکن است از حضور اثربخش مثبتشان برای اهداف شوم استفاده کنند. حضور اثربخش منفی هم برای یک مدیر لزوما چیز بدی نیست – یک مربی فوتبال را تصور کنید که در بین دو نیمه، سر تیمش داد می‌زند تا آن‌ها را برای برگشتن به بازی انگیزش کند. الفنباین گمان می‌برد که [شدت] حضور اثربخش رابطه نزدیکی با هوش هیجانی دارد. او می‌گوید: «می‌توانید از هوشتان برای درمان سرطان استفاده کنید، در عین حال می‌توانید از آن به نحوی بهره ببرید که یک مجرم نابغه شوید.»