ویرگول
ورودثبت نام
؛en
؛enزندگی دوباره؛
؛en
؛en
خواندن ۱ دقیقه·۸ ماه پیش

خط اخر در یک صفحه/1

پودینگ عزیز

من عاشق شکوفه ات شدم؛ و انگاری تو اخرین گل در جهان بودی که من حق دیدنت را داشتم، نه بودن در کنارت و نه کاشتنت در گلدان کوچک روی میزم برای هر لحظه تماشایت.
گلبرگ هایت، مراقبشان باش من از پس ترک کردنت دلنگران تک تک گلبرگهایتم .
روزی توهم در گلدانی که برایت کافیست کاشته میشوی.
و دوباره من روزی به دیدارت می ایم. شاید در بینهایت؛ اما مگر بینهایت کافیست که جان به جانم نماند و به دیدنت بیایم؟
اگر انقدر که شایسته توست در عطش دیدارت نبودم مرا ببخش که هرچقدر هم باشد کم است.
خدانگهدارت.
تا اخرین لحظه از زندگی ام به تو فکر خواهم کرد و تورا هیچ وقت فراموش نمیکنم.
-نامه اول

۲
۱
؛en
؛en
زندگی دوباره؛
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید