یادداشتی در باب تاثیر انقلاب اسلامی بر مقاومت فلسطین
اگر این روزها به غیر از بازکردن کتاب «خار و میخک»، کمی حوصلهی خواندنش را هم داشته باشید، به داستانهایی از جمع بازرگانان و بازاریان فلسطینی دور آتشدان هیزمی و صحبت دربارۀ ارزش مقاومت دربرابر تلاش برای ساخت زندگی بهتر در اردوگاه (بخوانید زندان)های غزه، آن هم زمانی که تمام ارتشهای عربی عاجز از شکست اسرائیل بودهاند، برمیخورید.
اما سر که از کتاب برداشتید، هنوز صدای زنان و مردانی را که در یک سال اخیر همهکس خود را از دست داده و همچنان تمام قد پای مقاومت ایستادهاند خواهید شنید و شاید از خود بپرسید: «چگونه؟»
تا چند دهه پیش، جوانان بیپروای فلسطینی اگر نمیخواستند فارغ از آنچه بر سرزمینشان گذشته، مشغول امرار معاش و یا چون یاسر عرفات، پذیرای صلح و سازش با اسرائیل باشند، یا پیروی جماعت اخوانالمسلمین را میکردند که به رغم فعالیت فرهنگی در غزه، اهتمام چندانی به مبارزۀ جدیتر نداشت؛ و یا مجبور بودند به گروههای چریکی سوسیالیستی نظیر «فتح» پیوسته و علیه دشمن بشورند. اما تمام این گروهها به سبب دوری از اصول واقعی اسلام، توفیق چندانی در نبرد با ارتش مجهز اسرائیل و بازستاندن فلسطین نداشتند و انگیزهای هم برای پیکار باقی نگذاشته بودند.
اکنون خود را یک فلسطینی ببینید! سالها، دولت کشوری به نام «ایران»، همپیمان و بزرگترین صادرکنندی نفت به موجوداتی بوده که وطنتان را گرفتهاند. به یکباره، میشنوید تغییر بزرگی رخ داده و رهبر تازهی آن کشور، در میان خاموشی تقریبا تمام سران مسلمان، فریاد برمیآورد: «رژیم صهیونی باید برود!»
چه چیز اوضاع را دگرگون کرده؟ چگونه ملتی توانستند مقابل حکومت مجهز کشور خود بایستند؟ آیا ممکن است شما نیز بتوانید مثل ایشان، بر ظلم در خاک خود غالب شوید؟
تغییر را احساس کنید! وقتی در کنار پیروزیهای پیدرپی گروههای مقاومت اسلامی نظیر «جهاد اسلامی» و «حماس» نظری به مبدا و مسیرشان بیفکنیم، نه تنها همگی پس از انقلاب ایران ایجاد شدهاند، بلکه هیچ منکر اثرپذیری خود از معنا و آرمان آن نبوده و گرچه در ابتدا به شیعی و ایرانیبودن متهم بودند، امروز با الهام از انقلاب ایران و پس از اضافهکردن «دین» به مبارزات، به مقبولیتی عجیب در میان مردم خود رسیدهاند.