این داستان سر دراز دارد...
رضا ناصری | پرستاری ۱۴۰۳

پرونده هستهای ایران، داستانی است سرشار از امید و تنش. از چالش بر سر حق حاکمیت ملی گرفته تا امنیت منطقهای و دیپلماسی جهانی.
از آغاز برنامه هستهای ایران تا مذاکرات پیچیده و توافقهای گوناگون، هر مرحله تأثیرات عمیقی بر صنعت هستهای و همچنین بر سیاست و اقتصاد کشور گذاشته است.
برنامه هستهای ایران بهطور رسمی در دهه ۴۰ و با هدف تولید انرژی آغاز شد. پس از انقلاب اسلامی در 1979، توجه به فناوری هستهای کاهش یافت. اما در دهه ۷۰، با افزایش نیاز به انرژی، ایران تصمیم به احیای این برنامه گرفت. شروع غنیسازی اورانیوم در دهه ۸۰، حساسیت ابرقدرت ها را برانگیخت.
در ابتدای دهه ۸۰، آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) به فعالیتهای هستهای ایران مشکوک شد و گزارشهایی درباره تاسیسات مخفی هستهای در ایران منتشر کرد. این تحولات به آغاز مذاکرات بین ایران و سه کشور اروپایی (فرانسه، آلمان و بریتانیا) منجر شد. نتیجه این مذاکرات، تعهد ایران به تعلیق غنیسازی اورانیوم در مقابل مزایای اقتصادی بود.
در این دوره، فشارها به وضوح بر صنعت هستهای ایران تأثیر گذاشت . به دلیل تحریمها و عدم دسترسی به تکنولوژیهای نوین، فعالیتها محدودتر شد و طرف غربی هم به تعهدات اقتصادی خود عمل نکرد و فشار اقتصادی تحریم ها همچنان پابرجا ماند. این فشارها ، چالشهایی را برای ایران به وجود آورد که باعث شد کشور به دنبال خودکفایی در فناوریهای هستهای باشد.
از سال ۱۳۸۴، پس از پایان این دوره مذاکرات و عدم اجرای توافق توسط طرف غربی علیرغم تعلیق دوساله غنی سازی، ایران غنیسازی اورانیوم را از سر گرفت و این تصمیم به صدور قطعنامههای متعدد شورای امنیت و تشدید تحریمها منجر شد. اما در این دوران، شاهد پیشرفتهای جدی در صنعت هستهای ایران بودیم؛ از جمله توسعه سانتریفیوژهای پیشرفته و راهاندازی نیروگاه بوشهر.
در عین حال وضعیت اقتصادی کشور نیز بهبود یافت، تورم کاهش پیدا کرد و زیرساخت ها توسعه چشم گیری یافت.
در سال ۱۳۹۲، با روی کار آمدن دولت یازدهم، مذاکرات هستهای دوباره جدیتر شد و به توافق اولیه ژنو منجر گردید. این توافق به ایران اجازه داد که به توسعه برنامه هستهای خود ادامه دهد، همچنین بر اثر این توافق برخی از تحریمها کاهش پیدا کرد. این دوره مرحلهای از امید و انتظار برای مردم ایران بود؛ دورانی که انتظار میرفت که با امضای توافقنامه نهایی، فرصتهای اقتصادی جدیدی برای ایران فراهم شود، اما...!
بعد حدود دو سال مذاکره ، توافق نهایی هستهای (برجام) در تیر ماه سال ۱۳۹۴ به امضا رسید.
این توافق به ایران اجازه داد که به فعالیتهای هستهای خود ادامه دهد ؛ اما تحت نظارت شدید. راکتور اراک غیر عملیاتی شد و سطح غنی سازی به زیر ۵ درصد کاهش یافت و حدود ۱۱ تن اورانیوم با غنای ۲۰٪ هم از کشور خارج شد.
در مقابل طرف غربی متعهد شد که تمام تحریم های مربوط به صنعت هستهای را لغو کند.
بر آورد میشد که این توافق ضمن کاهش تهدیدات امنیتی، به توسعه صنعت هستهای و بهبود شرایط اقتصادی کمک کند. اما علیرغم وعده و وعید ها ، تورم در نیمه دوم سال ۹۶ دو رقمی شد و تحریم ها عملا پابرجا بود.
در ادامه تحولات سیاسی؛ خروج ایالات متحده از برجام در بهار سال ۱۳۹۷، بار دیگر فشار ها را تشدید کرد و این تصمیم نه تنها به تحریمهای بیشتر منجر شد، بلکه تأثیرات منفی بر صنایع مختلف ایران، بهویژه صنایع وابسته به انرژی گذاشت.
رشد تولید برق کشور کند شد و این در سال های بعد منجر به قطعی برق در تابستان گردید. البته این فقط یکی از تبعات بود.
از زمستان سال ۱۳۹۷ به بعد، ایران به تدریج تعهدات هستهای خود را کاهش داد. این تغییرات و وقایع بینالمللی منجر به افزایش تنشها گردید و بر سیاستهای خارجی ایران تأثیر گذاشت.
مذاکراتی با کشور های اروپایی هم در این دوره انجام شد اما هیچ فایده ای نداشت. تحریم ها نسبت به دوره قبل برجام دوبرابر و فروش نفت کاهش چشمگیری پیدا کرده بود.
با پایان دولت دوازدهم فعالیت های هسته ای قوت گرفت و سطح غنی سازی تا ۶۰ درصد بالا رفت.
در این دوره مذاکرات غیر مستقیمی نیز تحت عنوان احیای برجام با آمریکا انجام شد اما به دلیل زیاده خواهی طرف مقابل به نتیجه نرسید.
در پایان دولت سیزدهم ایران بیش از ۳۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰درصد در اختیار داشت و با شروع کار دولت چهاردهم مجددا مذاکرات غیرمستقیم از سرگرفته شد اما در میانه این مذاکرات به خاک ایران توسط اسرائیل که توسط آمریکا حمایت میشد، حمله شد. و عملا این مذاکرات هم بی نتیجه ماند.
این مسئله به وضوح نشان داد که اختلاف ایران و آمریکا فراتر از چالش هسته ای است و حل این اختلاف با توافق ممکن نیست ؛ چرا که ایران و آمریکا ماهیتاً باهم سازگار نخواهند شد.