ویرگول
ورودثبت نام
گاهنامه اقتدار
گاهنامه اقتدارگاهنامه فرهنگی-سیاسی-اجتماعی دانشگاه علوم پزشکی کرمان
گاهنامه اقتدار
گاهنامه اقتدار
خواندن ۳ دقیقه·۱۱ روز پیش

پژواک یک زمزمه‌ی آشنا

طعم آشنای اعتماد...

فاطمه قطب‌الدینی | مامایی ۱۴۰۰

هوالمطلوب

دوباره همان‌گونه است؛ همان سنگینی غریبی که گویی پیش از هر طوفان بر شانه‌های این سرزمین می‌نشیند. در این روزهای سخت روزگار، گاهی زمان می‌ایستد و وقتی هیاهوی جهان پنجره‌ها را به لرزه می‌اندازد، اتفاقی در کوچه و خیابان می‌افتد که نمیدانم چیست! انگار نخی نامرئی‌ دل‌ها را کنار هم نگه می‌دارد، انگار یک بیداری همگانی‌ست...

اگر گوش بسپاری، صدای این زمزمه را در تمام طول تاریخ خواهی شنید. به عقب بازگرد؛ به روزهای سخت دهه شصت. روزهایی که ظلم چونان ابر سیاهی ایران را فراگرفته بود. اما مگر نه آنکه از دلِ همین سختی‌ها، ریسمانِ همبستگی، محکم‌تر شد؟ مگر نه آنکه ایمان چون کوهی استوار در برابر طوفان ستم ایستاد؟

در روزهایی که صدای تنش آمریکا و ایران در دنیا پیچیده و رعب و وحشت را در دل‌ها انداخته، در روزهایی که سایه‌ها بر دیوار شهر بلندتر شده، گویی یک حافظه‌ی کهن در رگ‌های این مردم به جریان می‌افتد. نه کسی فراخوان می‌دهد و نه بخشنامه‌ای در کار است! اما چراغ‌هایی که باید خاموش باشند، روشن می‌شوند، درهایی که باید بسته باشند، باز می‌شوند. در این میان، چیزی که بیش از هر چیز جامعه را از فروپاشی معنا بازمی‌دارد، نه صرفاً مقاومت فیزیکی، که مقاومت اخلاقی‌ست؛ ریشه‌دار در میراث دینی و تاریخی که در تار و پود حافظه‌ی جمعی معنوی تنیده شده است. دستی که به سوی هم‌نوع دراز می‌شود، این پیغام را می‌رساند که درد دیگری، درد ماست! مَثَل آن همین صفوف اهداء خون است، مگر نه آنکه هر قطره نبض زندگی دیگری را تضمین می‌کند؟ مگر نه آنکه سازه‌های ساخته شده گروه‌های جهادی کانونی گرم برا خانواده‌ها شد؟ همین پیوند ناگسستنی سدی شد در برابر طغیان ظلم. تجمعات شبانه را بگو! نه قشر خاصی می‌شناسد و نه سن و سال؛ آدم‌ها در تجمعات شبانه، بدون آنکه کلمه‌ای در کار باشد، یکدیگر را می‌شناسند. انگار چیزی از پسِ قرن‌ها سکوت، دوباره متولد شده است؛ یک جور «بعثتِ خاموش»!

این فقط همبستگیِ در برابر تهدید نیست؛ این یک بازگشت است. بازگشت به خاکی که در آن ایستادگی نه یک انتخاب، که بخشی از تار و پودِ «بودن» است. در این شب‌ها، آن چیزی که ما را کنار هم نگه می‌دارد، نه سیاست است و نه مصلحت؛ پیوندی‌ست نادیدنی از طعم آشنای اعتماد در روزهای سخت حادثه.

این مردم، در این بیداری جمعی، انگار دارند دوباره خودشان را مرور می‌کنند. گویی در این تلاطم همه به این نتیجه رسیده‌اند که این خانه با تمام زخم‌هایش، تنها پناهگاهِ باقی‌مانده است. آن‌ها با صلابتی ژرف برخواسته و حماسه‌ای نو می‌آفرینند؛ این حماسه در میان سکوتِ خبرهای تلخ، در دستانی که به یاری دراز می‌شود، در چشمانی که از عمق نگرانی، برق امید را بازمی‌تاباند، متجلی می‌شود. این همان بعثتِ دائمیِ انسانیت است که در هر عصر، در جان مردمان بیدار، دوباره شعله‌ور می‌شود تا درس ایثار، فداکاری و مهربانی را نه در کتاب‌ها، که در متن زندگی روزمره بنویسد. این همان نیروی عجیبی‌ست که نمی‌شود در هیچ آمار و نموداری گنجاندش؛ نیرویی که از دل همین شب‌ها و همین نگاه‌های خیره به افق برمی‌خیزد و به جهان می‌گوید: «ما هنوز اینجا هستیم، ایستاده بر همان اصالتی که هیچ طوفانی را یارایِ پاک کردنش نیست.»

آن‌ها می‌دانند که جنگ واقعی، جنگ درونی‌ست؛ جنگ با ترس، با ناامیدی، و با زوال اخلاق. پس با صبر، با استقامت، و با حفظ کرامت انسانی، در برابر هجوم افکار منفی مقاومت می‌کنند.

این همان گوهری‌ست که سینه به سینه، از نیاکان به ما رسیده؛ میراث پاسداران فرهنگ و حماسه‌سرایان حق! این، نه فقط داستانی از گذشته، که مشعلی‌ست فروزان برای امروز و فردا تا بدانیم که در هر پیچ و خم روزگار، در هر تحریم و هر تهدید، آوای ایمان و مقاومت، رساتر از هر فریاد زور خواهد بود و نور حقیقت، دیر یا زود، بر تاریکی‌ها فائق خواهد آمد. این، روایتِ ماست؛ روایت مردمی که با اتکا به ریشه‌های عمیق خویش و آسمان بلند معنویت، هرگز در برابر طوفان‌ها سر فرود نمی‌آورند؛ این همان درس نابی‌ست که تاریخ، بارها و بارها، برای ما تکرار کرده است...

۰
۰
گاهنامه اقتدار
گاهنامه اقتدار
گاهنامه فرهنگی-سیاسی-اجتماعی دانشگاه علوم پزشکی کرمان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید