نوشته: عرفان نیکبخت

هنگامی که دومین ساخته عباس کیارستمی، فیلم کوتاه «زنگ تفریح»، را تماشا کردم، به وضوح پیشرفت قابل توجهی در قاببندیها مشاهده کردم. قابهایی خلاقانه و زیبا که در زمان خود نوآورانه به نظر میرسیدند. برخلاف فیلم اول کیارستمی، «نان و کوچه»، که عمدتاً شامل نماهای لانگشات و کلوزآپ بدون حرکت بود، در این فیلم شاهد تنوع و پویایی بیشتری در ترکیببندی تصویری هستیم.
در طول حدود ۱۳ دقیقه تماشای فیلم، از زیبایی تصویری و ریتم آرام آن لذت بردم، اما پایان فیلم برایم کمی غافلگیرکننده بود. پس از اتمام فیلم، سوالی در ذهنم شکل گرفت: «در نهایت چه اتفاقی افتاد؟» یا «پیام اصلی فیلم چیست؟»
(این متن حاوی اسپویل است، پس تقاضا میشود بعد از تماشای فیلم این متن را بخوانید)
دارا در راهروی مدرسه به دیوار تکیه داده است. توپی در دست دارد و بادکنکی را در حال باد کردن است. او و دوستش اکبر پنجره شیشهای مدرسه را شکستهاند و ناظم مدرسه او را تنبیه میکند. پس از به صدا درآمدن زنگ تعطیلی، دارا و دیگر دانشآموزان به سوی در مدرسه هجوم میآورند. در کوچه، تعدادی نوجوان مشغول بازی هستند. دارا ضربهای به توپ آنها میزند و فرار میکند. یکی از بچهها به دنبالش میآید، دارا وارد خانهای میشود و وقتی مطمئن میشود که تعقیبکننده رفته، از آنجا خارج میشود و به سمت خارج شهر حرکت میکند. او کنار جاده ایستاده و عبور ماشینها را تماشا میکند، سپس برخلاف جهت حرکت خودروها به راه خود ادامه میدهد. در پایان تصویر به تدریج سفید میشود.
سوال اصلی این است که این فیلم چه پیامی میخواهد منتقل کند؟ آیا قصد دارد فرار دارا از مدرسه را نشان دهد یا شدت علاقهاش به توپ و بازی؟
کیارستمی در مصاحبهای، به اهمیت مفهوم «مسیر و راه» اشاره کرده است. او معتقد است که زندگی همه ما در مسیری آغاز و پایان مییابد. در این فیلم، دارا در حال طی کردن مسیری است که از مدرسه شروع شده و به جاده ختم میشود. در طول این مسیر، اتفاقات مختلفی رخ میدهد، اما هیچ کدام معنای خاصی ندارند و به روایت داستان کمکی نمیکنند. شوت کردن توپ، فرار از تعقیب بچهها و سایر رویدادها بیشتر به شکل لحظاتی گذرا و پراکنده به نظر میرسند.
تلاش کیارستمی این است که این مسیر را نشان بدهد. ولی آیا موفق بوده؟
به قول شهید آوینی، «فیلم اگر جاذبه نداشته باشد، فیلم نیست.» در «زنگ تفریح» هیچ اتفاق مهم و دراماتیکی رخ نمیدهد که مخاطب را به تداوم تماشا تشویق کند و یا پایان مشخصی برای سوالاتش داشته باشد. به همین دلیل، بسیاری از بینندگان ممکن است احساس کنند فیلم پایان مشخص است که پاسخی برای آن بیابند.
این موضوع باعث میشود تا برخی از تماشاگران یا از فیلم خسته شوند یا با عصبانیت فیلم را تمام کنند. در حالی که نقدهای مختلفی درباره این فیلم نوشته شده که تلاش کردهاند معانی عمیقتری استخراج کنند، اما اگر در اولین تماشا هیچ سوال یا داستان قابلتوجهی در ذهن شکل نگیرد، آن نقدها چقدر ارزشمند خواهند بود؟
قاببندی در این فیلم نسبت به فیلم اول کیارستمی پیشرفت چشمگیری داشته است. نمونههایی مانند نماهای کلوزآپ چهره دارا، فوکوس بر شیشه شکسته، نماهای شلوغ خروج دانشآموزان و نماهای هوایی، همگی نمایانگر دقت و ظرافت بیشتر کارگردان در استفاده از تصویر و ترکیببندی است.
با این حال، این پیشرفت فنی نتوانسته ضعف داستانگویی را جبران کند. هر دو فیلم اول کیارستمی، هم صامت هستند و هم عمدتاً روی یک بازیگر کودک متمرکز شدهاند و بیشتر در کوچه و خیابان روایت میشوند. اما در مقایسه، «بچه و نان» روایت قویتر و مفهوم واضحتری داشت، در حالی که «زنگ تفریح» بیشتر بر دوربین و قابها تمرکز دارد و روایت ضعیفتر است.
اگرچه «زنگ تفریح» از نگاه بسیاری از منتقدان فیلمی ضعیفتر است، اما نمیتوان نقش مهم آن را در تثبیت زبان سینمایی و سبک کاری عباس کیارستمی نادیده گرفت. برای درک مسیر هنری هر کارگردان، لازم است همه آثار اولیه و تکامل آنها را مورد مطالعه قرار دهیم؛ همانطور که خود کیارستمی نیز به آن اشاره کرده است.
این فیلم، هرچند در روایت داستانی چندان موفق نیست، اما گامی مهم در شکلگیری تفکر، فرم و سبک کاری یکی از بزرگترین کارگردانان سینمای ایران محسوب میشود.
(قسمت دوم از سینمای کیارستمی)
