فیلمی از کیارستمی.

Close Up یا (نمای نزدیک)
اگر بخواهیم راجب کیارستمی حرف بزنیم، بی شک یکی از فیلم های موفق او کلوز آپ است. کلوز آپ یک نمونه موفق از سینمای مستند است و با داستان گویی خود مورد توجه منتقدان خارجی هم قرار گرفته است.
کلوز آپ به گفته کیارستمی یکی از سخت ترین کارهای او است. 40 روز را به ساخت این فیلم مشغول بوده. شب ها مشغول نوشتن و صبح ها در حال انجام فیلمبرداری.
ایده اولیه:
ماجرا از جایی شروع میشود که کیارستمی هنگام خواندن روزنامهی سروش، به خبری عجیب برمیخورد: فردی به نام حسین سبزیان به دلیل جا زدن خودش بهجای محسن مخملباف (کارگردان مشهور) دستگیر شده بود. خبری که برای خیلیها بیاهمیت بود، توجه کیارستمی را جلب کرد. او پیگیر ماجرا شد و نتیجهاش، فیلمی شد که حالا در تاریخ سینمای ایران جاودانه است.
حسین سبزیان، به دلیل شباهتش به محسن مخملباف، خود را به عنوان او معرفی میکند و وارد خانه خانواده ای به نام "آهنخواه" میشود. او ادعا میکند که میخواهد با کمک آنها فیلمی بسازد. پسر خانواده که به سینما علاقه مند است، جذب ماجرا میشود. اما پدر خانواده به سبزیان مشکوک میشود و در نهایت با کمک خبرنگار سروش (حسن فرازمند) ، هویت واقعی سبزیان فاش میشود و او دستگیر میشود.
در دادگاه، پس از شنیدن حرفهای سبزیان و گرفتن رضایت خانواده، پرونده بسته میشود. در پایان فیلم، محسن مخملباف به دیدار سبزیان میرود و هر دو برای رفع کدورت به خانهی خانواده آهنخواه باز میگردند.

شخصیت حسین سبزیان، یکی از پیچیده ترین و چندلایه ترین شخصیت ها در تاریخ سینمای ایران است. شخصیتی که نه بر پایه تخیل، بلکه از دل واقعیت آمده. او دیالوگی حفظ نکرده؛ خودش است، با همان اضطراب، رویاها و نیاز به دیده شدن.
سبزیان دنبال شهرت نیست، دنبال احترام است. از سینما و هنر لذت می برد، اما چون در جایگاه واقعی اش دیده نمی شود، نقش یک هنرمند بزرگ را بازی می کند. دروغی که کم کم برای خودش هم به واقعیت تبدیل می شود. این همان حرفی است که میگوید: اگر پول نداری، خودت را به پول دارها نزدیک کن. سبزیان هم همین کار را می کند، خودش هنرمند نیست، ولی میخواهد در دایره هنرمندان باشد.
و شاید از خیلی ها موفق تر هم بود، چون از زندگی اش، فیلم ساخته شد.
یکی از مهم ترین عناصر این فیلم که باعث معروفیت اش شده این است:
مرز بین مستند و بازسازی کاملاً محو شده است.
بیشتر سکانس های دادگاه، واقعاً ثبت شده اند؛ یعنی کیارستمی با مجوز وارد دادگاه شده و فیلم گرفته.
شخصیت ها واقعی هستند و نقش خودشان را بازی می کنند: سبزیان، خانواده آهن خواه، خبرنگار سروش، قاضی، حتی خود کیارستمی.
اما برخی سکانس ها (مثل حضور سبزیان در خانه آهن خواه، مکالمات اولیه، تمرین فیلمسازی، یا حتی سکانس معروف «بطری») بهنوعی بازسازی اتفاقات گذشتهاند.
نکته اینجاست که ما به عنوان تماشاگر، نمیفهمیم کدام سکانس مستند است و کدام بازسازی. کیارستمی با این روش، مرز واقعیت و دروغ را به هم میریزد؛ درست همان کاری که سبزیان در زندگی اش کرده است.

یکی از مهم ترین ویژگی های کلوزآپ، تعلیق آن است.
از لحظه ای که ماجرا شروع می شود. یعنی زمانی که متوجه می شویم فردی خودش را به جای یک کارگردان جا زده، ذهن مخاطب مدام درگیر پرسش هایی می شود:
آیا سبزیان واقعاً قصد سو استفاده دارد یا فقط یک عاشق سینما است؟
چرا چنین کاری میکند؟ واقعاً دنبال چی است؟
آیا خانواده متوجه دروغش می شوند؟ اگر بشوند، چه برخوردی می کنند؟
آیا مخاطب باید سبزیان را قضاوت کند یا همدلی؟
حتی در صحنه هایی مثل دادگاه هم، ما در حالت تعلیق قرار داریم: قاضی، خبرنگار، خانواده و خود سبزیان، هیچکس نمیداند ماجرا چیست. همه در حال کشف حقیقت اند.
صحنهی پایانی فیلم جایی است که محسن مخملباف واقعی به دیدار حسین سبزیان میرود و همراه او با موتور به سمت خانهی آهن خواه حرکت میکند.
در چندین صحنه از این سکانس، صدای سبزیان در لحظاتی قطع می شود. همین سکوت یک حس عجیب در ما ایجاد میکند. حس خجالت.
به گفته کیارستمی این قطعی صدا کاملاً تصادفی بوده، اما تبدیل به یکی از نمادین ترین لحظات فیلم شد.

در آخر:
اگر بخواهیم دربارهی کیارستمی صحبت کنیم، بیتردید یکی از مهمترین و موفقترین آثارش کلوزآپ (نمای نزدیک) است. شخصیت بسیار عجیب سبزیان، داستان ساده ولی پیچیده، روایتگری متفاوت و مستند گونه اش و سکانس آخر، همه باعث می شوند که این فیلم به یکی از فیلم های کلیدی ایران تبدیل بشود و توجه بسیاری از منتقدین داخلی و خارجی را به خود جلب کند.
نوشته: عرفان نیکبخت