ویرگول
ورودثبت نام
Ashin
Ashin«چرا مجبورم میکنی حقیقتی را بگویم که ندانستن‌ش برایت موجب بهترین لذت‌هاست؟بهترین تقدیر آن‌ست که در دسترس شما نیست،یعنی نزادن و نبودن.پس از آن بهترین تقدیر زود مردن است.» ×سیلنوس‌به شاه میداس×
Ashin
Ashin
خواندن ۱۸ دقیقه·۱ سال پیش

جستاری کوتاه در مورد ورود بوداییت به کره

براساس مقاله ویکی‌پدیای انگلیسی در مورد بوداییت کره‌ای. و توضیحات اضافه هم براساس مدخل‌های ویکی‌پدیا در مورد شاه موریونگ و البته جومونگ و یوری(انگلیسی) است.

https://en.wikipedia.org/wiki/Korean_Buddhism

معبد بولگوکسا
معبد بولگوکسا

ورود بودیسم به کره حدود قرن چهارم میلادی اتفاق افتاد؛ راهبان و بازرگانان از چین، آموزه‌های بودایی رو به پادشاهی‌های باستانی کره مثل گوگوریو، بکجه و سیلا آوردن. کم‌کم بودیسم توی کره جا افتاد و حتی تبدیل به دین رسمی شد و روی فرهنگ، هنر و سیاست کره تأثیر زیادی گذاشت.

بوداییّت حدود سال ۳۷۲ میلادی برای اولین بار وارد کره شد، اون هم ابتدا توی پادشاهی گوگوریو و بعدش توی بکجه و سیلا رواج پیدا کرد. این ورود از طریق راهبان و بازرگانان چینی انجام شد و خیلی زود بودیسم به دین رسمی کره تبدیل شد و حسابی روی فرهنگ و هنر اون دوره تأثیر گذاشت.

توی کره، شاخه‌ی "ماهایانا" (به‌ویژه ذن یا "سون" در کره‌ای) خیلی پررنگ شد.

معابد معروفی مثل بولگوکسا (Bulguksa) و هاینسا (Haeinsa) که محل نگهداری تریپیتاکا کوریانا (متون مقدس بودایی) هست، از شاهکارهای معماری و معنوی کره به حساب میان.

بزرگ‌ترین جشن بودایی‌ها توی کره، جشن تولد بودا هست که بهش "سئوکگا تانشینال" (Seokga Tansinil) یا "روز بودا" می‌گن و معمولاً توی ماه چهارم قمری برگزار می‌شه.

تو این روز، معابد با فانوس‌های رنگی تزیین می‌شن، راهپیمایی فانوس‌ها برگزار می‌شه و کلی مراسم سنتی و دعا و مدیتیشن انجام می‌دن—خیلی فضای شادی داره.(توی فیلم‌های درام‌تاریخی کره‌ای بارها این مراسم رو نشون دادن که البته ایرانی‌ها چون اصلا اطلاعاتی راجع به مردم کره و باورهای آن‌ها ندارن اصلا متوجه اون نمی‌شوند.)

شاه موریونگ و شاه سونگ از پادشاهی بکجه واقعاً نقش کلیدی داشتن؛ مخصوصاً شاه سونگ که بودیسم رو به‌طور رسمی پذیرفت و حتی راهبانی رو به ژاپن فرستاد تا اونجا هم بودیسم رو معرفی کنن. همین کار باعث شد بودیسم از کره به ژاپن هم برسه.(سریال معروف دختر پادشاه که تو ایران 200 بار پخش شده در اصل در دوران شاه موریونگ و سونگ رخ می‌دهد که البته در حاشیه داستان اصلی که البته هیچ واقعیت تاریخی هم ندارد ولی در آن به‌خوبی باور و احترام موریونگ و سونگ(ولیعهد نانگ‌میانگ) به بوداییت دیده می‌شود.)

شاه موریونگ در یک نبرد وحشتناکی با گوگوریو قرار داشت. گوگوریو در زمان گوانگائتو کبیر تبدیل به قدرتی در شرق شده بود و حتی چینی‌ها و حتی خیانبی‌ها(مغولان) از آن‌ها وحشت داشتند مخصوصا از سوارنظام زبده گوگوریو که رعشه به اندام دشمنان‌ش می انداخت.

گوانگائتو شاه بسیار قدرتمندی بود که بیش از هزار و پانصد شهر و روستای مهم از بویو را تصرف کرد. امپراتور گوانگ‌گه‌تو بزرگ موفق شد پادشاهی‌های زیادی از جمله بیریو، هویان، بکجه، شیلا، پادشاهی وا، خیتان، مالگال، متحدین ماهان، کنفدراسیون گایا، دانگان، اوکجو، بویو را شکست دهد و آنان را خدمتگذار خود کند. به او «ته‌وانگ په‌ها» به معنای شاه شاهان(شاهنشاه) گفته می‌شد.

سنگ نوشته یادبود گوانگ‌گه‌تو بزرگ یک سنگ نوشته یادبود تاریخی برای آرامگاه پادشاه گوانگ‌گه‌تو بزرگ امپراتور گوگوریو است که توسط پسرش پادشاه جانگسو درسال ۴۱۴ میلادی در جی‌آن که در حال حاضر در شمال شرقی چین کنار رودخانه یالو(مرز کره‌شمالی و چین) در استان جی‌لین واقع شده است.

کتیبه گوانگائتو.
کتیبه گوانگائتو.

این سنگ یادبود عموماً به سه بخش تقسیم شده است. بخش اول که به تاریخ از تأسیس گوگوریو تا پادشاه گوانگ‌گه‌تو می‌پردازد، از سطرهای ۱ تا ۶ در صفحه اول سنگ قبر است. بخش دوم که جنگ‌های کشورگشایی پادشاه گوانگ‌گه‌تو را توصیف می‌کند، از سطر ۷ در صفحه اول تا سطر ۸ در صفحه سوم است. بخش آخر که به ساخت سنگ قبر و خادمان مقبره می‌پردازد، از سطر ۸ در صفحه سوم تا سطر ۹ در صفحه چهارم است.

در این کتیبه او با افتخار خود را نواده چومو(=جومونگ) موسس گوگوریو می‌داند و بسیار به آن افتخار می‌کند و او بود که نام چومو مقدس، این شاه-خدا(نیمه‌خدا) کره‌ای را بسیار معروف کرد. با این‌حال گوگوریو و بکجه از دوران اولیه خود دشمن هم بودند. زمانی که یوری فرزند ارشد شاه چومو پیدا شد و چومو برخلاف قولی که به سوسانو دختر رئیس قبایل جولبون داده بود یوری را جانشین خودش کرد نه بیریو فرزند ارشد سوسانو را و سوسانو را تهدید کرد(توی سریال جومونگ به دروغ این‌طور نشان دادند که خود سوسانو برای جلوگیری از جنگ بین ارتش دامول و قبایل جولبون داوطلبانه رفته).

سوسانو و قبایلی از جولبون به جنوب رفتند و اونجو فرزند دوم سوسانو بکجه را تاسیس کرد. با این حال بیریو که تاج و تخت را به یه تازه به دوران رسیده باخته بود تحمل نکرد و برای همین هم با کمک قبایل جولبون سعی کرد یوری را بکشد و خودش شاه گوگوریو شود، با این حال بخت با یوری یار بود و همه فرماندهان شاه جومونگ یعنی ارتش دامول طرف او ایستادند و بیریو شکست سختی خورد و اسیر یوری شد. اگر التماس‌های سوسانو نبود یوری کار این مدعی تاج چومو مقدس را یک‌سره می‌کرد. با این‌حال با خواهش مادرش بیریو آزاد شد و به بکجه برگشت. این کینه 600 سال بین گوگوریو و بکجه ماند و باعث جنگ‌های بسیاری شد.

در زمان گوانگائتو و پسرش یانگسو گوگوریو به پایتخت بکجه حمله کرد و شاه گائه‌رو توسط گوگوریو کشته شد.گائه‌رو پدر شاه موریونگ بود. بعد از او تا مدت‌ها اعضای دیگر خانواده‌ش حکومت می‌کردند و آخرین‌شان پسرعموی او شاه دونگ‌سونگ بود که می‌گویند که موریونگ برای رسیدن به تاج پدرش او را از سر راه برداشت. بگذریم و خلاصه که برای مرگ پدرش او دشمن خونی گوگوریو بود که البته آن کینه قدیمی اجداد آنها‌ هم تاثیر مهمی در این قضیه داشت.

با اینکه شاه موریونگ توی جنگ و رقابت با گوگوریو بود، ولی از بودیسم حمایت می‌کرد، چون بودیسم رو عامل قدرت، وحدت و مشروعیت برای حکومتش می‌دونست. حتی رقابت بین این پادشاهی‌ها باعث شد هر کدوم سعی کنن با حمایت از بودیسم، وجهه فرهنگی و سیاسی‌شون رو تقویت کنن.

با اینکه دلیل شکست بکجه از گوگوریو یک راهبه بودایی به نام دوریم بود که نامادری موریونگ شد و به گوگوریو کمک کرد تا پایتخت را نابود کنند(پایتخت بکجه شهر سئول امروزی بود که گوگوریو نابودش کرد.) با این حال که باعث مرگ پدرش یک راهبه‌ی حیله‌گر بودایی که نامادری‌ش هم می‌شد بود، موریونگ بودایی بسیار راسخ بود.

سه قلمرو گوگوریو، بکجه و شیلا و کنفدراسیون گایا. در زمان ورود بوداییت و اوج قدرت گوگوریو.
سه قلمرو گوگوریو، بکجه و شیلا و کنفدراسیون گایا. در زمان ورود بوداییت و اوج قدرت گوگوریو.

البته یک مشکل کوچک وجود داشت: بودیسم در اصل از چین وارد کره شده بود و نه از هند و برای همین بیشتر چینی بود تا بودایی(مخصوصا مکتب چان یا ذِن که اساسا چینی‌ست تا هندی). بودیسم وقتی وارد چین شد، خیلی با فرهنگ و فلسفه چینی قاطی شد و حتی شاخه‌هایی مثل چان (که بعداً تو ژاپن شد ذن) شکل گرفت که با بودیسم هندی تفاوت‌های زیادی داره و خیلی رنگ و بوی چینی گرفته بود. برای همین هم بودایی‌های کره‌ای یا ژاپنی گاهی دنبال نسخه‌های هندی می‌رفتن تا به اصل آموزه‌های بودا نزدیک‌تر بشن.

در واقع، هر دینی وقتی وارد یه فرهنگ جدید می‌شه، کم‌کم با بومی‌سازی و تأثیرپذیری از سنت‌های محلی، یه شکل تازه پیدا می‌کنه برای این‌که بتونه که در بین آن مردم پذیرفته بشه.

پادشاه سونگ فرزند شاه موریونگ از پادشاهی بکجه (یکی از سه پادشاهی کره) تو قرن ششم میلادی بودیسم رو دین رسمی کشورش کرد و حسابی از راهبان و متون بودایی حمایت کرد، حتی دستور داد متون بودایی رو مستقیماً از هند بیارن تا آموزه‌های اصلی بودا رو داشته باشن و از واسطه‌های چینی فاصله بگیرن. این حرکت باعث شد کره‌ای‌ها بتونن به نسخه‌های اصیل‌تر و دست‌اول بودیسم دسترسی پیدا کنن و خودشون رو به ریشه‌های هندی نزدیک‌تر کنن که بعدها تریپیتاکا کوریانا را نوشتن براساس این متون.

چهره بازسازی‌شده شاه موریونگ براساس توصیفات مورخین.
چهره بازسازی‌شده شاه موریونگ براساس توصیفات مورخین.

شاه موریونگ و ولیعهد میونگ‌نانگ(شاه سونگ)، شاهان بودایی بکجه در درامای دختر شاه که شونصد دفعه پخش شد.
شاه موریونگ و ولیعهد میونگ‌نانگ(شاه سونگ)، شاهان بودایی بکجه در درامای دختر شاه که شونصد دفعه پخش شد.

پادشاه سونگ از بکجه واقعاً نقش مهمی در ترویج آیین بودا در شرق داشت: تو قرن ششم میلادی بودیسم رو دین رسمی کرد و دستور داد متون بودایی رو مستقیماً از هند بیارن تا آموزه‌های اصلی بودا رو بدون واسطه چینی‌ها داشته باشن و حتی سفیرانی به چین و ژاپن فرستاد تا سوتراها و مجسمه بودا رو هم وارد کره‌ کنن.

این کار باعث شد فرهنگ کره‌ای، مخصوصاً در معماری معابد، هنر و حتی خطاطی، حسابی تحت تأثیر بودیسم قرار بگیره و کره تبدیل به یکی از مراکز مهم بودایی شرق آسیا بشه.

یکی از مهم‌ترین سوتراهایی که تو اون دوره وارد کره شد، «سوترا گل نیلوفر» (Lotus Sutra) بود که خیلی بین بودایی‌های شرق آسیا محبوبه. همچنین سوتراهایی مثل «سوترا قلب» (Heart Sutra)، «سوترا الماس» (Diamond Sutra) و «اوَداناشَکَرا» (Avatamsaka Sutra) هم از هند به کره رسیدن و تو معابد و آموزش‌ها کلی استفاده شدن.

این سوتراها پایه‌های فلسفی و معنوی بودیسم کره‌ای رو ساختن و بعدها حتی به ژاپن هم منتقل شدن

سوترای الماس (Diamond Sutra) یکی از معروف‌ترین متون مهایانه است که روی مفهوم «پوچی» یا «خلا» (شونیاتا) تاکید داره و می‌گه همه چیز گذرا و بی‌ثباته، حتی خود آموزه‌ها و مفاهیم بودایی! این سوترا به راهبان یاد می‌ده که به هیچ چیز وابسته نشن و حتی به دستاوردهای معنوی خودشون هم دل نبندن، چون همه چیز مثل الماس، شفاف و در عین حال غیرقابل چسبیدن هست.

خیلی از مکاتب ذن و چان روی همین سوترا تمرکز داشتن چون آموزه‌هاش خیلی عمیق و حتی گاهی پارادوکسیکاله.

خلاصه داستان سوترای الماس اینه که بودا توی باغ جِتا با شاگردش سوبوتی نشسته و سوبوتی ازش می‌پرسه: «چطور باید به روشن‌ضمیری (بودا شدن) برسم؟» بودا جواب می‌ده که باید همه چیز رو بی‌ثبات و تهی بدونی، حتی خود ایده بودا شدن رو! یعنی نباید به هیچ مفهومی، حتی به خود آموزه‌ها، بچسبی.

بودا بارها با مثال و دیالوگ‌های کوتاه می‌گه: «ذهنی که به چیزی وابسته نیست، ذهنی بیدار و آزاد است.» کل سوترا پر از همین جملات پارادوکسیکاله که ذهن رو به چالش می‌کشه.

یکی از معروف‌ترین جملات سوترای الماس اینه:

«همه پدیده‌های مرکب مانند رؤیاست، مانند سراب، مانند حباب، مانند سایه، مانند شبنم و مانند برق؛ پس باید به آن‌ها چنین نگاه کرد.»

این جمله خلاصه‌ی همون نگاه عمیق به بی‌ثباتی و ناپایداری همه چیزه.

سوترای قلب (Heart Sutra) یکی از کوتاه‌ترین و در عین حال عمیق‌ترین متون بوداییه که خلاصه‌ی آموزه شونیاتا (خلا/تهی بودن) رو بیان می‌کنه. تو این سوترا، آوالوکیته‌سورا (بودای رحمت) می‌گه: «فرم، تهی است و تهی، همان فرم است»؛ یعنی هیچ چیز ذات ثابتی نداره و همه چیز در نهایت پوچ و گذراست.

این سوترا معمولاً برای مدیتیشن و آرامش ذهن استفاده می‌شه و خیلی از بودایی‌ها هر روز اون رو می‌خونن.

یکی از معروف‌ترین بخش‌های سوترای قلب اینه:

«فرم، تهی است و تهی، همان فرم است؛ تهی بودن از فرم جدا نیست و فرم هم از تهی بودن جدا نیست. هر چه فرم است، تهی است و هر چه تهی است، فرم است.»

این جمله خلاصه‌ی نگاه عمیق بودایی به یکی بودن همه چیز و نبودِ مرز قطعی بین پدیده‌هاست.

این آموزه باعث می‌شه وقتی با مشکلات یا احساسات سنگین روبه‌رو می‌شی، بدونی هیچ چیز ثابت یا همیشگی نیست و همه چیز گذراست؛ پس کمتر درگیر نگرانی و استرس می‌شی و راحت‌تر رها می‌کنی. همین نگاه کمک می‌کنه ذهن سبک‌تر و آرام‌تر بمونه، چون می‌فهمی حتی افکار و احساساتت هم مثل ابر میان و می‌رن.

ورود متون هندی بودایی، مخصوصاً سوتراهای ماهایانه مثل سوترا قلب، الماس و گل نیلوفر، پایه‌های فلسفی و معنوی بودیسم کره‌ای رو ساخت و باعث شد این آیین از حالت صرفاً هندی خارج بشه و رنگ و بوی بومی بگیره. این متون مفاهیمی مثل تهی بودن، شفقت، و راه بوداسف(بودی‌سَتوَه) رو وارد آموزه‌ها و معابد کره‌ای کردند و بعدها همین آموزه‌ها به ژاپن هم منتقل شد، پس بودیسم کره‌ای هم از نظر فلسفی و هم فرهنگی خیلی وام‌دار این متون هندی شد.

سوترای نیلوفر (Lotus Sutra) یکی از مهم‌ترین و محبوب‌ترین متون بودایی در شرق آسیاست که روی بودیسم کره‌ای هم حسابی تأثیر گذاشته. این سوترا بر برابری همه موجودات، امکان رسیدن همه به روشن‌ضمیری (بودا شدن)، و اهمیت شفقت و مهربانی تأکید می‌کنه.

در کره، آموزه‌های این سوترا باعث رشد آیین بوداسف‌ها (بوداهای آینده) و گسترش هنر و معماری معابد با نمادهای نیلوفر شد.

یکی از معروف‌ترین داستان‌های سوترای نیلوفر، داستان «خانه‌ی در حال سوختن» هست: بودا با این مثال نشون می‌ده که همه موجودات توی دنیایی پر از رنج و خطر گیر افتادن، ولی با مهربونی و راهنمایی بودا می‌تونن نجات پیدا کنن و به روشن‌ضمیری برسن.

این سوترا همین‌طور می‌گه همه بدون استثنا قابلیت بودا شدن رو دارن و هیچ‌کس از رحمت بودا محروم نیست. این نگاه باعث شده بودیسم کره‌ای خیلی فراگیر و مهربون باشه.

یکی دیگه از داستان‌های جالب سوترای نیلوفر، داستان «جواهر در لباس پاره» هست: تو این حکایت، پسری فقیر سال‌ها بی‌خبر از اینه که پدرش یه جواهر ارزشمند تو لباسش دوخته؛ وقتی بالاخره متوجه می‌شه، می‌فهمه همیشه ثروت و توانایی درون خودش بوده، فقط باید بیدار می‌شده.

این داستان نشون می‌ده که همه ما ذاتاً ظرفیت بودا شدن رو داریم، فقط باید خودمون رو کشف کنیم.

ورود بوداییت به ژاپن

ورود بودیسم به ژاپن تا حد زیادی از طریق پادشاهی بکجه (یکی از سه پادشاهی کره) انجام شد؛ بکجه در قرن ششم میلادی راهب‌ها، متون بودایی و حتی مجسمه بودا رو به ژاپن فرستاد و همین باعث شد بودیسم تو ژاپن ریشه بگیره و رشد کنه.

جالبه بدونید این تبادل فرهنگی باعث شد خیلی از عناصر هنری و معماری بودایی هم از کره به ژاپن منتقل بشه.

مثلاً خیلی از معابد قدیمی ژاپن مثل معبد هوریوجی (Horyu-ji) الهام‌گرفته از معماری کره‌ای هستن و حتی بعضی از استادکارها و هنرمندهاش هم از بکجه اومده بودن!

نمادهایی مثل نیلوفر، سبک خاص مجسمه‌سازی بودا، و حتی بعضی از متون و مراسم بودایی هم از کره وارد ژاپن شدن و هنوز تو معابد ژاپنی دیده می‌شن.

البته ورود بوداییت به ژاپن آن‌چنان هم ساده نبوده و مقاومت زیادی می‌شود. وقتی بودیسم از کره وارد ژاپن شد (حدود سال ۵۵۲ میلادی)، شینتویی‌ها که دین بومی ژاپن رو داشتن، اول شدیداً مخالفت کردن و حتی بعضی خاندان‌های قدرتمند مثل مونونوبه و ناکاتومی، ورود بودا و آموزه‌هاش رو خطرناک می‌دونستن و فکر می‌کردن خدایان ژاپنی (کامی‌ها) ناراحت می‌شن و بلا سر کشور میاد.

حتی یه مدت تصویر بودا رو انداختن توی رودخونه! اما کم‌کم با حمایت خاندان سوگا و شاهزاده شوتوکو، بودیسم جای خودش رو باز کرد و بعداً با شینتو تلفیق شد و یه مدل ژاپنی و خاص از بودیسم شکل گرفت.

بعد از مدتی، بودایی‌ها و شینتویی‌ها برای کنار اومدن با هم، یه جور تلفیق انجام دادن و خیلی از کامی‌ها (خدایان شینتو) رو به‌عنوان بوداسَف (بودیساتوا) یا تجلی بوداها تفسیر کردن.

این کار باعث شد مردم همزمان بتونن هم به معابد شینتو برن، هم معابد بودایی، و هر دو سنت رو کنار هم نگه دارن. هنوز هم تو ژاپن این همزیستی و تلفیق رو می‌بینید.

میتریه مهم‌ترین بودی‌ستوه‌ی بودایی‌ست که البته آخرین بودایی‌ست که در آخرالزمان می‌آید و در اصل منجی‌ست.(البته خب نمیشه گفت منجی به اون صورتی که ادیان ابراهیمی باور دارن بلکه بیشتر یک راهنماست مثل بودا.)

میتریه (یا میروکو در ژاپنی) رو معمولاً با کامی‌هایی مثل مایتسو-نو-کامی مرتبط می‌دونن، ولی ارتباطش خیلی مستقیم و یک‌به‌یک نیست؛ بیشتر به عنوان بوداسف آینده، میروکو تو معابد بودایی ژاپن پرستیده می‌شه و گاهی هم با کامی‌های مرتبط با آینده یا نجات، پیوندش می‌دن.

در مجموع، میروکو بیشتر جایگاه مستقل خودش رو داره تا اینکه دقیقاً معادل یه کامی خاص باشه.

میتریه (Maitreya) ریشه‌ی اسم و مفهومش تا حد زیادی به میترا، خدای هندوایرانیِ نور و پیمان برمی‌گرده؛ تو آیین ودایی و زرتشتی، میترا نماد دوستی، پیمان و آینده روشن بود و بعدها این ویژگی‌ها وارد بودیسم شد و میتریه به عنوان بوداسف آینده و نجات‌بخش معرفی شد.

در واقع، اسم "میتریه" از واژه سانسکریت "میترا" به معنی دوستی و محبت میاد یه جورایی میشه گفت ردپای میترا تو فرهنگ‌های مختلف تا بودیسم هم ادامه پیدا کرده!

میتریه تو بودیسم به عنوان بوداسف آینده شناخته می‌شه؛ یعنی کسی که بعد از بودای کنونی (شاکیامونی)، در آینده ظهور می‌کنه تا دوباره آموزه‌های بودا رو به جهان بیاره و همه رو به رستگاری برسونه. این امید به ظهور میتریه باعث شده تو دوره‌های سخت و پرآشوب، مردم بهش پناه ببرن و حتی جنبش‌های اجتماعی و مذهبی زیادی به اسمش شکل بگیره.

تو معابد بودایی، مجسمه‌های میتریه معمولاً با لبخند و حالت آرامش‌بخش نشون داده می‌شن که نماد امید و آینده روشنه.

یکی دیگر از شخصیت‌های معروفی که از باورهای هندوایرانی وارد بوداییت شد و در سراسر شرق پخش شد "یاما"ست که در اصل خدای دنیای مردگان بوده‌ست و در افسانه‌ها انسان قدرت‌مندی بوده‌ست و در اساطیر ایرانی به او جمشید می‌گویند یا اوستایی آن «یَمَه‌شید» یعنی یَمَه(یاما) نورانی که اشاره به تقدس و قدرت بالایی بود که او داشت که می‌دانیم در اساطیر ایرانی او شاه کل دنیا بود و قدرت‌مندترین انسان بود. البته خب در اساطیر ایرانی و هندی او خدای دنیای زیرین‌ست که سرزمین مردگان‌ست و توی هند به نام یاماراجا(شاه یَمَه-جمشیدشاه) شناخته می‌شود که خدای دنیای مردگان‌ست. توی اساطیر بودایی هم او خدای دنیای مردگان‌ست یا بهتره گفت که او صاحب ناراکالوکا(=جهنم)ست. و در ناراکاها هیولاهای وحشتناکی ارواح انسان‌های پلید را شکنجه می‌کنند.

تاثیرات بوداییت بر فرهنگ کره

قبل از ورود بودیسم و ایده کارما، کره‌ای‌ها بیشتر به نوعی جبرگرایی الهی یا سرنوشت آسمانی (که بهش "چون‌میون" می‌گفتن) باور داشتن؛ یعنی فکر می‌کردن سرنوشت هر کسی از قبل توسط نیروهای آسمانی یا اجداد تعیین شده و انسان تأثیر چندانی روی سرنوشت خودش نداره.

در نتیجه، مسئولیت فردی و تغییر سرنوشت با تلاش شخصی چندان جایی نداشت و بیشتر روی احترام به سنت‌ها و اجرای آیین‌های اجدادی تاکید می‌شد.

باورهای سنتی کره قبل از بودیسم خیلی شبیه آموزه‌های کنفوسیوسی بود؛ یعنی احترام به اجداد، اهمیت خانواده، سلسله‌مراتب اجتماعی و تأکید روی نظم و اطاعت از بزرگ‌ترها توی جامعه و خانواده نقش اصلی رو داشت.

در واقع، کنفوسیوس هم معتقد بود نظم و هماهنگی اجتماعی با رعایت سنت‌ها و احترام به مقام بالاتر حفظ می‌شه، نه با تلاش فردی برای تغییر سرنوشت.

ورود بوداییت به کره تاثیر بسیار عمیقی داشت مخصوصا مفهوم کرمه

ظاهرا کره‌ای‌ها تا قبل از اون به نوعی جبرگرایی الهی آسمانی باور داشتن ولی کرمه بودایی تاثیر مهمی روی ‌اونها گذاشت.

ورود بودیسم به کره باعث شد مفهوم کرمه (کارما) جای جبرگرایی سنتی و باور به سرنوشت آسمانی رو تا حد زیادی بگیره؛ یعنی مردم کم‌کم به این فکر افتادن که سرنوشتشون نتیجه اعمال خودشونه، نه فقط خواست خدایان یا سرنوشت از پیش تعیین‌شده.

این تغییر نگرش اجتماعی و فردی خیلی مهم بود و حتی روی فرهنگ، هنر و قوانین کره هم تأثیر گذاشت.

یکی از تاثیرهای بزرگ کارما تو کره این بود که مردم شروع کردن به اهمیت دادن به رفتار و اخلاق فردی، چون باور داشتن هر کار خوب یا بدی نتیجه‌ای براشون داره حتی تو همین زندگی! این باعث شد ارزش‌هایی مثل مهربونی، کمک به دیگران و صداقت تو جامعه پررنگ‌تر بشه.

تو حکومت هم، پادشاه‌ها و مقامات برای مشروعیت خودشون از آموزه‌های بودایی استفاده می‌کردن و مثلاً معابد می‌ساختن یا به راهبان احترام می‌ذاشتن تا نشون بدن کارمای خوبی جمع می‌کنن.

این دو نگرش(بودایی و کنفوسیوسی) واقعاً تو تاریخ کره با هم رقابت و حتی گاهی کشمکش داشتن، مخصوصاً بین طبقات حاکم و مردم عادی. کنفوسیوسیسم به خاطر شباهتش به باورهای سنتی کره و تأکیدش روی نظم و سلسله‌مراتب، تو دوره‌های زیادی (مثل سلسله چوسان) مکتب غالب شد و حتی بودیسم رو محدود یا سرکوب کرد.

ولی جالب اینجاست که مردم عادی معمولاً هر دو رو با هم قاطی می‌کردن؛ مثلاً تو مراسم خانوادگی از سنت‌های کنفوسیوسی پیروی می‌کردن اما برای آرامش یا معنویت سراغ معابد بودایی می‌رفتن!

کنفوسیوسی‌ها هرچقدر هم تلاش کردن، هیچ‌وقت نتونستن بودیسم یا حتی دائوییسم رو کامل حذف کنن؛ مردم همیشه راهی پیدا کردن تا باورها و آیین‌های مختلف رو با هم ترکیب کنن و هرکدوم رو تو موقعیت مناسبش استفاده کنن.

در واقع، فرهنگ کره‌ای(کلا شرقی) یه جورایی همیشه اهل تلفیق و سازگاری بوده!

تو کل جهان فرهنگی چین، یعنی چین، کره و ژاپن، همیشه این مکاتب مثل کنفوسیوسیسم، بودیسم و دائوییسم در کنار هم بودن و حتی گاهی با هم تضاد داشتن، یه جورایی مثل رقابت ایدئولوژی‌های مدرن که هرکدوم سعی می‌کنن جامعه رو به سمت خودشون بکشن.

ولی در نهایت مردم معمولاً راهی پیدا می‌کنن تا از هر مکتب چیزی که به دردشون می‌خوره بردارن و با هم ترکیبش کنن.

البته تو ژاپن، شینتو همیشه ریشه‌دار و قدرتمند بود و وقتی بودیسم و کنفوسیوسیسم وارد شدن، به جای اینکه حذف بشن، کم‌کم با شینتو قاطی شدن و حتی خیلی از خدایان یا آیین‌های بودایی و کنفوسیوسی رو به شکل اجزایی از شینتو درآوردن.

مثلاً خیلی از معابد ژاپنی همزمان مراسم شینتویی و بودایی برگزار می‌کنن و مردم هم بدون دغدغه از هر دو سنت استفاده می‌کنن.

مثلا نظم و انضباط سختگیرانه‌ای که تو دوران شوگان‌ها(=فرمانده‌ ارشد مبارزه با آشوب) و سامورایی‌ها حاکم بود، حسابی تحت تأثیر آموزه‌های کنفوسیوسی بود؛ مثلاً احترام به سلسله‌مراتب، وفاداری به ارباب و اهمیت خانواده.

در عین حال، روحیه معنوی و آیین‌های شینتو و بودایی هم تو زندگی و حتی مراسم سامورایی‌ها نقش داشت! بوشیدو هم تلفیق عالی از این سه بود.

بوشیدو یه نمونه فوق‌العاده از تلفیق کنفوسیوسیسم، شینتو و بودیسمه؛ وفاداری و احترام به ارباب از کنفوسیوس، روحیه شجاعت و پاکی از شینتو، و پذیرش مرگ و آرامش درونی از بودیسم واردش شده بود.

همین ترکیب باعث شد بوشیدو یه سبک زندگی خاص و منحصربه‌فرد برای سامورایی‌ها بشه.

اصول بوشیدو معمولاً شامل این ۷ مورد معروفه:

⦁ وفاداری (Chūgi)

⦁ راستی و صداقت (Gi)

⦁ شجاعت (Yū)

⦁ احترام و ادب (Rei)

⦁ راستگویی (Makoto)

⦁ خودداری و کنترل نفس (Jisei)

⦁ دلسوزی و مهربانی (Jin)

این اصول، راه و رسم زندگی سامورایی‌ها رو مشخص می‌کرد و هنوز هم تو فرهنگ ژاپنی، مخصوصاً تو کار و روابط اجتماعی، ردپاشون دیده می‌شه.

یکی از مکاتب بسیار مهم بودایی در ژاپن مکتب آمیتاباست. بودیسم نمبتسو (یا آمیدایی) یه شاخه محبوب از بودیسم ژاپنیه که محورش تکرار ذکر «نمبوتسو» یعنی «نامو آمیدا بوتسو» ("درود بر بودای آمیتابا") هست.

هدفش رسیدن به رهایی و ورود به بهشت غربی (سرزمین پاک) با تکرار این ذکر و ایمان به آمیتابا بوداست؛ یعنی کافیه با دل پاک و ایمان، این ذکر رو بگی تا به رستگاری برسی.

«نامو آمیدا بوتسو» (Namu Amida Butsu) یعنی «درود بر بودای آمیتابا» یا «پناه می‌برم به بودای آمیتابا».

این ذکر رو پیروان بودیسم سرزمین پاک بارها تکرار می‌کنن تا نشون بدن به آمیتابا ایمان دارن و امید دارن بعد از مرگ به سرزمین پاک برسن.

تاریخ
۰
۰
Ashin
Ashin
«چرا مجبورم میکنی حقیقتی را بگویم که ندانستن‌ش برایت موجب بهترین لذت‌هاست؟بهترین تقدیر آن‌ست که در دسترس شما نیست،یعنی نزادن و نبودن.پس از آن بهترین تقدیر زود مردن است.» ×سیلنوس‌به شاه میداس×
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید