ویرگول
ورودثبت نام
ἐρώτησις(Erotesis)
ἐρώτησις(Erotesis)«چرا مجبورم میکنی حقیقتی را بگویم که ندانستن‌ش برایت موجب بهترین لذت‌هاست؟بهترین تقدیر آن‌ست که در دسترس شما نیست،یعنی نزادن و نبودن.پس از آن بهترین تقدیر زود مردن است.» ×سیلنوس‌به شاه میداس×
ἐρώτησις(Erotesis)
ἐρώτησις(Erotesis)
خواندن ۴۰ دقیقه·۶ ماه پیش

طریقت هرمس‌الهرامسه(هرمس تریس‌مجستوس)

در دوران اسلامی به این متون و طریقت رازآمیز باستانی هلنی کتب هرمسی و به بنیان‌گذار افسانه‌ای آن هرمس‌الهرامسه می‌‎گفتند و یکسری از مورخین و متکلمین اسلامی او را ادریس نبی می‌دانستند که حکمت را به یونانیان آموخت. البته این در اصل ریشه مصری دارد که باور داشتن که مصریان آموزگار یونانی‌ها در حکمت بودند(که تا حد زیادی درست‌ست.)

هرمسی‌گری یک طریقت مهم در عرفان بوده و تاثیرات انکارناپذیری در عرفان اسلامی هم داشته چه از سهروردی و چه ابن‌عربی آموزه‌هایی از هرمسی‌گری را در این عرفان‌ها مشاهده می‌کنیم.

این متن ترجمه‌ای از کلیپ مفصل در یوتیوب‌ست.

Hermeticism: The Ancient Wisdom of Hermes Trismegistus

https://www.youtube.com/watch?v=PmcEtMsw5nk

مقدمه

شخصیت افسانه‌ای هرمس تریسمگیستوس (هرمس سه‌گانه بزرگ) الهام‌بخش آموزه‌های معنوی شناخته‌شده به عنوان هرمسیسم است. او ترکیبی از هرمس، خدای یونانی، پیام‌آور بالدار خدایان، و همتای مصری او، خدای ماه با سر لک‌لک، توث، است.

هرمس و توث یکی در نظر گرفته می‌شدند. هر دوی آنها روان‌گردان، راهنما در سرزمین مردگان بودند. توث همچنین خدایی است که بر گفتار و تفسیر نظارت دارد. او مخترع الفبا و هنر نوشتن است. از آن زمان، انسان‌ها از نوشتن برای حفظ مجموعه وسیعی از دانش انباشته شده استفاده کرده‌اند. توث قلب رع، زبان آتوم، گلوی خدایی که نامش پنهان است، نامیده می‌شود.

به عنوان گفتار الهی، او خالق هر شاخه‌ای از دانش، انسانی و الهی است. وقتی هرمس در اسکندریه یونانی-مصری با توت ملاقات کرد، هرمس تریسمگیستوس متولد شد. کمی بعد، پیروان آن سه‌گانه بزرگ گرد هم آمدند و خود را وقف درک خرد او و دستیابی به همان روشنایی کیهانی کردند که خود هرمس تجربه کرده بود.

هرمس تریسمگیستوس نویسنده لوح زمرد مشهور است که منبع معروف‌ترین ضرب‌المثل هرمسی «هر چه در بالاست، در پایین نیز هست» است، کلیدی برای طالع‌بینی، کیمیاگری و سایر علوم غریبه. لوح زمرد تاریخی به اسرارآمیزی نویسنده‌اش دارد.

اگر هرمس را «اسطوره» بنامیم، در نتیجه تشخیص می‌دهیم که او از هر شخصیت تاریخی بزرگتر و مهم‌تر است، زیرا او نمایانگر الگویی جاودان از «وضعیت انسانی» است. هرمس شخصی بدون شخصیت متبلور، یک کهن‌الگو است که شاید نمایانگر همه جویندگان حقیقت یا جوینده حقیقت باشد. مطمئناً، او چیزی را تجربه می‌کند که همه جویندگان حقیقت امیدوارند آن را تجربه کنند. یامبلیخوس، حکیم نوافلاطونی می‌نویسد:

«هرمس، خدایی که بر گفتمان‌های عقلانی ریاست می‌کند، از دیرباز و به درستی برای همه کسانی که هنرهای مقدس را تمرین می‌کنند، مشترک در نظر گرفته شده است. کسی که بر علم حقیقی مربوط به خدایان ریاست می‌کند، در سراسر جهان یکی است. اجداد ما اکتشافات حکمت خود را به او تقدیم کردند و تمام نوشته‌های خود را به هرمس نسبت دادند.»

بسیاری از نویسندگان با نام هرمس نوشتند، زیرا این برای مریدان هرمس منطقی بود.

حکمت و دانش واقعی شایسته انتساب به پروردگار همه دانش‌ها بود. به گفته مانِتو، کاهن و مورخ مصری، بیش از سی و شش هزار کتاب با نام مستعار هرمس تریسمگیستوس نوشته شده بود که به راحتی قفسه‌های یک کتابخانه بزرگ معبد را پر می‌کرد. رساله‌هایی در مورد منشأ و ماهیت روح، اصول خلقت، طالع بینی، کیمیاگری، جادو، شفا و موارد دیگر وجود دارد. با این حال، بیشتر این آثار از بین رفته‌اند، اما از منابع پراکنده می‌توانیم فرض کنیم که آثار هرمسی بسیار بیشتری نسبت به نسخه‌های موجود امروزی وجود داشته است. اعتقاد بر این است که منشأ لقب «سه بار بزرگ» از معبد ایبیس در سقاره مصر آمده است. سوابق مربوط به جلسه‌ای از فرقه ایبیس در سال ۱۷۲ قبل از میلاد، نام megistou kai megistou theou megalou Hermou، «بزرگترین و بزرگترین خدا، هرمس بزرگ» را ذکر می‌کند. بنابراین، لقب «سه بار بزرگ» منعکس کننده «تکرار تشدید شده صفت مصری» است. او همچنین به دلیل «بزرگترین کاهن، فیلسوف و پادشاه» بودن به عنوان «سه بار بزرگ» شناخته می‌شود. توضیح دیگر این لقب «به دلیل ستایش او از تثلیث بود که می‌گفت یک ذات الهی در تثلیث وجود دارد».

رنسانس هرمسی

در قرن پانزدهم، دانشمندان اومانیست ایتالیایی، مارسیلیو فیچینو و لودوویکو لازارلی، نقش کلیدی در ترجمه مجموعه آثار افلاطون داشتند. فیچینو که مشغول ترجمه آثار جمع‌آوری‌شده افلاطون الهی برای حامی خود، کوزیمو د مدیچی، بود، بلافاصله پس از دسترسی به نسخه خطی مجموعه هرمسی، کار خود را متوقف کرد. این آثار قبلاً توسط محقق بیزانسی قرن یازدهم، میخائیل پسلوس، گردآوری شده بودند که هیچ علاقه‌ای به اعمال بت‌پرستانه نداشت. تنها دلیلی که او متون را کپی می‌کرد، «بهبود» آنها به گونه‌ای بود که با باورهای مسیحی سازگارتر باشند و عناصر مشکوک و غیبی را از آنها پاک کند. بنابراین، نوشته‌هایی که به مارسیلیو رسیدند، به احتمال زیاد در ابتدا به شکلی که او دریافت کرده بود، جمع‌آوری نشده بودند. تصور می‌شد که این مجموعه از اواخر دوران باستان و آغاز قرون وسطی در غرب گم شده است. با این حال، در حالی که شهرها سقوط می‌کردند و امپراتوری‌ها فرو می‌ریختند، صفحات شکننده‌ی Corpus Hermeticum به طرز معجزه‌آسایی زنده ماندند، گواهی بر اینکه چگونه ذهن، آن راز بی‌اساس، می‌تواند در برابر سخت‌ترین ضربات جهان مادی مقاومت کند. این درست بود که جستجوی هرمسی در درون، در جهان درونی، صورت می‌گرفت؛ اما در جهان بیرونی نیز سفر می‌کرد. ایده‌ی حکمت الهی که فقط برای باستانی‌ترین فرزانگان آشکار می‌شد، در رنسانس به مفهوم پریسکا تئولوگیا یا «الهیات باستانی» تبدیل شد، مفهومی جاودانه که ادعا می‌کرد یک الهیات واحد و «واقعی» در همه ادیان وجود دارد و توسط خدا در دوران باستان به انسان داده شده است.

بسیاری از متفکران مکتب سنت‌گرا یا جاودان‌گرای قرن بیستم و بیست و یکم از این ایده پیروی کردند و از حکمت جاودانه سخن گفتند، بر اساس این باور که قرن‌ها پیش، «بشریت وحی الهی اصیل و یک‌بار برای همیشه» را دریافت کرده است. این [مطلب] متعاقباً «گم شد» - اگرچه به اعتقاد آنها، ردپایی از آن را می‌توان در بزرگترین ادیان جهان یافت - و «تا زمانی که بازیابی نشود، تمدن مدرن در ماتریالیسم و انحطاط گرفتار خواهد ماند.

در طول رنسانس، پذیرفته شد که هرمس تریسمگیستوس معاصر موسی بوده است.

و اعتقاد بر این بود که تمام متون منسوب به او منشأ مصر باستان دارند و بنابراین «معتبرتر از افلاطون و کتاب مقدس» هستند. سنگفرش کلیسای جامع سینا مربوط به سال ۱۴۸۱، تصویر بزرگی از هرمس را نشان می‌دهد که ظاهراً در حال آموزش دادن به مردانی از شرق و غرب است. در طبقه زیر هرمس، «به لاتین» کلمات «هرمس تریسمگیستوس، معاصر موسی» حک شده است. عموماً «در نظر گرفته می‌شد که هرمس یا به موسی آموزش داده است، یا توسط او آموزش دیده است، یا هر دو». بنابراین، «در رنسانس، هرمس نوعی پدر بنیانگذار سنت یهودی-مسیحی بود.

او چهره‌ای محوری در چشم‌انداز فلسفه جاودانه بود که عقل و ایمان را متحد می‌کند.

با این حال، در آغاز قرن هفدهم، محقق کلاسیک، ایزاک کازابون، با این تصور که پیشگویان بت‌پرست آمدن مسیح را پیش‌بینی کرده بودند، مخالفت کرد. یکی از اهداف او هرمس بود که در نوشته‌های ادعایی او، شواهد زبانی غیرقابل انکاری از تاریخی بسیار متأخرتر از آنچه داستان‌های رایج درباره ریشه‌های مصری می‌توانستند تأیید کنند، یافت. کازابون زبان و ایده‌های افلاطونی، یهودی و مسیحی را کشف کرد و نتیجه گرفت که آموزه‌های هرمسی به اوایل دوره مسیحیت، بین قرن اول و سوم میلادی در اسکندریه، شهری که در آن زمان تحت حکومت روم بود، اما از نظر فرهنگی ترکیبی جهان‌وطنی از سنت‌های یونانی، مصری، یهودی و سایر سنت‌ها بود، برمی‌گردد.

این کشف، همراه با یک جنبش قوی ضد هرمسی در کلیسا، و ظهور علم مدرن - گواهی بر تغییر عمیق در آگاهی غربی - به معنای "سقوط سه بار بزرگ" بود. هرمس‌گرایی جذابیت عمومی خود را از دست داده و به "زیرزمینی" رانده شده بود. چندین انجمن هرمسی تشکیل شدند، مانند رزکراسی‌ها(Rosicrucians)، فراماسون‌ها(Freemasons) و فرقه هرمسی طلوع طلایی(Hermetic Order of the Golden Dawn). کشف سه نوشته هرمسی جدید و کامل که در سال ۱۹۴۵ در نزدیکی نجع‌حمادی در مصر یافت شد، دوباره علاقه به هرمسی را احیا کرد. یکی از آنها، به نام «گفتار در مورد اوگدواد و انئاد»، بدون شک نشان می‌دهد که «مؤمن هرمسی قبل از فراتر رفتن از کره هفت سیاره و آسمان ستارگان ثابت، به چندین درجه وارد می‌شد. سپس خدا را می‌دید و با او متحد می‌شد.» ژیل کیسپل، محقق هلندی، می‌نویسد: «اکنون کاملاً مسلم است که قبل و بعد از آغاز دوران مسیحیت در اسکندریه، یک انجمن مخفی، شبیه به یک لژ ماسونی، وجود داشته است. اعضای این گروه خود را «برادر» می‌نامیدند، از طریق غسل تعمید روح القدس به عضویت پذیرفته می‌شدند، با بوسه‌ای مقدس به یکدیگر سلام می‌کردند، یک وعده غذایی مقدس را جشن می‌گرفتند و نوشته‌های هرمسی را به عنوان رساله‌هایی آموزنده برای پیشرفت معنوی خود می‌خواندند.»

اینکه آیا واقعاً جوامع سازمان‌یافته‌ای از پیروان هرمسی وجود داشته است یا خیر، ما نمی‌دانیم. به نظر می‌رسد که رساله‌های هرمسی از حلقه‌های نسبتاً سازمان‌یافته‌ای از افراد در محیط‌های تحصیل‌کرده مصر هلنیستی سرچشمه گرفته باشد، که تقریباً مطمئناً شامل افرادی بودند که حالت‌های تغییر یافته هوشیاری را تجربه کرده بودند و دیگرانی که متقاعد شده بودند که این تجربیات ممکن است. علاوه بر این، انتقادات از کازابون بخش زیادی از نیروی خود را از دست داد. زیرا حتی اگر Corpus Hermeticum خیلی دیر نوشته شده باشد، مفاهیم آن به راحتی می‌توانند بسیار قدیمی و مصری باشند. و در واقع، اصول اساسی صدور، جهان به عنوان فیضانی از جانب خدا، و انسان به عنوان پرتوی از نور خورشید ("همه یکی است، و یکی همه چیز") معمولاً متعلق به مصر باستان است.

هرمتیکای فنی و هرمتیکای دینی-فلسفی

اما به طور مفیدی می‌توان بین هرمتیکای فنی و هرمتیکای دینی-فلسفی تمایز قائل شد. هرمتیکای فنی که به موضوعاتی مانند طالع بینی، پزشکی، گیاه شناسی، کیمیاگری و جادو می‌پردازد، ممکن است به قرن دوم یا سوم قبل از میلاد بازگردد. برخی از متون کلیدی شامل لیبر هرمتیس، پاپیروس جادویی یونانی، کتاب آسکلپیوس به نام میریوژنز و همچنین لوح زمرد و موارد دیگر است. از سوی دیگر، هرمتیکای دینی-فلسفی را داریم، مجموعه‌ای از آموزه‌های مذهبی، عرفانی یا معنوی، با ماهیت آغازین، که بین قرن اول تا سوم میلادی نوشته شده است. متن اصلی کورپوس هرمتیکاوم است که مجموعه‌ای از هفده نوشته ناشناس است که برخی از آنها دست نخورده باقی مانده‌اند. نام این مجموعه می‌تواند تا حدودی گمراه‌کننده باشد، زیرا تنها شامل گزیده‌ای کوچک از متون هرمسی موجود است، در حالی که کلمه «مجموعه» معمولاً برای کل مجموعه نوشته‌های موجود مربوط به یک نویسنده یا موضوع خاص در نظر گرفته می‌شود. این نوشته‌ها، آثار اصیل و جداگانه‌ای هستند، نه بخشی از یک کتاب. معیارهای انتخاب برای دسته‌بندی مشخص نیست.

سایر متون هرمسی مذهبی-فلسفی شامل رساله لاتین کمی طولانی‌تر، «آسکلپیوس»؛ متون و قطعاتی که در گلچین استوبائوس جمع‌آوری شده‌اند، سه هرمسی که همراه با نسخه‌های خطی نجع‌حمادی یافت شده‌اند، تعاریف ارمنی از هرمس تریسمگیستوس تا آسکلپیوس، قطعات آکسفورد و وین و سایر قطعات از نویسندگان و شهادت‌ها است.

نجات در وسیع‌ترین معنا - حل سرنوشت انسان در هر کجا که او را بیابد - دغدغه مشترک هرمسی فنی و مذهبی-فلسفی بود. هدف هرمتیکا استدلال در مورد حقیقت گزاره‌های آن نیست؛ معنای آنها تغییری است که در قلب خوانندگان ایجاد می‌کنند و آنها را به سوی حقیقت بیدار می‌کنند. برای تحقق این امر، داشتن ترجمه‌ای که منعکس‌کننده‌ی هدف الهام‌بخش این نوشته‌ها باشد، مهم است. بنابراین، از کجا باید یادگیری در مورد ... را شروع کرد؟بنابراین، از کجا باید یادگیری در مورد هرمسی را شروع کرد؟

از کجا شروع کنیم؟

غیرمعمول نیست که مردم برای اولین بار با آموزه‌های هرمسی در کتاب کیبالیون نوشته‌ی سه آغازگر مواجه شوند. با این حال، این یک متن باستانی نیست. بسیاری از آموزه‌ها نمایانگر اندیشه‌ی نو هستند و بسیاری از مطالب در متون کلاسیک هرمسی یافت نمی‌شود. این به معنای نادیده گرفتن اهمیت آن در رواج آموزه‌های هرمسی و کمک به مردم برای کشف مجدد متون باستانی نیست. در واقع، می‌تواند دروازه‌ای عالی به منابع اصلی باشد. متن کلاسیک، هرمسی ترجمه شده توسط برایان پی. کپنهاور است که شامل مجموعه کتب و آسکلپیوس و همچنین مقدمه‌ای مفصل و یادداشت‌های گسترده است. اگر کسی بخواهد عمیق‌تر بررسی کند، هرمتیکا ۲ اثر ام. دیوید لیتوا، کار کپنهاور را کامل می‌کند. این اثر شامل بیست و نه قطعه از گلچین یونانی استوبائوس است که طولانی‌ترین و جالب‌ترین آنها کورِه کوسمو یا «دختر کیهان» است که نشان می‌دهد همه دانش‌ها - پزشکی، جادویی و هر چیز دیگری - در تلاش برای رستگاری مهم هستند. متون دیگر عبارتند از هرمتیکای آکسفورد و وین، چندین قطعه از نویسندگان مختلف و شهادت‌هایی درباره هرمس از سی و هشت نویسنده.

ترجمه عالی دیگر، «راه هرمس» اثر کلمنت سلامان و دیگران است که شامل مجموعه و تعاریف است. متن مهم دیگر، آسکلپیوس: گفتمان‌های کامل هرمس تریسمگیستوس است که آن هم توسط سلامان ترجمه شده است. این شروع خوبی برای مبتدیان است. پاپیروس‌های جادویی یونانی نوشته هانس دیتر بتز مجموعه‌ای از طلسم‌ها و فرمول‌های جادویی، سرودها و آیین‌های مصر یونانی-رومی است. برخی از این طلسم‌ها الهام‌بخش هدف خود هستند که به معنای واقعی کلمه با پنوما یا روح پر می‌شوند. این دانش غیبی با فراخواندن خدایان و ارواح از طریق وردهای آیینی و جادویی به دست می‌آید و منجر به تئسیس، پالایش روح و جسم از طریق اتحاد الهی با خدایان می‌شود. آثار علمی‌تر شامل هرمس مصری اثر گارث فاودن و هرمس عربی اثر کوین ون بلادل است که تأکید بیشتری بر سهم تفکر مصری و اسلامی در سنت هرمسی دارند، که هر دو از نظر تاریخی به نفع دیدگاهی یک‌جانبه از نفوذ هلنیستی انکار شده‌اند. اکثر محققان هرمسی سعی کرده‌اند هرمسی را تا حد امکان یونانی و فلسفی جلوه دهند، و در نتیجه بسیاری از آموزه‌های معنوی اصلی را نادیده می‌گیرند. از اواخر دهه ۱۹۷۰، این دیدگاه جای خود را به دیدگاهی جدید و پیچیده‌تر داده است که توجه بسیار بیشتری را به ابعاد مصری و مذهبی نوشته‌های هرمسی جلب می‌کند. در حالی که پیش از این، بینش‌های رستگاری که در طول حالات «خلسه» به دست می‌آمدند، به عنوان «داستان‌های ادبی» رد می‌شدند، اکنون آنها به عنوان احتمالاً منعکس‌کننده اعمال آیینی که در جوامع هرمسی رخ می‌داد، جدی‌تر گرفته می‌شدند. با این حال، هرمسی دینی است که با هر دین دیگری متفاوت است، بدون معبد یا مراسم مذهبی، و تنها در ذهن دنبال می‌شود.

یکی از جدیدترین آثار منتشر شده در مورد آموزه‌های هرمسی، کتاب «معنویت هرمسی و تخیل تاریخی: حالات تغییر یافته دانش در اواخر دوران باستان» نوشته ووتر هانگراف است. در این کتاب، او روایت غالب تاریخی تفسیر نوشته‌های هرمسی به عنوان رساله‌های فلسفی را به چالش می‌کشد. از نظر هانگراف، این امر جوهره آنچه این جنبش در مورد آن بود، یعنی مسیر معنوی برای شفای روح و «تحول آگاهی» را از دست می‌دهد. به همین دلیل است که باید بر تمرین معنوی تأکید شود.

راه هرمس شامل حالات تغییر یافته آگاهی بود که در آن، تمرین‌کنندگان ادعا می‌کردند ماهیت واقعی واقعیت را در پشت حجاب توهم‌زای ظواهر درک می‌کنند.

تمرین‌کنندگان برای دستیابی به دانش رستگاری‌بخش که به عنوان عرفان شناخته می‌شود، یک رژیم آموزشی را طی می‌کردند که شامل رؤیاهای نورانی، تولد دوباره معنوی، آگاهی کیهانی و اتحاد با زیبایی الهی نیکی و حقیقت جهانی بود. این حالت تغییر یافته آگاهی است که منجر به حالات تغییر یافته دانش می‌شود.

در قلب آموزه‌های هرمسی، این درک وجود دارد که فرد اساساً هیچ تفاوتی با «گنوسیس» متعالی ندارد. این درک، گنوسیس(=عرفان) است، یک رویداد واحد و فوری که به عنوان تولد دوم شناخته می‌شود. این آموزه، مسیر معنوی را ترسیم می‌کند که راه را برای این گنوسیس آماده می‌کند، گنوسیس با هیچ تلاشی از ذهن عادی حاصل نمی‌شود، بلکه نتیجه حکمت الهی است.

گنوسیس یک کلمه یونانی به معنای دانش است، اما دانشی متفاوت از اپیستمه (کلمه یونانی دیگری برای دانش) است که گزاره‌ای است، یعنی دانستن اینکه یک چیز چیست(=درک حصولی از عالم براساس تجربه و تحلیل داده‌های بدست آمده از حواس). گنوسیس از طریق استدلال، منطق یا مشاهده تجربی به دست نمی‌آید. این دانش عقلانی نیست، بلکه دانش دینی و عرفانی است که آشکار می‌شود و راه رستگاری فردی است.

ما در جهل زندگی می‌کنیم، از ماهیت واقعی واقعیت و جایگاه خود در آن بی‌خبریم.

برای بسیاری از مردم، شاید اکثر آنها، این یک مشکل نیست. آنها زندگی روزمره را می‌پذیرند و نمی‌پرسند که چرا ما اینجا هستیم و حالا که اینجا هستیم قرار است چه کار کنیم. با این حال، جویندگان عرفان از این موضوع راضی نیستند. بسیاری از این لاادری‌ها استدلال می‌کنند که ما نمی‌توانیم بدانیم چه می‌خواهیم بدانیم و دانش را به معنای معرفت تعریف می‌کنند. این اشتباه بزرگی است. زبان انگلیسی فاقد این تمایز است، که بسیاری از زبان‌های دیگر هنوز آن را حفظ کرده‌اند.

به عنوان مثال، در اسپانیایی، فرانسوی و آلمانی، از کلمات "saber"، "savoir" و "wissen" برای اشاره به دانش گزاره‌ای (episteme) استفاده می‌کنند، اما کلمات "conocer"، "connaître" و "kennen" را نیز دارند، یعنی دانش از طریق آشنایی مستقیم، که با عرفان قابل مقایسه است. فرد می‌داند زیرا آن را دیده و تجربه کرده است، نه اینکه بتواند آن را توصیف کند.عرفان نه بیان ایمان است و نه ادعای باور. در سال‌های آخر عمرش، از کارل یونگ، روانشناس و روانپزشک سوئیسی، پرسیده شد که آیا به خدا اعتقاد دارد یا خیر. یونگ پاسخ داد: «باور داری؟» «گفتنش سخت است. می‌دانم. لازم نیست باور کنم.»

یونگ تجربه‌ای داشت که او را به واقعیت خدا متقاعد کرد. او به خدا اعتقاد نداشت. او خدا را می‌شناخت. منظور یونگ، خدای ریش‌دار سنتی بر تخت سلطنت نبود. خدا یک موجود نیست، بلکه خودِ وجود است. همانطور که بسیاری از فرزانگان باستان اشاره کرده‌اند، «خدا یک کره بی‌نهایت است که مرکز آن همه جا هست، محیط آن هیچ جا نیست.» در اصل، یک خدا وجود دارد. در حالی که همه ادیان آموزه‌ها، داستان‌ها و اسطوره‌های منحصر به فرد و غنی خود را بیان می‌کنند - همه آنها به منبع اصلی تمام خلقت، که خودِ وجود است، اشاره می‌کنند.

در هرمسی‌گری، روح انسان در اصل در یک آگاهی کامل و غیر دوگانه زندگی می‌کند.

این [روح] در خارج از کیهان، در قلمرویی فراتر از فضا و زمان، ساکن است. به محض اینکه به کره‌های سیاره‌ای نزول می‌کند و وارد بدن می‌شود، روح توسط شکنجه‌گران شیطانی تاریکی که نمایانگر گناهان یا رذایل هستند، فاسد می‌شود. مشکل بدن نیست، بلکه شهوات است.

همه ما، در همین لحظه، در حالت توهم زندگی می‌کنیم. ماهیت واقعی ما در حالت بی‌جسمانی نهفته است و تنها هدف زندگی، اتحاد مجدد با آن است. برای یک هرمسی، دستیابی به روشن‌بینی معنوی یا عرفان در حین زنده بودن امکان‌پذیر است.

این یک تمایز مهم از عرفان است که در آن جرقه روح انسان در ماده افتاده و در دام آن گرفتار شده است. یک جهان‌بینی دوگانه از یک جهان مادی و یک جهان معنوی وجود دارد. هدف عرفان، فرار از زندان دنیا و صعود به دنیای معنوی است که تنها پس از مرگ، زمانی که فرد از زندان بدن که توسط دمیورگ بدخواه به عنوان مانعی برای رستگاری ایجاد شده است، آزاد شود، امکان‌پذیر است. بنابراین، هرمسی‌ها گنوسی نیستند، اگرچه هر دو از عرفان صحبت می‌کنند. گنوسی‌ها با مفهوم غار افلاطون موافقند، جایی که زندانیان به زنجیر کشیده می‌شوند و مجبور می‌شوند سایه‌های اشیاء را در خود تماشا کنند و آنها را با واقعیت اشتباه بگیرند. هدف فرار از غار به سوی نور است. به عبارت دیگر، فرار از ماده، از بدن، به سوی دنیای اشکال ایده‌آل افلاطونی. این راه هرمس نیست. در هرمسی، فرد نباید به دنیای معنوی فرار کند، بلکه باید خوبی، حقیقت و زیبایی را تجسم بخشد و به جهان بیاورد. وظیفه ما مراقبت از جهان است و اطمینان از اینکه با آن به شیوه‌ای که شایسته آن است رفتار کنیم، این همان چیزی است که منبع الهی می‌خواهد. بنابراین، هرمسی‌ها جهان را تأیید می‌کنند، نه انکارکننده آن. کیهان محصول پست یک دمیورژ نیست، بلکه معمولاً به عنوان زیبا و کامل توصیف می‌شود. در حالی که عرفان دوگانه‌گرایانه است، هرمسی در درجه اول غیر دوگانه‌گرایانه است، تنها یک واقعیت وجود دارد که نور معنوی است که منبع همه چیز است. هنگام خواندن مجموعه آثار، ممکن است اختلافات بزرگی به نظر برسد: وحدت‌گرا یا دوگانه‌گرا، خوش‌بین یا بدبین، با این حال، چنین تغییراتی به ترتیب و نه متناقض هستند. آنها سطوح متوالی درک، بخشی از سفر معنوی آغازین، صعود آناگوژیک به سوی عرفان، شبیه به بالا رفتن از نردبان یعقوب به بهشت هستند. از طریق سحر و جادو (کار خدایان)، می‌توانیم از خدایان کمک بخواهیم، با برگزاری آیین‌ها و مراسم به گونه‌ای که شرایط مناسب را برای ظهور خدایان ایجاد کنیم، با استفاده از کلمات درست و نذورات درست. به جای اینکه ما سعی کنیم به خدایان برسیم، آنها هستند که برای التیام روح ما نازل می‌شوند.

هدف هرمسی این است که با پرورش آنچه یونانیان باستان اوسبیا می‌نامیدند، از تار و پود جهل بیرون بیاید، چیزی که یونانیان باستان اوسبیا می‌نامیدند، پرورش احترام و هیبت مقدس برای خدایان. ترس از خداوند آغاز خرد است. تقوا یکی از مهمترین جنبه‌های هرمسی است، تحسین خدایان و آفریده‌های خدا: حقیقت، خوبی و زیبایی. این به تنهایی می‌تواند به رستگاری منجر شود، چه کسی به معرفت رسیده باشد چه نه. خدایان می‌توانند همه چیز را ببخشند، به جز بی‌احترامی. یعنی، پاسخ دادن به این موهبت عظیم زندگی با سهل‌انگاری و بی‌احترامی.

هرمسی‌ها متعلق به تاریخ تقوا(=عرفان) هستند، نه فلسفه، و بزرگترین شر، بی‌تقوایی است.(=هرمسی‌ها نگاه تاریکی به دنیا داشتند و آن را شر می‌دانستند البته خالق آن را شرور نمی‌‎دانستند بلکه خود آن را به خاطر ذات ماده که نقص‌ست شرور می‌پنداشتند.)

رودولف اتو، الهی‌دان آلمانی، در اثر خود با عنوان «ایده امر قدسی»، مفهوم امر قدسی را بررسی کرد که می‌توان آن را به عنوان تجربه وحشت و هیبت اسرارآمیز (mysterium tremendum et fascinas) در حضور چیزی که «کاملاً متفاوت» است و بنابراین نمی‌تواند مستقیماً از طریق زبان انسانی بیان شود، درک کرد.

جهان هرمسی: اوگدواد(Ogdoad)، انئاد(Ennead)، یگانه(the One)

جهان هرمسی با مدل کلاسیک زمین‌مرکزی آغاز می‌شود. کیهان به صورت سیاراتی که به دور زمین می‌چرخند به تصویر کشیده می‌شود که عبارتند از: ماه، عطارد، زهره، خورشید، مریخ، مشتری و زحل. سپس کره ستارگان ثابت را داریم. با این حال، این فقط قلمرو فضا و زمان است. فراتر از این، سه کره دیگر داریم: اوگدواد، انئاد و یگانه یا منبع. ما تمایل داریم که این‌ها را به صورت سلسله مراتبی در نظر بگیریم، اما این یک اشتباه است، زیرا آن‌ها در قلمرویی فراتر از فضا وجود دارند. اوگدواد یا کره هشتم جایی است که ارواح در آن ساکن هستند، قبل از اینکه به قلمرو فضا و زمان در بدن نزول کنند. هر روحی که در بدن متولد می‌شود، بلافاصله توسط درد و لذت فاسد می‌شود. کسانی که زندگی با احترامی را گذرانده‌اند، به قلمرو ارواح باز خواهند گشت. جوهر نهایی روح، نور الهی است که همان انئاد یا فلک نهم است. این مکان، خانه نوس است که اغلب به عنوان «عقل یا ذهن» ترجمه می‌شود؛ با این حال، این ترجمه معنای واقعی آن را در آموزه‌های هرمسی نشان نمی‌دهد، بنابراین بهتر است ترجمه نشود. نوس چیزی شبیه به قوه استدلال انتزاعی نیست، بلکه بسیار شبیه شهود، تخیل یا وحی الهی است. نوس معادل بینایی است، تا جایی که همه چیز را به طور همزمان در بر می‌گیرد، حتی جوهر بی‌نهایت خدا. نوس هم نور معنوی و هم روشن‌بینی است و می‌تواند از طریق تشرف عرفانی تحقق یابد. نوس وسیله‌ای است که به ما امکان می‌دهد به عرفان، یعنی ظرفیت معنوی خود برای دسترسی مستقیم یا «تجربه» نور جهانی، دست یابیم. نور نوس با نور درونی خودمان یکسان است، اما ممکن است حضور آن ما را کور کند. هرمسی می‌کوشد تا آگاه شود که نور درونی او با نور جهانی نوس یکسان است، تا به دهمین و آخرین سپهر که واحد یا خیر نامیده می‌شود، یعنی منبع همه چیز، صعود کند. این خداست که جهان را با تصور آن آفریده است. همه ما در تصور خدا وجود داریم. همه چیز یکی است و یکی همه چیز است. جهان فیزیکی در ذهن منعکس می‌شود و ذهن در جهان فیزیکی. هر آنچه ساخته شده است قابل مشاهده است، اما خود خدا نامرئی است.

سه جهان: خدا، کیهان(کاسموس)، انسان

خدای هرمسی، زاده نشده، متعالی، دوجنسیتی و منشأ همه چیز است. او همه چیز را در خود جای داده است. کیهان از او سرچشمه می‌گیرد و از طریق او زنده می‌شود. بنابراین، هرمسی می‌تواند با کسب دانش کیهان، خدا را بشناسد.

خدای دوم (کیهان) در تصویر خدای اول است. پدر به خاطر خودش ابدی است، اما کیهان ابدی و جاودانه است زیرا توسط پدر متولد شده است. انسان در تصویر کیهان متولد شده است، اما همانطور که پدر خواسته است، مانند سایر موجودات زمینی زندگی نمی‌کند. انسان نه تنها با خدای دوم قرابت دارد، بلکه مفهومی از خدای اول نیز دارد. او خدای دوم را به عنوان یک جسم درک می‌کند، خدای اول را بدون جسم و به عنوان نوس، یعنی به عنوان خیر اعلی یا خیر اعلی، بالاترین واقعیت در کیهان، هویت واقعی هر شخص و هر چیزی در خلقت، تصور می‌کند. کیهان به اندازه‌ای که می‌تواند حرکت کند خوب نیست، اما فاسد هم نیست زیرا جاودانه است؛ در حالی که انسان فاسد است زیرا هم می‌تواند حرکت کند و هم فانی است. «فقط واحد ساکن می‌ماند و حرکت نمی‌کند. بنابراین، این سه وجود دارند: اول، خدا، پدر و خیر اعلی؛ دوم، کیهان؛ و سوم، انسان. خدا کیهان و کیهان انسان را در بر می‌گیرد. کیهان پسر خداست، انسان پسر کیهان و به اصطلاح نوه خداست.» انسان با کیهان و خدا رابطه دارد. اگرچه او کامل نیست، اما می‌تواند از طریق قدرت‌های معنوی خود به کمال برسد. بنابراین، روح او وجود حقیقی اوست که برخلاف بدن، جاودانه و متمایل به خیر است. خدا، کیهان و انسان به صورت سلسله مراتبی و جدایی‌ناپذیر به هم پیوسته‌اند. آنها با یکدیگر در ارتباط هستند و یک واحد را تشکیل می‌دهند. بنابراین، ستارگان و سیارات بر وجود زمینی تأثیر می‌گذارند. انسان در این سلسله مراتب به عنوان تصویری از خدا نشان داده می‌شود، در حالی که هر آنچه وجود دارد به عنوان چیزی که آغشته به پنوما (نفس الهی یا نیروی حیات) است، نشان داده می‌شود. تطابق سه جهان، مبنایی برای تفکر ذهنی فراهم می‌کند. هرمسی بر تصویر اول، جهان مادی، که سرشار از حضور الهی است، تمرکز می‌کند. در نهایت، او به تصویر دوم، انسان، می‌رسد. انسان با کمک نوس، امتیاز نگاه کردن به آسمان و غلبه بر وضعیت فانی خود را به دست می‌آورد. او تنها موجودی است که خدای متعال را می‌شناسد و بنابراین حتی در این زندگی می‌تواند به یک خدا تبدیل شود.

هرمتیکا قصد دارد به فرد مبتدی در رشد معنوی «سه قوه: لوگوس(=نُطق-کلمه)، گنوسیس(=عرفان)، نوس(=ذکاوت)» کمک کند، که شامل مراحلی از ورود به اسرار هرمسی است تا با خدا متحد شود. این امر می‌تواند با توسعه سه قوه: لوگوس، گنوسیس و نوس حاصل شود.

شاگرد با گوش دادن دقیق به استاد و حکمت الهی او و با گفتگو با او، لوگوس یا گفتار معقول را توسعه می‌دهد. «ای پسر، شنونده باید با گوینده یک ذهن و یک روح باشد و شنوایی او باید سریع‌تر از صدای گوینده باشد.»

قوه دوم همانطور که بررسی کردیم، گنوسیس است که به ما امکان می‌دهد نوس را توسعه دهیم. برخلاف لوگوس، این امر مستلزم سکوت و مراقبه است. از آنجایی که نوس گفتار را در سکوت درک می‌کند، تنها گفتاری که از سکوت ناشی می‌شود، رستگاری است. دانش، بیداری معنوی است که شامل درک این موضوع است که خداوند متعال می‌خواهد شناخته شود و در واقع می‌تواند توسط کسانی که شایسته او هستند، شناخته شود. و این بدون تقوا و پرهیزگاری ممکن نیست.

مجموعه هرمسی(Corpus Hermeticum): مقدمه

آموزه‌های هرمسی عموماً به شکل گفتگوهایی بین معلم و شاگرد است. اعتقاد بر این است که این نوشته‌ها عمدتاً از مجموعه‌های پراکنده‌ای از گفته‌ها یا جملات حفظ شده سرچشمه گرفته‌اند که به عنوان تمرین‌های معنوی با هدف توسعه قوای ذهنی فرد استفاده می‌شوند. این نوشته‌ها به تدریج تفسیری ساختارمند به دست آوردند. جملات هرمسی به طور اسرارآمیزی در حافظه شما حک می‌شوند؛ به راحتی آنها را فراموش نمی‌کنید. آنها حتی زمانی که به آنها فکر نمی‌کنید، هنوز در ذهن شما در حال کار هستند. بیشتر این موارد در تعاریف خلاصه شده‌اند.

در کتاب اول مجموعه، شخصیتی که خود را «پویماندرس، عقل متعال»(Poimandres, the Nous of the Supreme) معرفی می‌کند، به هرمس آموزش می‌دهد، که به عنوان یک خدا معرفی نشده، بلکه به عنوان انسانی با دانش الهی است.

در کتاب دوازدهم، آگاتوس‌دایمون(Agathos Daimon)(=تو منابع اسلامی بهش میگن آغاثاذیمون) یا «روح خوب»، الهی که به عنوان «معلم هرمس» نیز به تصویر کشیده شده است، ظاهر می‌شود. در بیشتر کتاب‌های دیگر، هرمس معلم آسکلپیوس، شفادهنده‌ای که با ایمهوتپ مصری شناخته می‌شود، یا معلم پسرش تات است که نامش احتمالاً از خدای مصری تحوت گرفته شده است. کتاب‌های ۱۶ و ۱۷ تنها نمونه‌هایی از شاگرد و پسر هرمس، آسکلپیوس و تات هستند که خود را به عنوان معلم عمل می‌کنند. بنابراین، مجموعه متون سه نسل از رابطه معلم-شاگرد را ارائه می‌دهد. این انتقال دانش توسط موجودات الهی (پویماندرس یا نوس و آگاتوس‌دایمون) به هرمس تریسمجیستوس داده می‌شود. هرمس دانش را به آسکلپیوس و تات می‌دهد. و در نهایت، آسکلپیوس و تات دانش را به دیگران منتقل می‌کنند.

رؤیای پویماندرس (نوس)(The Vision of Poimandres (Nous))

این اثر با تأمل هرمس در مورد جهان، چگونگی پیدایش آن و چه کسی آن را آفریده است، آغاز می‌شود؛ و در حالی که او در این حالت مراقبه است، شخصیتی بر او ظاهر می‌شود که پاسخ سوالاتش را آشکار می‌کند. این شخصیت پویماندرس یا نوس است که می‌گوید: «من می‌دانم چه می‌خواهی و من همه جا با تو هستم.» هرمس به او می‌گوید: «می‌خواهم درباره چیزهایی که هستند بیاموزم، ماهیت آنها را بفهمم و خدا را بشناسم.» هرمس وارد یک حالت هوشیاری دگرگون‌شده و وجدآمیز می‌شود که منجر به یک رؤیا می‌شود. هرمتیکا همواره بیان می‌کند که جدا از «بینایی طبیعی بدن»، یک قوه بینایی «والاتر» وجود دارد که به عنوان «چشمان قلب» یا «ذهن» (نوس) شناخته می‌شود. ماهیت واقعی انسان احیا شده فقط توسط این قوه بالاتر درک می‌شود. در پاسخ به بخش اول سؤال - درباره ماهیت چیزهایی که هستند - خود پویماندرس ظاهر خود را تغییر می‌دهد، و فرد خیال‌پرداز، گستره‌ای نامحدود از نور شفاف و شاد را می‌بیند که به طور خودجوش برای آن احساس عشق می‌کند. سپس او می‌بیند که چگونه تاریکی ترسناک مار مانندی ظاهر می‌شود، آبکی و دودآلود مانند آتش، که غرش ناله‌ای ایجاد می‌کند و فریادی نامفهوم از خود ساطع می‌کند. این ندا توسط لوگوس‌هاگیوس(کلام مقدس) یا پسر خدا(اشاره به عیسی‌مسیح) که از نور می‌آید و بر این طبیعت تاریک فرود می‌آید، پاسخ داده می‌شود. بنابراین، روح انسان به این صورت حمل می‌شود:

نوس در کلمه، کلمه در روح، روح در بدن.(Nous in the Logos, the Logos in the Anima, the Anima in the Corpus.)

حیوانات آفریده شدند، اما کلمه را در خود نداشتند. خدای پدر همه، آنتروپوس، انسان، را که او را مانند فرزند خود دوست می‌داشت و تصویر پدرش را در خود دارد، به وجود آورد. در واقع، خدا شکل خودش را دوست داشت و تمام خلقت خود را به او سپرد.

به همین دلیل، از بین تمام موجودات زنده روی زمین، تنها انسان دو جنبه دارد: فانی به دلیل بدن، جاودانه به دلیل روح. این واقعیت که ما هم موجودات مادی و هم معنوی هستیم به این معنی است که ما توانایی منحصر به فردی برای آوردن واقعیت معنوی به بدن داریم.

این توضیح کوتاه به یک اپیزود رؤیایی دوم (یا رؤیایی در درون رؤیا) منجر می‌شود.

در حالی که در رؤیای اول، هرمس تماشاگر منفعل چگونگی پیدایش جهان بود، در رؤیای دوم که به این سوال پاسخ می‌دهد که چگونه خدا را بشناسیم، هرمس اکنون باید نوس خود را بر روی نور متمرکز کند و آن را بشناسد. او چنان مدت طولانی به چشمان پویماندرس نگاه می‌کند که از ظاهر او می‌لرزد. سپس ناگهان متوجه می‌شود که در حالی که به نور جهانی خیره شده است، به طور متناقضی به درون خود نیز نگاه می‌کند. هیچ تمایزی بین نور جهانی و نور خودش، بین سوژه و ابژه وجود ندارد، این تجربه وحدت کامل است. وقتی پویماندرس سرانجام نگاهش را رها می‌کند، نوری که خودِ خیال‌پرداز است، به کیهانی بی‌کران تبدیل می‌شود، واقعیتی کهن‌الگویی «پیش از آغازی بی‌نهایت».

انسانی که به نوس (روح) موهبت یافته، جاودانه است، این جستجوی لذت، میل و مادی‌گرایی است که علت مرگ، یعنی مرگ معنوی، است. زیرا ترجیح داده می‌شود که در ظاهر بمیرد تا در باطن. «آن که خود را شناخته بود به خیر اعلی رسید، در حالی که آن که به جسم بها داده بود، زاده‌ی توهم میل، در تاریکی سرگردان ماند و از طریق حواس از چیزهای مرگ رنج برد... حقیقت این است: نور و حیات، خدا و پدر هستند، که انسان از آنجا زاده می‌شود. بنابراین، اگر خود را «از حیات و نور» و اینکه از آنها ساخته شده‌ای، درک کنی، به زندگی باز خواهی گشت.»

نوس به یاری پارسایان، شریفان، پاکان، مهربانان و پرهیزگاران می‌آید. آنها با زندگی سرشار از عشق، لطف خدا را به دست می‌آورند و با عشق شکرگزاری می‌کنند، او را ستایش می‌کنند و به ترتیب سرود می‌خوانند. کسانی که شرور، حسود، حریص، قاتل و بی‌خدا هستند، از نوس بسیار دورند، آنها توسط روح انتقام‌جو تسخیر شده‌اند، که از طریق حواس به هر یک از آنها حمله می‌کند و تیرهای آتشین به سمت آنها پرتاب می‌کند. سپس روح انتقام‌جو او را شکنجه می‌دهد و آتش را تا نهایت بر او می‌افزاید.

همه ما این شکنجه‌گران تاریکی را در درون خود داریم. پویماندرس شرح می‌دهد که چگونه روح باید از میان هفت کره سیاره‌ای عبور کند تا خود را از آنها پاک کند. پس از این پالایش، روح سرانجام کیهان را ترک می‌کند و به کره هشتم فراتر از فضا و زمان می‌پیوندد. ارواح حاضر در آنجا با هم در حضور او شاد می‌شوند و او نیز مانند یارانش، قدرت‌های خاصی را که در بالای کره هشتم، قلمرو نور، وجود دارند، می‌شنود که ستایش‌های زیبایی برای خدا می‌خوانند.

روح‌ها به سوی پدر عروج می‌کنند و خود را به قدرت‌ها تسلیم می‌کنند و وارد خدا می‌شوند. «این پایان، خیر اعلی، برای کسانی است که دانش بالاتری دارند: خدا شدن. پس چرا معطل می‌کنی؟ آیا نباید، پس از دریافت همه چیز، راهنمای کسانی که شایسته هستند شوی، تا نسل بشر از طریق تو توسط خدا نجات یابد؟»

هرمس سرشار از نور است و با نوس روشن می‌شود. هنگامی که رؤیا پایان می‌یابد، او با تمام روح خود دعای شکرگزاری می‌کند. او پیامبر می‌شود تا آموزه‌های دریافتی را گسترش دهد، ما را از حالت خواب و مستی معنوی بیدار کند و سهم ما را در جاودانگی که حق طبیعی ماست، به دست آورد. بسیاری خود را به مرگ سپرده‌اند، در حالی که قدرت سهیم شدن در جاودانگی را دارند. برخی او را مسخره کردند و آموزه‌هایش را نادیده گرفتند، برخی دیگر خود را به پای او انداختند، زیرا می‌خواستند نجات یابند. «بیماری بزرگ روح، انکار خداست، سپس ایمان به ظواهر است و همراه با اینها همه شر است و هیچ چیز خوبی نیست. اما سپس «عقل»، که در تضاد با بیماری عمل می‌کند، برای روح خیر فراهم می‌کند، همانطور که «پزشک سلامت بدن را تأمین می‌کند.» حقیقت نهایی را نمی‌توان از طریق «استدلال فلسفی» یافت، بلکه از طریق وحی الهی می‌توان به آن رسید. به همین دلیل است که مجموعه با یک رؤیا آغاز می‌شود. بقیه کتاب‌های «مجموعه هرمسی: هرمس و تات» بیشتر شامل گفتگوی هرمس با تات و آسکلپیوس است.

در کتاب ۱۳، که شاید مهم‌ترین بخش مجموعه آثار باشد، تحوت(=خدای مصری خرد) گفتگوی پرتنشی با هرمس دارد، زیرا او می‌خواهد راز تولد دوباره معنوی را بداند. با این حال، هرمس با معما صحبت می‌کند. این دانش را نمی‌توان آموخت، بیداری باید از درون خود شخص سرچشمه بگیرد. عرفان تنها از طریق تجربه مستقیم قابل شناخت است. به عنوان مقایسه، در ذن(=مکتب بودایی چینی-ژاپنی)، این به عنوان "شک بزرگ" شناخته می‌شود، فشار روحی و روانی که با مبارزه زندگی همراه است، منجر به بیداری می‌شود. در اعماق شک بزرگ، بیداری بزرگی نهفته است. تا زمانی که برای خود شخص اتفاق نیفتد، او نخواهد فهمید که همه چیز در مورد چیست. در حالی که استاد می‌تواند به یک جهت اشاره کند، این شاگرد است که باید خودش به تنهایی مراقبه کند و باید روی روح خود کار کند، و هرمس به پسرش می‌گوید:

«ای پسر، این جهل اولین مورد از این شکنجه‌گرها است. دومی غم و اندوه است؛ سومی بی‌بندوباری؛ چهارمی شهوت؛ پنجمی بی‌عدالتی؛ ششمی طمع؛ هفتمی فریب؛ هشتمی حسادت؛ نهمی خیانت؛ دهمی خشم؛ یازدهمی بی‌ملاحظگی؛ دوازدهمی بدخواهی. اینها دوازده عدد هستند، اما علاوه بر اینها، پسرم، بسیاری دیگر نیز وجود دارند. آنها انسان درونی را که در زندان بدنش ساکن است، مجبور می‌کنند تا از طریق حواسش رنج ببرد. این شکنجه‌گرها یکی یکی از انسانی که رحمت خدا را دریافت می‌کند، دور می‌شوند. این «روش و آموزش تولد دوباره» را تشکیل می‌دهد. دوازده قدرت تاریک با دوازده علامت زودیاک مطابقت دارند. ترکیب احساساتی که به ما مربوط می‌شود، به موقعیت صورت‌های فلکی در لحظه خاص تولد بستگی دارد. این را می‌توان با نگاه کردن به محل قرارگیری ستارگان و اجرام آسمانی در آن لحظه، که مانند یک ساعت کیهانی عمل می‌کند، به طور بسیار دقیقی توصیف کرد. وقتی زمان مناسب فرا می‌رسد و ستارگان در یک راستا قرار می‌گیرند، روح به بدن نزول می‌کند. در همین لحظه، جسم و روح ما توسط این موجودات تاریک مورد هجوم و تسخیر قرار می‌گیرند و برای اکثر ما، آنها تا آخر عمر با ما می‌مانند. آنها شور و اشتیاق ما را تشکیل می‌دهند، احساسات مخربی که به انواع و اقسام بر ما تسلط دارند و کل صورت فلکی شخصیت ما را تشکیل می‌دهند. ما نه به خاطر بدنمان، بلکه به خاطر شور و اشتیاق‌های درون بدنمان رنج می‌بریم. برای رسیدن به معرفت، باید نیروهای تاریک را بیرون کرد. نبردی مداوم بین نور و تاریکی در درون ما وجود دارد. هرمس ده قدرت نور را به بدن تات احضار می‌کند که دوازده قدرت تاریکی را در بدن او بیرون می‌راند یا از بین می‌برد. «پس از شادی، قدرتی که فرا می‌خوانم، خویشتن‌داری است؛ از قدرت بسیار استقبال می‌کنیم، بگذار با کمال میل او را نیز بپذیریم، پسرم؛ به محض ورودش، ببین که چگونه بی‌بندوباری را از ما دور می‌کند. اکنون چهارمین قدرت، یعنی پایداری، را قدرتی مخالف شهوت می‌نامم. این گام بعدی، ای پسر، جایگاه عدالت است. ببین که چگونه بی‌دادگری را بدون محاکمه بیرون رانده است. با رفتن بی‌عدالتی، ما عادل می‌شویم. من قدرت ششم، یعنی سخاوت، را که مخالف حرص و طمع است، فرا می‌خوانم. با رفتن حرص و طمع، سپس حقیقت را فرا می‌خوانم، فریب می‌گریزد، و حقیقت حضور دارد. ببین که چگونه با آمدن حقیقت، خیر اعلی ظهور می‌کند؛ حسادت از ما دور شده است. خیر اعلی، همراه با زندگی و نور، به دنبال حقیقت آمده است، و عذاب‌های تاریکی دیگر بر ما نمی‌افتند، بلکه مغلوب شده، همه با سرعت بال‌هایشان پرواز می‌کنند.» این هفت قدرت اول (که مربوط به هفت کره سیاره‌ای هستند) یکی یکی بر قدرت‌های تاریکی غلبه می‌کنند و سه قدرت بعدی: زندگی (اوگدواد یا قلمرو ارواح)، نور (انئاد یا نوس) و خیر اعلی (منبع)، که در مجموع ده قدرت الهی را تشکیل می‌دهند، پنج قدرت باقی‌مانده را بیرون می‌رانند، به طوری که هر دوازده عذاب‌دهنده تاریکی به پرواز در می‌آیند.

پس از مدتی، تحوت حالت هوشیاری تغییر یافته‌ای را تجربه می‌کند، حالت شیدایی یا جنون الهی، که مربوط به حالت بالاتری از دانش است. سپس تحوت می‌گوید:

«ای پدر، من از طریق خدا ثابت قدم شده‌ام. اکنون نه با چشم، بلکه با عملکرد انرژی معنوی در قدرت‌ها می‌بینم. من در آسمان، در زمین، در آب، در هوا هستم. من در موجودات زنده و در گیاهان هستم. من در رحم هستم، قبل از رحم، بعد از رحم. من در همه جا حضور دارم... ای پدر، من همه چیز را می‌بینم و خودم را در نوس می‌بینم.»

تحوت دیگر از این نیروهای تاریک رنج نمی‌برد، بلکه از قدرت‌های معرفتی نور متبرک شده است. وظیفه ما غلبه بر موجودات تاریک با نور است، به طوری که آنها به میل خود با هجوم بال‌ها پرواز کنند. می‌بینیم که تات تولد دوباره معنوی را تجربه کرده و به آگاهی کیهانی دست یافته است. او خود را در همه مکان‌ها به طور همزمان تصور می‌کند، در زمین، در دریا، در آسمان؛ قبل از تولد، در رحم، جوان، پیر، مرده؛ فراتر از مرگ. با تصور همه چیز به طور همزمان: زمان‌ها، مکان‌ها، اعمال، کیفیت‌ها و کمیت‌ها، می‌توان خدا را درک کرد. این روش «تبدیل شدن به آیون» نامیده می‌شود. رواقیون بودند که مفهوم همدلی همه چیز را توسعه دادند، که به معنای انسجام زنده و تقسیم‌ناپذیر کیهان است. این مفهوم توسط هرمسی‌گری و افلاطون‌گرایی میانه پذیرفته شد.

گفتاری در باب اوگدواد و انئاد

این ما را به نوشته‌ی معروفی که در ناق حمادی یافت می‌شود، یعنی گفتاری در باب اوگدواد و انئاد، می‌رساند. در حالی که کتاب ۱۳ مجموعه، تولد دوباره‌ی شاگرد را توصیف می‌کند، در این گفتار، شاگرد از قبل دوباره متولد شده است و پیشرفت تازه‌کار را به سوی اسرار هرمسی نشان می‌دهد.

در اینجا ما با یک حالت تغییر یافته‌ی چشمگیر از آگاهی مواجه می‌شویم که ناشی از یک طلسم جادویی عجیب از مصوت‌ها است. وقتی کاهنان مصر سرودهای خود را برای ستایش خدایان خود می‌خواندند، هفت مصوت یونانی را به ترتیب مقرر ادا می‌کردند، صدای این هفت مصوت آنقدر زیبا بود که مردم این موسیقی را به فلوت یا چنگ ترجیح می‌دادند. هفت مصوت با هفت نت اکتاو مطابقت دارند که مربوط به هفت سیاره هستند.

کتاب سرودهای باطنی جامعه‌ی هرمسی در اسکندریه نقش محوری در لحظات بیداری توصیف شده در هرمسی دارد. هرمس به تات، پیشرفتی را که به لطف کتاب‌ها به دست آورده است، یادآوری می‌کند، کتاب‌هایی که اگرچه به مرحله پایین‌تری از پیشرفت به سوی عرفان تعلق دارند، اما با این وجود ضروری هستند. اما کافی نیستند، زیرا زبان استدلالی به سادگی «به حقیقت نمی‌رسد». هرمس و تات، به همراه چند برادر، که همگی دوباره متولد شده‌اند، وارد یک حالت مراقبه عمیق می‌شوند. هرمس با جلب توجه به صفات والای الهی خداوند، از جمله این واقعیت که او فقط در سکوت نامیده می‌شود، شروع می‌کند. دعا شامل رشته‌ای از کلمات و مصوت‌های مرموز است که نمایانگر «نام مخفی» خداوند هستند. یک صدا، آهنگ را می‌خواند که توسط گروه کر پاسخ داده می‌شود، تا زمانی که همه مصوت‌ها خوانده شوند. سرودخوانی شدیدتر و شدیدتر می‌شود و با هر مصوت، آگاهی شاگرد از میان افلاک سیاره‌ای بالا می‌رود تا اینکه در بالاترین سطح قرار می‌گیرد و فراتر از کیهان می‌رود و هشتمین و نهمین و در نهایت، یگانه را تجربه می‌کند، جایی که چشمه ای جوشان از زندگی را می‌بیند. شاگرد لحظه‌ای ترس را تجربه می‌کند و هرمس به او می‌گوید که تمرکز خود را دوباره به سرود برگرداند. مرحله نهایی صعود باید تنها توسط شاگرد فرا گرفته شود، آموزش کلامی بی‌فایده است. سخنان هرمس، که شاگرد را هدایت کرده‌اند، دیگر هیچ فایده‌ای ندارند. شاگرد خود را با سرودهای خاموشی بیان می‌کند که فقط توسط یک قوه ادراک درونی شنیده و درک می‌شوند. در واقع، اساسی‌ترین گفته شاگرد این است که آنچه می‌بیند را نمی‌توان به کلمات درآورد.

آغاز به کار کامل شده است. شاگرد اکنون آرامش یافته است و می‌خواهد از خدا به خاطر عطای بینش والایی که درخواست کرده بود، تشکر کند. تمایزی ضمنی بین سرود خاموش تفکر که در حالت خلسه هشتم و نهم خوانده می‌شد، و سرودهای کلامی که ممکن است بعداً به عنوان نشانه‌های سپاسگزاری خطاب به خدا خوانده شوند، وجود دارد.

هرمس به پسرش دستور می‌دهد که همه چیز را با هیروگلیف بنویسد و آنها را در لحظه مناسب طالع‌بینی در محراب خود قرار دهد و کتاب را با یک فرمول آپوتروپیک، که برای دفع شر طراحی شده است، محافظت کند. تا نسل‌های آینده بتوانند آن را بخوانند. بنابراین، احتمالاً، این همان متنی است که ما در حال تجزیه و تحلیل آن بوده‌ایم. اختراع نوشتار توسط توت به ما این امکان را داد که آنچه را که تجربه کرده‌ایم فراموش نکنیم و ما را قادر ساخت تا دانش را در طول زمان منتقل کنیم و آن را با نسل‌های آینده به اشتراک بگذاریم.

با این حال، این یک دارو است، یا همانطور که یونانیان آن را فارماکون می‌نامند، نوشتن شفابخش است زیرا دانش را فراهم می‌کند، اما همچنین سمی است تا جایی که فرد تجربه مستقیم را که غیرقابل بیان است فراموش می‌کند. مردم کتاب‌هایی را می‌خوانند که معتقدند به دانش دسترسی دارند، اما این یک توهم است. بنابراین، نوشتن از بسیاری جهات سمی است.

با این حال، تحوت یک راز داشت، و آن این است که خود نوشتن می‌تواند تأثیر جادویی بر آگاهی داشته باشد. اگرچه زبان نمی‌تواند چیزهای غیرقابل توصیف را بیان کند، اما می‌تواند طنین‌انداز شود و بر ذهن انسان تأثیر بگذارد که به مردم کمک می‌کند مسیر خود را به سوی عرفان پیدا کنند.

در واقع، در کتاب ۱۶ مجموعه، آسکلپیوس با پادشاه آمون در مورد خطرات پنهان کردن هدف واقعی این نوشته‌ها توسط زبان، که معنوی هستند، نه فلسفی، صحبت می‌کند. «او [هرمس] گفت که بعداً وقتی یونانیان تصمیم بگیرند زبان ما را به زبان خودشان ترجمه کنند، آنها حتی مبهم‌تر هم خواهند شد، که منجر به تحریف و ابهام بیشتر خواهد شد. وقتی متن به زبان اصلی خود بیان می‌شود، روح خالص کلمات را حفظ می‌کند. زیرا کیفیت صدا و تلفظ زبان مصری، قدرت آنچه گفته می‌شود را در خود دارد... ای پادشاه، یونانیان از کلمات پوچی استفاده می‌کنند که صرفاً نمایش‌هایی را تولید می‌کنند. این فلسفه یونانیان است: سر و صدایی از کلمات. ما از چنین زبانی استفاده نمی‌کنیم، بلکه صداهایی پر از قدرت داریم.»

خداوند به انسان فراتر از همه موجودات فانی این دو موهبت را عطا کرده است: عقل و گفتار، که هر دو به اندازه جاودانگی ارزشمند هستند. اگر او از این موهبت‌ها به درستی استفاده کند، او هیچ تفاوتی با جاودانگان نخواهد داشت و با ترک بدن، توسط هر دو به سوی قلمرو خدایان و مقدسین هدایت خواهد شد. در پیکره (Corpus) متوجه می‌شویم که ایده مرگ وجود ندارد، بلکه یک توهم است.

در واقعیت، فقط خلقت و دگرگونی وجود دارد، هیچ چیز از بین نمی‌رود. درست مانند انرژی که نه می‌تواند خلق شود و نه از بین می‌رود، بلکه فقط از شکلی به شکل دیگر تبدیل می‌شود. انسان یک جهان کوچک است که جهان بزرگ را منعکس می‌کند، چه در بالا و چه در پایین. وقتی بدن حل می‌شود، دوباره به طبیعت جذب می‌شود، و روح در کیهان جذب می‌شود و به جهان نامتجلی بازمی‌گردد تا موجودات جدیدی به وجود آیند. کیهان هرگز نابود نمی‌شود، چرخه‌ها چرخش مداوم هستند و راز، تجدید حیات است. ماهیت واقعی واقعیت، مرگ و میر نیست، بلکه جاودانگی است. هرمس به پسرش می‌گوید: «آیا در آموزه‌های عمومی نشنیده‌ای که همه ارواحی که در سراسر کیهان، گویی جدا از هم، پرسه می‌زنند، از یک روح واحد، روح همه، هستند؟ در واقع، این ارواح به اشکال مختلفی تبدیل می‌شوند، برخی خوش‌شانس‌تر و برخی دیگر کمتر. آن‌هایی که خزنده هستند به موجودات آبزی، موجودات آبزی به موجودات زمینی، موجودات زمینی به پرندگان هوایی و موجودات هوایی به انسان تبدیل می‌شوند. ارواح انسانی که جاودانگی می‌یابند به ارواح تبدیل می‌شوند و از آنجا به همخوانان خدایان می‌پیوندند.» وقتی کسی با رنج روح می‌میرد، نمی‌تواند از خیر اعلی بهره‌مند شود. این تنها مرگ واقعی است، مرگی معنوی از تولد دوباره چرخه‌ای. روح در سفر خود به خزندگان بازمی‌گردد و این محکومیت روح شیطانی است. خزندگان موجودات پست و فرومایه‌ای در نظر گرفته می‌شوند. در کتاب مقدس، مار به دلیل فریب آدم و حوا برای خوردن میوه ممنوعه از درخت دانش، توسط خدا محکوم شده است و باید تمام روزهای زندگی خود را روی شکم خود بخزد و خاک بخورد.

ما فکر می‌کنیم زنده‌ایم؛ واقعیت این است که ما مرده‌ایم و وقتی می‌میریم، زنده می‌شویم. یعنی اگر با زندگی توأم با احترام با خدا متحد شویم.(=زندگی این دنیا زندگی نیست بلکه زندگی دنیای اخروی بعد از مرگ زندگی واقعی‌ست. این مضمون در ادیان دیگه هم تکرار شده و هست.)

انسان به عنوان موجودی الهی

از نظر هرمسی، انسان موجودی الهی است و نباید در زمره دیگران و حتی در زمره کسانی که در آسمان خدایان نامیده می‌شوند، شمرده شود. زیرا انسان همزمان در زمین، دریا و آسمان وجود دارد.

«در واقع، اگر بخواهیم با جسارت حقیقت را بگوییم، انسان حقیقی بالاتر از خدایان است، یا حداقل کاملاً از نظر قدرت با آنها برابر است. هیچ یک از خدایان آسمانی مرزهای آسمان را ترک نمی‌کند و به زمین نمی‌آید، اما انسان به آسمان صعود می‌کند و آن را می‌سنجد و بالا را از پایین می‌شناسد، و همه چیزهای دیگر را دقیقاً در آنجا می‌فهمد؛ و حتی شگفت‌انگیزتر اینکه، او در حالی که زمین را ترک نمی‌کند، صعود می‌کند. دامنه او بسیار وسیع است. بنابراین، می‌توان گفت که انسان روی زمین یک خدای فانی است و خدای آسمانی یک انسان جاودانه است. بنابراین، همه چیز توسط این دو کنترل می‌شود: انسان و کیهان. اما همه چیز از یک است.» پس شر روح، جهل نسبت به خداست؛ زیرا روح، که از خیر اعلی چیزی نمی‌داند، کور است و از دردهای جسمی می‌لرزد و از تاریکی رنج می‌برد. اگر خود را با خدا برابر نکنیم، نمی‌توانیم او را درک کنیم. مانند توسط مانند فهمیده می‌شود. به خودت اجازه بده بزرگتر شوی تا با او که بی‌اندازه است برابر شوی، از هر آنچه مادی است فراتر روی، از تمام زمان فراتر روی و به آیون(Aeon=موجودات نورانی آسمانی که فیضان‌هایی از واحد که نور محض‌ست.) تبدیل شو، آنگاه خدا را خواهی فهمید.

«خداوند انسان را نادیده نمی‌گیرد، او را کاملاً می‌شناسد، همانطور که خدا نیز می‌خواهد شناخته شود. این تنها رستگاری برای انسان است: شناخت خدا. این صعود به والاترین جایگاه خدایان است.»

ما می‌توانیم بین فناپذیری یا جاودانگی یکی را انتخاب کنیم. این انتخاب پست است که انسان را نابود می‌کند، کسانی که آمیزه‌ای از خشم و شهوت دارند، برای چیزهایی که شایسته توجهشان هستند ارزشی قائل نیستند، بلکه به لذت‌ها و اشتهای بدن روی می‌آورند و معتقدند که انسان به همین دلیل متولد شده است، یا این بزرگترین شرها را به عنوان بزرگترین خیرات اشتباه می‌گیرند.

«دو نوع موجود وجود دارد، تجسم یافته و غیر تجسم یافته، که در آنها روح فانی و الهی وجود دارد. انسان در صورت تمایل می‌تواند یکی یا دیگری را انتخاب کند.

زیرا نمی‌توان هر دو را همزمان انتخاب کرد. وقتی یکی کاهش می‌یابد، قدرت دیگری آشکار می‌شود.»

هرمسانسانروح
۱
۰
ἐρώτησις(Erotesis)
ἐρώτησις(Erotesis)
«چرا مجبورم میکنی حقیقتی را بگویم که ندانستن‌ش برایت موجب بهترین لذت‌هاست؟بهترین تقدیر آن‌ست که در دسترس شما نیست،یعنی نزادن و نبودن.پس از آن بهترین تقدیر زود مردن است.» ×سیلنوس‌به شاه میداس×
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید