یک تجربه استارتاپ ویکندی

آخر هفته گذشته (16و17و18 اسفند96) به میزبانی دانشگاه آزاد اولین استارتاپ ویکند شهرمون (خلخال) برگزار شد.

هدف از نوشتن این پست دو چیز است:اول اینکه خاطره ام را مکتوب کنم و دوم اینکه من نیاز به آرامش فکری پس از آن جو بسیار خوب دارم و فکر میکنم اگر بنویسم آن را میشورد و میبرد.😁

خب ، ثبت نام از طریق "سایت اونت" انجام میشد و مبلغ اولیه 80 هزار تومن بود که با نزدیک شدن به زمان برگزاری قیمت اون 25 هزار تومن شد.تقریبا برعکس هر ایونت دیگه ای که خرید زود هنگام تخفیف داره نه دیر هنگام!😉

روز سه شنبه یک کارگاه خلاقیت برگزار شد و نحوه ایده پردازی و خلاقیت را آموزش دادند،اولش برایم عجیب بود که مگر خلاقیت یک مهارت اکتسابی هست که میتوان با کلاس رفتن آن را ایجاد کرد یا افزایش داد.

روز سه شنبه بعد از کلاس خلاقیت یک گواهی حضور دادند که به مدت 4 ساعت شما در کارگاه خلاقیت شرکت کرده اید، برایم جای سوال بود که من با این گواهی میتوانم چه کار کنم به همین دلیل از یکی از دوستانم پرسیدم و ایشان گفتند میتوانم آن را در آب حل کنم و بخورمش (شایدم بنوشمش) ،اما چه فایده ای میتواند برای بدنم داشته باشد را نگفت و من همچنان دنبال کاربرد این مدرک مانده ام!!

استارتاپ ویکند به گفته سایت ثبت نامی قرار بود ساعت 9 روز چهارشنبه شروع بشه اما فکر میکنم بودجه کم آوردند و یک صبحانه و نهار را رد کردن و از ساعت 15 روز چهارشنبه شروع شد.

در ابتدای رویداد با منتور ها (راهنما ها) آشنا شدیم و سپس نوبت به ارائه ایده ها رسید ، با اغراق میتوانم بگویم تمام افراد حاضر ایده داشتند و همگی روی سن رفتند.

ایده من فارسی سازی دستیار صوتی گوگل بود،رفتم روی سن ، خودم و طرحم رو معرفی کردم و کدی که برای رای گیری داشتم 5 بود بعد سلام دادنم گفتم لطفا این دست من خاطرتون باشه آخر معرفی ایده ام عرض خواهم کردم که این یعنی چی ؟! همه سکوت کرده و به ایده ام گوش دادند و در آخر گفتم که این کد من هست یعنی 5 .✌👌

حسین اثباتی در حال ارائه ایده
حسین اثباتی در حال ارائه ایده

سپس شروع به رای گیری کردند و ایده من ایده دوم شد.

در حین جمع آوری رای با افراد زیادی آشنا شدم، از آنجایی که من در صحبت کردن همیشه حرف اول را میزنم 😎میتوانستم به راحتی با افراد آشنا بشوم و در زمان معقولی رای بگیرم.

بعد از اعلام نتایج رای گیری ورک شاپِ تیم سازی آغاز شد.(شایدم قبل رای گیری) دقیق یادم نیست.بعد از آن شروع به تیم سازی کردیم یکی از دوستان قدیمی ام همراهم بود و با یک مهندس برق آشنا شدم که در زمینه ایده من، اطلاعات اولیه جالبی داشت. فرد بعدی یک خانم با مدرک کارشناسی ارشد مدیریت بود که واقعا مدیر بودند، اما تیم تکمیل نشد و یک نفر کم آوردیم.چون من میخواستم تیم رو با وسواس زیادی جمع کنم و اصلا حواسم به سرعت تیم سازی نبود و از این لحاظ عقب ماندیم.در آخر یکی از برگزار کنندگان گفت که دختر خاله من امروز نتونست خودشو برسونه و فردا میتونه بهتون اضافه بشه و قبول کردم ، ایشان از روز دوم به گروه ملحق شدند.

خب بعد تیم سازی نوبت شام بود.میتونم بگم شام مزخرفی دادن برنج اصلا له نمیشد و حالت لاستیکی داشت اونجا بود که یاد حرف مامانم افتادم که وقتی به غذا گیر میدم میگه:میری دانشگاه و شهر غریب میفهمی غذا چیه؟!🤐

بعد از شام وقتی داشتیم از سلف سرویس دانشگاه خارج میشدیم پای یکی از هم تیمی هامون پیچ خورد و خوردن زمین و علتش نبود لامپ یا منبع نور دیگه ای جلوی سلف سرویس بود.

بعد از شام افرادی که اهل شهرمون نبودن به خوابگاهی که دانشگاه در نظر گرفته بود رفتن و بقیه هم به خونه هاشون.

صبح ساعت 6 بیدار شدم! من پشت کنکور تجربی هستم و به زور ساعت 8 بیدار میشم اما علاقه چیز دیگه ایه، انقلابی به پا میکند!

ساعت 8 یک صبحانه در دانشگاه خوردیم که بد نبود، فقط تخم مرغ و پنیر میتواند بد باشد؟ بعد از آن نگران بودم که پای هم تیمی ام شکسته باشد و نتواند به تیم اضافه شود که خدا رو شکر تونست به تیم اضافه بشود فقط پاشون ضربه خورده بود.

روز دوم ساعت 9 کلاس ها دوباره شروع شد و اولین ورک شاپ آموزش پر کردن بوم کسب و کار بود. پر کردن بوم واقعا کار سختی هست و به شدت به روشن شدن ایده و هدف کمک میکنه.

داشتیم بوم رو پر میکردم که دکتر زرگری به همراه آقای ارشدیان اومدن کنار میزمون و گفتن که ایدمونو براشون معرفی کنیم. وقتی شروع به توضیح دادن کردم براشون عجیب بود من چطور میخواهم این ایده به این سختی رو اجرایی کنم؟!

محاصره تیممون توسط منتور ها!!
محاصره تیممون توسط منتور ها!!

وقت ناهار شده بود و باید میرفتیم سلف،خب رفت و برگشت و صحبت های بین راه (4،5 دقیقه) لذت خودشو داشت.

ورک شاپ بعدی در مورد اعتبار سنجی بود.این یعنی ایده ای که من دادم رو مردم میخوان یا نه؟ نیاز دارن؟ حاضرن بابتش پول بدن؟ ما اعتبار سنجی رو از راننده تاکسی هایی که جلوی دانشگاه میومدن شروع کردیم و حدود 20 نفر از 28 نفر خوششون اومد و حاضر بودن بابتش پول بدن. اعتبار سنجی کار آسونیه ولی طراحی سوالات درست کار سختیه.پیشنهاد میکنم (کتاب تست مامان) رو بخونید.

خب بازم شب شده بود و بعد از شام برگشتیم خونه و بعد از یه فنجان قهوه دوباره وارد گروه تلگرامی ِتیممون شدم، یکی از اعضای گروه با من تا ساعت 3 شب بیدار موندن و MVP و اسلاید ها رو آماده کردیم.

دوباره صبح ساعت 7 ، بعد از 4 ساعت خواب ، رفتیم دانشگاه و ساعت 9 ورک شاپ بعدی شروع شد.

طراحی MVP بود، این یعنی یه محصول بسیار اولیه در حد مثلا صفحه اول سایتتون یا صفحه اول اپلیکیشنتون یا محصولتون و ... خوشبختانه ما اینو از شب آماده کرده بودیم.

بعد از این ورک شاپ باید اسلاید ها رو آماده میکردیم با این که اسلاید های ما از شب قبل آماده بود ولی ترتیب و توضیح درخواستی داوران رعایت نشده بود و با خیال اینکه ما خیلی جلو هستیم کند ادامه دادیم، در آخر اسلاید هامون با مشکل مواجه شد.

بعد از ناهار نوبت ارائه رسید و اسم تیم ما دوم در اومد و باید ارائه رو با اسلاید ها ناقص انجام میدادیم و اینکه به ترتیب و محتوای اسلاید ها تسلط کامل نداشتیم ، جلو رفتیم و ارائه رو شروع کردم ولی اونی که میخواستم نشد و وقت کم آوردم و عملا MVP من بررسی نشد.

بعد از 5 دقیقه ارائه 3 دقیقه وقت به داورا دادن که سوالاتشونو بپرسن ، داور اول که از رده بالاهای دانشگاه بود پرسید منبع درآمد شما از کجاست؟ با اینکه در ارائه ام اینو کامل و مفصل توضیح داده بودم و یک اسلاید برای BP در نظر گرفته بودیم،من دوباره سعی کردم طرح اشتراکی (مثل اینترنت ماهانه و روزانه و ...) رو براش توصیح بدم و دوباره سوالشو تکرار کرد و گویا تا به حال از طرح اشتراکی استفاده نکرده بودند،در آخر هم متوجه نشدند.

سوال دوم این بود که موتور جستجوی شما چطوری کار میکنه؟!من واقعا متعجب شدم موتور چیه ؟ من کیم؟این چی میگه؟ اینجا کجاست؟ سعی کردم بفهمونم که موتور جستجو یه چیز دیگس و نرم افزار ما ایه چیز دیگس!

دو نفر از داوران که استاد کامپیوتر بودند هیچ سوالی نکردن ! این بیشتر منو ناراحت میکرد که چرا باید این دوستان که متخصص هستن سوالی ندارن!؟ و داوران دیگر که تخصصشان چیز دیگریست سوال دارند؟

داوران قبل از داوری جلسه توجیهی داشتن که منتور ها اونا رو راهنمایی کنن، که چطوری داوری کنن! مگه میشه به کسی توی نیم ساعت داوری یاد داد؟

بعد از ما تیم های بعدی ارائه خودشون رو دادن، در نهایت سه تیم اول مشخص شد.تیم اول کارشون خوب بودند.(البته اونجا دوست شدیم و گویا پایدار خواهد بود چون قرار است همکاری کنیم.)

در آخر باز هم از همان مدرک های آبکی این بار به زبان انگلیسی دادند که سه روز در استارتاپ ویکند شرکت کردین، این بار ترجیح دادم نگیرم، چون واقعا بدنم دوباره توان خوردن آب کاغذ نداشت!

نکته بسیار جالب برای من این بود که استارتاپ یک فرصت است یا تهدید!؟ نمیخواهم از دید کارگردان مستند شب نامه (آقای مهدی کرباسی) ماجرا را ببینم ولی ... ادامه ندهم بهتر است.

در این رویداد تجربه های زیادی کسب کردم نحوه ایجاد ارتباط با دیگران رو بسیار خوب تمرین کردم و داشته هامو مرور کردم، با افراد بسیار زیادی آشنا شدم که هر کدوم میتونن منو یک گام به جلو پرت کنند، فهمیدم مدرک دانشگاهی واقعا مهم نیست، در شک افتادم که آیا خانوما بهتر از آقایون کار میکنن؟!😑،یادگرفتم مهم این نیست که کارت اول بشه مهم اینه ادامه بدی، یاد گرفتم تو زندگی میتونی افرادی که پیدا کنی که همیشه تو ذهنت بودن، یاد گرفتم همه چی کنکور نیست، یادگرفتم بدون تخصص در مورد هیچ چیزی نظر ندم، یاد گرفتم روی پیشنهادهای دیگران خوب فکر کنم بعد جواب بدم، یاد گرفتم که همه دوست من هستن به جز داور ها 😁😁 ،یاد گرفتم چطوری تیم سازی کنم و تیم رو نگه دارم ، یاد گرفتم همیشه میشه ایده ای داد که بترکونه، یادگرفتم باید انعطاف پذیر بود.

این پست در وبلاگم:
https://www.hoesbati.ir/start-up-weekend/2019/07/