در انتظار فرصت مناسب

شما هم هنوز منتظر یک فرصت یا زمان درست برای رفتن به سراغ علاقه و رشته مورد نظرتان هستید؟ بعضی‌‌‌ها برنامه‌ریزی برای زمان خاصی دارند، مثل برادر من.

دیروز بعد از مدت‌ها گفت: «امسال کنکور ارشد اسفند ماه است. و من باید کنکور هنر بدهم. اگر الان وارد دانشگاه هنر و رشته سینما نشوم، بعداً دیر می‌شود.»

گفتم: حتماً باید دانشگاه بروی؟ می‌توانی کار‌های دیگری هم بکنی؟

که گفت: الان از افرادی که دانشگاه سینما نمی‌خوانند، توقّعی نمی‌‌شود داشت و روی آن‌ها حسابی نمی‌شود.

قبلاً که در موردش صحبت می‌کردیم، می‌گفت زود است. هر کاری یه زمانی و سنّ خاص یا یک تجربه‌ای می‌خواهد.


وسط صحبت‌مان یاد یک خاطره افتادم از دختر عموم که دانشجوی سینماست.

ترم اول ارشد بود، (لطفاً دقت کنید ارشد) تو یکی از کلاس‌‌ها، استاد از بچه‌ها می‌خواهد یه فیلم‌نامه که نه، ولی یه طرح داستان برای فیلم‌نامه بنویسند. و در کلاس مطرح کنند.

یکی از بچه‌ها داستان‌ خودش را تعریف می‌کند، که به طور خلاصه این بود:

«چند تا جوان بودند که موسیقی زیرزمینی کار می‌کردند. از این بچه‌ خفن‌ها. یه روز باند (از این بلندگوها) مسجد محله خراب می‌شود. بعد این جوان‌های بامرام باند خودشان را به هیئت مسجد می‌دهند. حتماً متوجه بعدش هم شده‌اید. این بچه‌ها بعد متحوّل شده و از آن بچه‌های خوب و فعّال هیئت می‌شوند.»


جدّی جدّی همین داستان را برای فیلم پیشنهاد داد. بقیه داستان‌ها را بهتر است نگویم. خودتان فکر کنید چه چیزهایی می‌توانست باشد.

آن روز کلی خندیدیم (دختر عموم خیلی خوب تمام حرکات استاد و دانشجو را تعریف می‌کند) ولی بعد داشتیم به گریه می‌افتادیم. که چه آدم‌هایی در دانشگاه هنرِ تهران سینما می‌خوانند!

به قول برادرم: «بابا همین‌ آدم‌ها فردا کارگردان می‌شوند،ما هیچی نمی‌شویم.»

من‌ نمی‌دانم ساختن موسیقی زیرزمینی باند هم می‌خواهد؟!



اینجا بود که دلم برای برادرم و دخترعموم سوخت.

امیدوارم همه‌ی آن دغدغه‌ها، فیلم دیدن‌ها، دعواها و بحث‌های بعد از فیلم، داستان‌ نوشتن‌های کودکی، کلاس فیلم‌نامه‌نویسی رفتن‌، اطلاعات و سواد عالی که در خیلی از موضوعات دارند، دانشگاه هنر درس خواندن، تئاتر کار کردن و... را به روزهایی که همیشه منتظرش بودند تبدیل کنند.



حتماً شما هم برنامه‌ریزی‌ها، هدف‌هایی برای زمان‌های خاص و در موقعیت‌های خاص درنظر گرفتید، که امیدوارم عملی شود.