حتی یه عذرخواهی ساده هم نکرد وقتی فهمید پیامکش نیومده. من توقع ندتشتم دونه دونه چک کنه ببینه پباما رفتن یا نه چون سرش شلوغه و من اینو میفهمم اما وقتی فهمید پیامش بهم نرسیده باید عذرخواهی میکرد. الانم هم ناراحتم هم قهرم. نمیدونم از چی و با کی ولی ازاول هفته انرژیم تحلیل رفته.
شنبه بود. وسط روز تو زور گرمای یزد خودمو رسوندم به یه جای امن که بتونم جلسم رو اونجا بگذرونم. جلسه قبلیمون خیلی سنگین بود. خیلی سخت برام تموم شد. کلی حرف داشتم برا این جلسه. جلسه قبل یه چیزیو گفته بودم که تا قبلش فقط من میدونستم. یه چیزی که بیشترین آسیب رو ازش دیده بودم و فقط خدا میدونه چه شرمی رو تجربه کردم موقع گفتن. بار اولی که میخواستم بگم جنگ شد و نتمون و به طبع اون ارتباطمون قطع شد. بار دوم که میخواستم بگم اونقدر نت قطع و وصل شد که اعصابم خورد شد و بیخیال شدم. این بار دفعه سوم بود که گفتم.
پنج دقیقه از ساعتی که جلسمون باید شروع میشد گذشته بود که پیام دادم به منشی.
لینک جلسه من همون قبلیه؟
جلستون کنسله.
چرا به من نمیگین پس؟
بهتون پیام داده بودم.
اونموقع فقط داشتم به خودم میگفتم اوکی، الان آروم باش. هیچی نشده فقط الان اروم باش. داشتم سعی میکردم که اروم باشم و همون لحظه عینکمو با ضرب پرت کردم رو میز. این بار سومی بود که میخواستم بگم و گفته بودم و اینجوری شده بود. خیلی دلم میخواست این کنسل شدن و اینجوری کنسل شدن رو به هیچی ربط ندم ولی نمیتونستم.
رفتم کافه بعدم رفتم یه شال خریدم برا خودم.
ولی هنوزم هم قهرم هم ناراحت.