نذر کردم محرم و صفر امسال مقتل بخونم. کتاب "آه" رو توی طاقچه داشتم. حساب کردم اگه حدودا روزی دو درصد بخونم تا آخر صفر تموم شده. امروز که چهارمه هشت درصدم کامله.
تا اینجای روز سخت ترین کاری که کردم نه کلاس موسیقی هشت صبح بوده نه درس خوندن. فیلم دانلود کردن بوده. پدرم درومده و هنوز نصفست و کامل دانلود نشده.
بسوزه پدر توقعات والدین. انقدری که باید با خودم کنار بیام سر چیزایی که به هر دلیلی بهشون نرسیدم یه طرف، انقدری که باید با اونها کنار بیام یه طرف. کار کردن برام یه فرصته نه یه الزام. کار میکنم که بتونم خرج تراپیمو در بیارم و الا باقیشو که تا کتف دستم تو جیب باباست. فعلا هم خرج تراپیم در میاد با یه هفته در میون کردنش. ولی خب خونوادم منتظرن، اونم بی صبرانه، که چی؟ که این ترم تو کلاس زبان بهم کلاس میدن یا نه؟ ترم پیش چون مجازی شروع شد خیلی از معلم ها کلاس نداشتن یا خیلی کم داشتن. من که تازه کار بودم و ترم های قبلش یکی دو تا کلاس بیشتر نداشتم هم که کلا بیکار شدم و چند وقت بعدش شدم ادمین یه کلینیک. کماکان خونوادم گوش به زنگن که کی بهم خبر میدن که کلاس دارم یا نه.
هنوز کار های امروزم مونده. حسابی خوابیدم. اما جزوه کلاس زبان و مرور آخر هفته درس ها رو هنوز انجام ندادم. برنامه این هفته کانال ها و پیج رو ردیف نکردم. شب هم میخوام برم روضه. الان مهمترین کاری که دارم میکنم اینه که سعی کنم به خودم استرس ندم و مطمئن باشم که به همه واجبات امروز میتونم برسم.