ویرگول
ورودثبت نام
Fatemeh Seifollahyfard
Fatemeh Seifollahyfard
Fatemeh Seifollahyfard
Fatemeh Seifollahyfard
خواندن ۲ دقیقه·۶ سال پیش

داستان تی زیری- تی رکس کوچک

روزی روزگاری در میلیون ها سال پیش در دنیای دایناسور ها یه تی رکس بود به اسم تی زیری. تی زیری چون جثه ی کوچکی داشت این اسم را رویش گذاشته بودند. تی زیری شب ها به شکار می رفت چون توی روز به جای اینکه تی زیری شکار کنه، شکار دنبال اون میکرد. یک شب تی‌زیری تصمیم گرفت که یک سراتوپس شکار کنه.

سراتوپس ها هر وقت احساس خطر می کردند بلند بلند می گفتند: توپس تو پس توپس (فکر کنم که ما از صدای سراتوپس ها در موسیقی های پاپ استفاده می کنیم) تی زری آروم آروم به سمت گروه سراتوپس ها می رفت. یکی از سراتوپس ها صدای پای تیزی را شنید و بلند بلند گفت توپس توپس توپس... تی زیری که تا به حال ندیده بود دایناسوری این صدا را از خودش در بیاورد گفت: چرا توپس توپس می کنی؟ مگه جشنه؟ سراتو پس گفت مگه نمی دانی جشن است دیگر.... مگه امروز تولد تو نیست؟! پس چرا کیک نیاوردی؟ تیزیری با خودش فکر کرد :ا... راست می گی ها کیک نیاوردم! برم بیارم و رفت.

(حالا اون موقع کیک بوده یا نبوده نمی دونم)

سراتوپس که متحیر مانده بود باخودش گفت:برم بقیه رو هم بیدار کنم. من اصلا نمی خوام توسط یه رکس خنگ خورده بشم!

این فقط یه عکس است و ربطی به داستان نداره?
این فقط یه عکس است و ربطی به داستان نداره?


???????????????

این داستان رو خودم نوشتم امید وارم که شما از اون لذت برده باشید لطفا اگر مشکلی یا نقطه ی قوتی در نوشتم بود در نظرات بنویسید. ممنون

۴
۰
Fatemeh Seifollahyfard
Fatemeh Seifollahyfard
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید