ویرگول
ورودثبت نام
فائزه احدی
فائزه احدیشاعر شعر سپید نو
فائزه احدی
فائزه احدی
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

شب درنگ

پرسیدم

آرامش از کدام سمتِ شب می‌آید؟

سکوتش

مثل برفِ دیررس

روی شانه‌های خسته‌ام نشست

پلک‌هایش

دو پنجره‌ی خاموش

در توفانِ اندوه

و اندوه

ماری سیاه بود

که دورِ نبضِ صدایش

حلقه زده بود...

گفت:

آزادی

نامِ پرنده‌ای‌ست

که بال‌هایش را

در قفسِ دعا

فراموش کرده‌اند

لبخند زد

تلخ‌تر از خاطره‌ی قهوه‌ای سرد

و امید

چراغی لرزان بود

که باد

با دقتِ یک خودکامه

خاموشش می‌کرد

درونم

موج شد

و دو درد

دو رودِ منجمدِ فراموشی

ناگهان در هم فرو ریختند...

گفتم

ببین

این شبِ بی‌ستاره را

هر ترکِ نور

وعده‌ی صبحی‌ست

که هنوز

جرأتِ زاده‌شدن ندارد..

سرش را بالا گرفت

و آسمان

برای لحظه‌ای

از دروغ فاصله گرفت

و ستاره‌ای

آهسته

دلِ تاریکی را شکافت..

۴۹
۱۰
فائزه احدی
فائزه احدی
شاعر شعر سپید نو
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید