ویرگول
ورودثبت نام
Faezeh Ezadi
Faezeh Ezadiدختری عاشق نوشتن📜🖋️
Faezeh Ezadi
Faezeh Ezadi
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

دختری درژرفای زمستان تنهاست

به راستی که پاییز چه فصل عجیب و غم انگیزیست. سرد، غمگین ،بی‌روح. فقط صدای خشخش برگ‌ها و هیاهوی باد که آشیانه‌ام را ویران کرده به گوش می‌رسد روزها یکی پس از دیگری می‌آیند و تو در انتهای شب جایت را در کنج ذهنم به فراموشی می‌سپاری پاییز نمایانگر دختریست با موهای زرد و نارنجی و چشمانی نیمه باز و بارانی که موج موهایش انتها ندارد دختری که محکوم شده. حال اگر از من بپرسی محکوم به چی ؟به تو خواهم گفت تنهایی و نه از روی اجبار بلکه به میل خود که بدترین نوع آن است و راهی برای فرار از آن نیست روزها می‌آیند فصل‌ها می‌روند ولی هیچکس قدم به عرصه تنهاییش نمی‌گذارد احساس شکستن و خرد شدن استخوان‌هایش را حس می‌کنم ذرات باران کم کم جای خود را به گلوله‌های بلورین برف و تگرگ می‌دهند صدای زوزه گرگ‌ها به گوش می‌رسد با هر برخورد شاخه‌ای از درون می‌شکند و من زمستان را با چشم‌های خود روبروی او می‌بینم زمستانی سرد در حال وزیدن است و او در میان راه ایستاده است .خورشید پیدا نیست نه جوانه‌ای و نه نویدی از آمدن بهار فقط تاریکی در وسط کوهستان!! انعکاس نور ماه بر ذرات برف تلفیقی زیبا از عشق و نرسیدن را به نمایش گذاشته کوهستان همواره زنی است با کوله باری از عواطف زنده که در رویاهایم همیشه آرزوی دیدنش را داشتم!!

زمستانپاییزکوهستانتنها
۶
۵
Faezeh Ezadi
Faezeh Ezadi
دختری عاشق نوشتن📜🖋️
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید