وقتی از «عشق» حرف می‌زنیم، فارسی حرف می‌زنیم؟!

هنوز حرف زدن از پاسداشت زبان فارسی آن‌قدر طرفدار ندارد که امروز چنین نوشته‌هایی را هزاران نفر دیگر برای هم بازنشر کنند. اما می‌دانم همین‌که این حرف‌ها سر می‌گیرد، بیشترین بدوبیراه‌ نثار زبان عربی می‌شود. چه اتفاقی افتاده؟!

هزاران واژۀ عربی، عروس خانه‌ و خاندان بزرگ زبان فارسی شده‌اند و حسابی هم خوش نشسته‌اند و چندین نسل زاد و ولد کرده‌اند! به هر طرف که نگاه می‌کنیم، هستند و آن‌قدر از حضور و تأثیرشان گذشته که حتی تشخیص داده نمی‌شوند. چرا باید از این خانه بیرونشان کنیم؟!

درهای زبان فارسی را تا می‌شود به روی هر واژه‌ی بیگانه‌ای بسته نگه می‌داریم که دیگر خانه‌زادی نصیبمان نشود، اما قبلی‌ها دیگر با ما یکی شده‌اند. مثال معروف این جایگاه، «عشق» است. برای مفهومش چه کلمۀ دیگری داریم؟ تمدن ادبی‌مان که تا توانسته این واژه را به کار گرفته و همچنان هم از آن بهره می‌برد. در زبان معمول مردم هم عشق جایگاهی دارد که نه «مهر» دارد و نه «محبت». تلاش بیهوده برای عربی‌زدایی گسترده از فارسی، فقط به غفلت مداوم گویشور فارسی از سایر واژه‌های مسافر می‌انجامد.