
زمستان امسال برف نبارید ولی در دو شب سیاه و موندگار در دل تاریخ حجم زیادی دود و خون و گلوله از اسمان و زمین بارید.
گلوله هایی فلزی که جان گرفتند و گلوله هایی از جنس غم که عزادارمون کردن و به شخصه هیچوقت توی زندگیم این حجم از غم و خشم رو یکجا و یکباره تجربه نکرده بودم و یقین دارم ایران به قبل از 18 و 19 دی ماه برنخواهد گشت.
با خوندن هر یک از اسامی رفتنگان تکه ای از قلبم جدا شد و امروز که دارم این متن رو مینویسم قلبم تبدیل به پازلی 36 هزار تکه ایی شده که دیگه امکان چسبیدن به هم رو ندارن.
و اما ما ماندگان باید به جای غم بذر خشم در دل خود بکاریم که فصل برداشت نزدیک است.
تاریخ این سرزمین همیشه پر از فراز و نشیب های زیادی بوده و همیشه در اخر قصه مردم سربلند بیرون اومدن و یقین دارم که این روزای خونین و سیاه رو هم به همراه عاملانش به زباله دان تاریخ میفرستیم.