ویرگول
ورودثبت نام
Farahaniye
Farahaniyeمن به دنیا امدم که قصه بگم.
Farahaniye
Farahaniye
خواندن ۱ دقیقه·۳ سال پیش

ماهی‌های سرچشمه روی آسفالت مرده‌اند...

شاید باور نکنی اما

هیچ چیز سر جای خودش نیست

از خواب تلخ و بی تعبیر دیشب بگیر

تا خیابانی که عطر نامعطرش بوی ماهیان دور از دریا می‌داد که بین خودمان باشد، برای من بوی معطری بود

چون هرچه بیشتر فکر می‌کنم، مطمئن‌تر می‌شوم، یک جای زندگی من به دریا مربوط می‌شود، بی برو برگرد...

۰
۰
Farahaniye
Farahaniye
من به دنیا امدم که قصه بگم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید