...
دختر کم سن و سالی بودم که اولینبار برای ملاقات زهره خانم، زن دایی مادر بزرگ نادیدهام به آسایشگاه رفتیم. زهره هرگز مادر نشده بود و بعد از فوت همسرش و کندن چند پوستر از روی دیوار که جای تیرگیاش هنوز در خانه است، همانهایی که تصویر بچههای تپل و سفید و بامزه بودند که جای فرزندان نداشته زهره و جواد را اگرچه پر نکرده بودند، اما دلگرمی کوچکی به حساب میآمدند. تنها چیزهایی که در زهره در آسایشگاه با زهره قبل از آنجا وجود داشت، تفاوت میان بوی کتلت سرخ شده با چند پره گوجه و نان لواش بود که تا حوالی کوچه شهرستانی پایین میدان امام حسین ع میپیچید و بوی نامطبوعی که کارکنان آسایشگاه سعی داشتند با عود و عطر و کافور پنهانش کنند. اولین بار آنجا بود که با خودم فکر کردم چقدر بد و غیرقابل تصور است که احساس کنی آدمها برای بوی نامعتدلی که تو باعث و بانیاش هستی سعی دارند فضا را خوشبو کنند. دست خودشان نبود و من هم دست خودم نبود که این فکر تا این اندازه آزارم میداد. پدربزرگ و مادربزرگهایی که در زمان خودشان حیاط خانههایشان عصر جمعه پر میشد از بوی خوش پلو قیمه و یاس رازقی، حالا تنها به این دلیل که نمیتوانستند مانع بی اختیاری ادرار خودشان باشند، چشمهای معصومشان به دود عود خیره بود که گاهی نتیجهاش چند سرفه بود و غُرهای ریز. همان سن و سال بود که فهمیدم خیلی خوب است که اختیار خیلی چیزها هنوز دست خودمان است حتی اگر اختیار دلمان دست خودمان نباشد، وقت دل باختن. آنجا بود که خوبتر فهمیدم آدمها تا جایی، نقطهای به بعضی چیزها آن طور که باید دست نکشیدهاند و در واقع به وقت تجربه از لمس بسیاری از ماجراها دست کشیدهاند. زهره سالهاست که دیگر تداعیگر آن فضا و بوی عجیب دماغپر کن آن محیط نیست.
وقتی به دیدنش میرویم که اگر راستش را بگویم خیلی زمان از آخرین دیدارمان میگذرد، زهره بوی بهار میداد، بوی خاک آب خورده که دل آدم را تازه میکند. بوی میوه چوبی خیس خورده کاج و بوی تنهایی.
بیاختیاری ادرار یا هر بیاختیاری دیگری اسمش روی خودش هست، آدم اگر از خودش اختیار داشته باشد خیلی چیزها را تغییر میدهد، اما این یکی از آنهاست که باید بی تغییر و بی هیچ حرف و حدیثی آن را بپذیری.زندایی زهره چند سالی است که زیر خاک آرام خوابیده اما من هربار که به آسایشگاه سالمندان فکر میکنم دیگر تداعی آن عطر نامطبوع آزارم نمیدهد، چون دارم پا به سن میگذارم و اگر سن و سال را هم در نظر نگیریم هیچ بی اختیاریای از ما دور نیست و باید قبول کنیم که گاهی اختیار ندارمیگیریم هیچ بی اختیاریای از ما دور نیست و باید قبول کنیم که گاهی از خودمان اختیار نداریم.

#یک_روز_جای_من
یک_روز_جای_من
#ایزی_لایف