
ترس از بازاریابی یه ضعف شخصیتی نیست، نشونه بیعرضگی هم نیست، حتی نشونه بلد نبودن هم نیست؛ این ترس معمولاً از جایی میاد که تو قراره دیده بشی، قضاوت بشی و احتمالاً رد بشی و مغز انسان از قدیم با این سهتا مشکل داشته، چون رد شدن رو مساوی خطر میدونه، حتی اگه خطرش فقط چندتا کامنت یا بیتوجهی باشه.
به همین دلیله که خیلیا با اینکه کارشون خوبه، محصولشون قابل دفاعه و حتی مشتری راضی هم دارن، باز وقتی میرسه به معرفی خودشون، تبلیغ کردن یا حرف زدن از کاری که انجام میدن، ناخودآگاه عقب میکشن و به خودشون میگن «بعداً انجامش میدم» یا «الان بازارش خوب نیست».
وقتی قراره محتوا منتشر کنی، تبلیغ بدی یا حتی یه استوری ساده بذاری، ذهنت شروع میکنه به بزرگنمایی واکنش بقیه؛ تصور میکنی همه دارن نگاهت میکنن، قضاوتت میکنن یا منتظرن یه ایراد بگیرن، در حالی که واقعیت اینه که بیشتر آدمها نهایتاً چند ثانیه نگاه میکنن و رد میشن و اصلاً اونقدری که تو تو ذهنت درگیرشی، براشون مهم نیست.
ترس اصلی اینجا این نیست که دیده بشی، ترس اینه که همون تصویری که از خودت تو ذهنت ساختی، توسط بقیه تأیید نشه.
خیلیا میگن «من نمیخوام بقیه فکر کنن دارم خودمو بزرگ میکنم» یا «نمیخوام بگن دنبال پولم»، در حالی که این فکر باعث میشه تو اصلاً دیده نشی و عملاً فرصت رشد رو از خودت بگیری، فقط برای اینکه شاید یه نفر یه برداشت اشتباه داشته باشه.
واقعیت تلخ اینه که حتی اگه کاری هم نکنی، باز قضاوت میشی؛ فقط این بار به عنوان کسی که جرأت جلو اومدن نداشت.
برای خیلیا فروش مساوی با فشار آوردنه، برای همین وقتی میرسه به گفتن قیمت یا پیشنهاد دادن، شروع میکنن پیچوندن، مبهم حرف زدن یا انداختن تصمیم گردن مشتری، در حالی که فروش سالم یعنی شفاف بگی چی میدی، چه ارزشی ایجاد میکنی و انتخاب رو بذاری دست مخاطب.
اگه خودت از گفتن قیمت خجالت بکشی، مشتری هم حس ناامنی میگیره.
بعضیها حتی شروع هم نمیکنن، چون از همون اول دارن تصور میکنن که تبلیغشون جواب نمیده، پستشون دیده نمیشه یا هزینهای که میکنن برنمیگرده، اما چیزی که نمیبینن اینه که بازاریابی بدون تست و خطا اصلاً معنا نداره و هر تلاش ناموفق، در واقع داره اطلاعات میده نه ضربه.
کسی که هیچوقت شکست نخورده، یعنی هیچوقت واقعاً کاری نکرده.
خیلی وقتها ترس رو با منطق قاطی میکنیم و اسمش رو میذاریم تحلیل:
هنوز باید بیشتر یاد بگیرم
محتوام کامل نیست
بذار یه کم اوضاع بهتر بشه
الان وقتش نیست
اینها معمولاً نشونه تعللان، نه خرد.
اول اینو بپذیر که ترس قراره باشه؛ هدف این نیست که ترس نداشته باشی، هدف اینه که با وجود ترس عمل کنی. بعدش باید سطح کار رو بیاری پایین، نه توقع رو بالا ببری؛ یعنی بهجای اینکه بخوای یه کمپین خفن راه بندازی، فقط یه حرکت کوچیک انجام بدی که مغز بفهمه «این کار خطرناک نبود».
وقتی چندبار این تجربه تکرار میشه، ترس خودبهخود کوچیکتر میشه.
هرچی بیشتر روی این فکر کنی که «من چطور دیده میشم»، فشار بیشتر میشه؛ ولی وقتی تمرکزت رو بذاری روی اینکه «این حرف به درد کی میخوره»، ترس جاش رو به مسئولیت میده و مسئولیت قابل تحمله، ولی اضطراب نه.
اعتمادبهنفس تو بازاریابی قبل از شروع نمیاد، بعد از چندبار انجام دادنه که ساخته میشه. اونایی که الان راحت تبلیغ میکنن، یه روزی دقیقاً همین حس رو داشتن، فقط تفاوتشون این بوده که صبر نکردن ترس از بین بره.
ترسهای بازاریابی:
واقعیان، طبیعیان و مشترک بین تقریباً همه آدمها.
فرق کسی که رشد میکنه با کسی که جا میمونه اینه که اولی با ترس حرکت میکنه، دومی منتظر میمونه ترس تموم شه.
بازاریابی شجاعت نمیخواد؛
فقط اقدام کوچیکِ مداوم میخواد.
فراملک - آموزش املاک - faramelk.com