
بیشتر فروشندهها فکر میکنن فروش یعنی بلد بودن تکنیک، حرف زدن قشنگ، یا جواب اعتراض مشتری رو داشتن. اما اگر اینها کافی بود، همهی فروشندهها باید موفق میبودن. واقعیت اینه که تصمیم خرید، در اغلب مواقع اول احساسی گرفته میشه و بعد با منطق توجیه میشه. یعنی مشتری قبل از اینکه قیمت، ویژگی یا مقایسه رو بررسی کنه، باید از نظر احساسی با تو راحت باشه. اینجاست که هوش هیجانی تبدیل میشه به عامل تعیینکننده فروش.
هوش هیجانی در فروش یعنی توانایی تشخیص، درک و مدیریت احساسات خودت و مشتری، طوری که روند فروش طبیعی، بدون تنش و بدون مقاومت جلو بره. فروشندهای که این مهارت رو نداره، ناخواسته با رفتار و لحنش، مشتری رو عقب میزنه؛ حتی اگه محصولش عالی باشه.
خیلی از شکستهای فروش از اینجا شروع میشن. فروشنده با اضطراب وارد مذاکره میشه، نگران قضاوت شدنه، عجله داره که معامله رو ببنده یا از «نه» شنیدن میترسه. این حالتهای ذهنی حتی اگر گفته نشن، از لحن صدا، زبان بدن و نوع برخورد کاملاً منتقل میشن.
مشتری ممکنه نفهمه چرا، ولی حس میکنه:
«یه چیزی اینجا درست نیست.»
هوش هیجانی یعنی قبل از مدیریت احساس مشتری، خودت رو تنظیم کنی. فروشندهای که ذهنش شلوغه، ناخودآگاه فشار میاره، دفاعی میشه یا زیادهگویی میکنه.
تمرین عملی:
قبل از هر تماس یا جلسه فروش، چند ثانیه مکث کن و از خودت بپرس:
«الان میخوام بفروشم یا میخوام کمک کنم؟»
همین تغییر زاویه دید، رفتار تو رو عوض میکنه.
بیشتر فروشندهها گوش میدن تا جواب بدن، نه برای اینکه بفهمن. در حالی که مشتری بیشتر از اینکه دنبال توضیح باشه، دنبال اینه که دیده و فهمیده بشه. وقتی مشتری حرف میزنه، فقط اطلاعات نمیده؛ احساساتش رو هم منتقل میکنه: ترس، تردید، بیاعتمادی یا حتی هیجان.
فروشندهی با هوش هیجانی:
وسط حرف نمیپره
عجله نمیکنه راهحل بده
اول سعی میکنه مسئله واقعی رو بفهمه
خیلی وقتها چیزی که مشتری میگه، مشکل اصلی نیست؛ پشتش یه نگرانی احساسی خوابیده.
مثال:
مشتری میگه «قیمتش بالاست».
خیلی وقتها منظورش اینه: «میترسم اشتباه کنم».

اعتراض مشتری دشمن تو نیست. اعتراض نشونه اینه که مشتری هنوز درگیره و بیتفاوت نیست. فروشندهای که هوش هیجانی نداره، اعتراض رو شخصی میکنه، دفاعی میشه یا میخواد ثابت کنه حق با اونه. این رفتار، تنش رو بالا میبره و فروش رو میکشه.
فروشندهی حرفهای اول احساس رو تأیید میکنه، بعد سراغ منطق میره. وقتی مشتری حس کنه درکش کردی، مقاومتش میریزه.
قانون ساده:
احساس رو بپذیر → فضا آروم میشه → منطق شنیده میشه.
خیلیها فکر میکنن فروش یعنی متقاعد کردن. در حالی که در دنیای امروز، مشتری از کسی میخره که بهش اعتماد کنه، نه کسی که بهتر حرف بزنه. هوش هیجانی کمک میکنه بفهمی کِی باید جلو بری و کِی باید عقب بکشی.
فروشندهای که:
عجله نمیکنه
فشار نمیاره
اجازه میده مشتری فکر کنه
در ظاهر شاید کمتر بفروشه، اما در بلندمدت مشتری وفادار میسازه.
همه مشتریها مثل هم تصمیم نمیگیرن. بعضیها منطقیان، بعضی احساسی، بعضی وسواسی و بعضی سریع. فروشندهی با هوش هیجانی، رفتار و لحنش رو با طرف مقابل تنظیم میکنه، نه اینکه همه رو با یک نسخه جلو ببره.
این تطبیق، حس امنیت و درک متقابل ایجاد میکنه و احتمال فروش رو بالا میبره.
نه شنیدن بخشی از فروشه. فروشندهای که از رد شدن میترسه، یا بیشازحد اصرار میکنه یا زود عقب میکشه. هر دو اشتباهه. هوش هیجانی یعنی بفهمی «نه» شنیدن لزوماً رد شدن تو نیست؛ خیلی وقتها زمان، شرایط یا آمادگی مشتری مسئلهست.
وقتی نه رو شخصی نکنی، آرامتر، حرفهایتر و مؤثرتر میفروشی.
هوش هیجانی در فروش یعنی:
خودت رو بشناسی
احساساتت رو مدیریت کنی
مشتری رو بفهمی
بهجای فشار، اعتماد بسازی
تکنیک فروش بدون هوش هیجانی شاید کوتاهمدت جواب بده،
اما فروش پایدار فقط با درک انسانها ساخته میشه.
فراملک - آموزش املاک - faramelk.com