
«معرفی بازی» آیتم جدیدی است که قصد دارم هر از چندگاهی یک شماره از آن را منتشر کنم. در این شماره به اثری نسبتا ناشناخته امّا اصیل و باکیفیت میپردازم.
بازی Rain World، اثری در ژانر بقا و ماجراجویی در سال 2017 با همکاری دو استودیو Akupara Games و Videocult ساخته شد. بخش گیمینگ کمپانی Adult Swim وظیفه نشر آنرا به عهده گرفت. در ابتدا بازی در نسخه 1.0 چندان از لحاظ مقیاس بزرگ نبود و تنها یک خط داستانی مستقیم را در بر میگرفت. اما پس از گذشت سالها آپدیتهای گوناگونی با الهام گرفتن از ایده طرفداران عرضه شد که محتوای متنوع فراوانی را به همراه داشت؛ چندی پیش نیز بسته الحاقی با نام Downpour در دسترس خرید قرار گرفت.
به نمره ناچیز اثر توجهی نکنید، برخلاف نظر منتقدان بازی گیم پلی، طراحی مراحل و هنری را به نمایش میگذارد که آن را از سایر آثار موجود در بازار متمایز میکند.

پس از توضیحات مختصر از بازی، به گیم پلی میپردازیم که با وجود طراحی ساده، شما را در مسیری سخت و پر از چالش و سردرگمی قرار میدهد. اول از همه با مکانیزم باران شروع میکنم که بازی حول محور این مکانیزم میچرخد. باران پس از یک زمان مشخص شروع میشود و هیچ موجودی جلودار آن نیست! برای زنده ماندن لازم است مکانی امن پیدا کنید و غذای کافی خورده باشید. وجود چنین بارانی به علاوه پناهگاه های کوچک موجب به وجود آمدن یک چرخه میشود که برای اتمام هر چرخه نیاز است که یک بار بخوابید. مورد بعد سیستم کارما است که با هر بار خوابیدن افزایش و با هر بار مرگ کاهش مییابد. کارما برای گذشت از مکانهایی خاص برای ورود به مکانهای دیگر لازم است. دو سلاح اصلی برای مقابله با دشمنان وجود دارد: سنگ و نیزه که در پیشبرد بازی نقش مهمی دارند؛ نیزه برای شکار، محافظت و دسترسی به مکانهایی که در حالت عادی غیرممکن است و سنگ برای حواس پرتی و گیج کردن. البته اشیاء موجود تنها به این دو بسنده نمیشود و آیتمهای دیگری که هرکدام در نوع خود منحصر به فرد هستند نیز در دنیای بازی یافت میشوند. استراتژی شما برای بازی کردن تا حدودی در اختیار خودتان قرار دارد؛ میتوانید مستقیم با انواع موجودات وارد درگیری شوید، آنها را با روش های مختلف از سر راه بردارید یا اینکه میانبر بزنید و آنها را گیج کنید! سیستم غافلگیری به خوبی در بازی جای گرفته است و در هر مکان موجوداتی میتوانند شبیه خون بزنند؛ البته در طول بازی و به مرور زمان نشانههای حضور یک خطر و نحوه مقابله با آن را یاد میگیرید. از جمله نکات مهم دیگری که میتوان به آنها اشاره کرد اهمیت شنوایی و بینایی موجودات است، به طوری که هر موجود در بازی دارای قدرت شنوایی و بینایی متفاوتی است.
در یکی دو ساعت اول ابتدایی بازی شاید کمی گیج شوید، زیرا بازی تنها جنبه های پایه و اصلی را به شما آموزش داده و کشف کردن دنیا را برعهده شما قرار میدهد. من تمامی نکات کلی و پایهای بازی را توضیح دادم و برای اشاره به نکات ریز و توضیحات بیشتر نیاز به یک مقاله بررسی است. البته در صفحه بارگزاری بازی، نکاتی مانند حرکات پیشرفته را به شما یاد میدهد.

جهان Rain World مملو از حیوانات عجیب غریب و متنوع است که کمبودی در آن دیده نمیشود. از سوسمارهای درنده گرفته تا کرکسهای گرسنه و موجودی با پاهای دراز. ویژگیهای هر هیولا و جانور به قدری زیاد و متفاوت از دیگری است که شاهد ساخت یک اکوسیستم کم نظیر و عالی هستیم. به عنوان مثال، سوسمار ها طیفهای مختلفی دارند، بعضی از آن ها کور هستند و بعضی از آنها میتوانند پرشهای سریع انجام بدهند. کرمهای برقی و Scavengerهای خود خواه، هیولاهایی درون آب و علفهای وحشی؛ تمام اینها دست به دست هم میدهند تا شاهد یک اکوسیستم وحشی و دیوانهوار باشیم.

موسیقیهای پس زمینه بی کلام به خوبی در اثر جا افتاده است. از لحظات حساس Outskirts تا تونلهای تاریک Filtration System. استفاده از ابزار و آلات آهنگسازی متفاوت برای هر بخش در کنار طراحی هنری خوب باعث شده است هر محیطی، هویت منحصر به فرد خود را داشته باشد؛ و از همه مهمتر، موجب همزادپنداری بازیکن با جهان Rain World شده است. میتوان نتیجه گرفت که James Primate آهنگساز گمنام اما توانا در ماموریت خود موفق شده و چیزی را تحویل داده است که کسی انتظار نداشت تا این حد خوب باشد. البته به این معنا نیست که ما مشکلی در Soundtrack ها نمیبینیم. در آخر، تلفیق میان جهان زیبا، موسیقی دلنشین (و گاها دلهره آور!) و داستان مرموز است که یک تجربه متفاوت را برای مخاطبان رقم میزند. گاهی سکوت در طی کردن مسیرها نیز خودش یک آهنگ است.

داستان Rain World روایتگر موجودی کوچک به اسم Slugcat (تلفیقی از گربه و حلزون) است. او در سرزمین خود با همنوعان و خانوادهاش در آرامش زندگی میکند، تا اینکه در یک باران شدید از یک سّد بزرگ به پایین میافتد و غرق میشود. سپس در مکانی ناآشنا بیدار میشود و سفری طولانی را برای بازگشت شروع میکند.
شاید در نگاه اول و هنگامی که شروع به چند دقیقهای بازی کردن میکنید، داستان برای شما صرفا یک روایت ساده پس زمینه مانند دارد تا صرفا بازی را جلو ببرد، اما اینطور نیست. کافی است کمی ادامه دهید تا متوجه شوید محیط و کاراکترها صرفا نقش کوچیکی ندارند. هنگامی که پس از سختیهای طولانی، Iterator ها را ملاقات کنید و یک دور بازی را به اتمام برسانید، با سوالات عجیبی رو به رو خواهید شد که رفته رفته با انجام دادن کمپینهای مختلف و گشت و گذار متوجه خواهید شد با یک اثر پیچیده و جذاب در این زمینه طرف هستید. داستان مینیمالیستی اما درهم پیچیده برای یک بازی کوچک Indie عالی است.
ایده بارانهای کشنده و شدید به خوبی در بازی پیاده شده است و یکی از بزرگترین مکانیک های گیم پلی است. در تمام طول بازی شما عجله میکنید، سعی میکنید همه کار های لازمه را انجام دهید و غذای کافی هم خورده باشید تا در لانهای پناه بگیرید، دلیل تمام این کارها همین باران ترسناک است.
بله، مطمئن هستم در وهله اول از سختی شدید گله میکنید، اما حقیقت این است که گیم پلی بر اساس همین سختی زیاد (و منطقی) و بارانها شکل گرفته است و اگر شما یکی از آن دو را از بازی بگیرید، عملا نیمی از چالش اثر به کلی از بین میرود. اگر روزها گذشت و بخواهید از Rain World یاد کنید، قطعا میزان سختی آن را به خاطر خواهید داشت. بعضی آثار موجود در بازار همانند Dark Souls همین گونه هستند. سختی را از بین ببرید، آن وقت لذت یا حتی مفهوم خودش را از دست خواهد داد.

یک DLC بزرگ وجود دارد که بر پایه ماد پرطرفداری به نام More Slugcats ساخته شده است و با پنج کاراکتر جدید، تجربهای متفاوت را ارائه میدهد و به ماجراهای این دنیای عجیب وسعت میدهد. اگر بازی اصلی را به طور کامل تمام کردهاید و لذت کافی را بردهاید، Downpour قطعا شمارا به همان اندازه راضی میکند.
به پایان مقاله رسیدیم دوستان، امیدوارم لذت کافی رو برده باشید و اگر نظری داشتید به اشتراک بگذارید.