غرور- تجربه های من درباره افراد مغرور


سلام عزیزان

تجربه های خودم در این مدت که زندگی کردم از آدم های مغروری که باهاشون روبه رو شدم و لحظه هایی که مغرور شدم و نتیجه آن را می خوام براتون تعریف کنم.

وقتی دانشجو بودم، دوستی داشتم که پدر اون استاد دانشگاه بود و آدم مهمی بود، روزی که پدر من فوت کرد ، به من تسلیت گفت و طوری خودش و مادرش بهم نگاه کردند وبعد به من چشم دوختند که من دیگه از اون ها خیلی پایین ترم و در حد اون ها دیگه نیستم و نباید دیگه این دوستی ادامه داشته باشه. قلب من شکست.

حالا اون دختر دچار اضافه وزن شدید شده طوری که به سختی راه میره، من دلم نمی خواست این مشکلو پیدا کنه ولی وقتی یاد نگاه مغرورانه اش می افتم دلم هنوزم میلرزه( البته هنوزم به من همین حس بالاتر بودنو داره :) ).

وقتی رفتم کلاس کنکور برای کارشناسی ارشد ، دختری بود که بسیار خوش هیکل بود، دختری تک فرزند و پولدار، این دختر وقتی با بچه ها حرف میزد خودش رو می گرفت و رو به من کرد و گفت "در حد دوستی با من نیستی". گذشت و بعد از سه سال بهم در تلگرام پی ام داد که بیا همو ببینیم. رفتم سر قرار برای دیدنش، تعجب کردم ، اون دختر خوش هیکل و زیبا دچار بیماری شده بود و بد جور راه می رفت . به روی خودم نیاوردم که چیشده ولی وقتی به خونه اومدم خیلی ناراحت شدم. اون دختره مغرور الان طوری شده بود که دیگه دنبال کسی بود که باهاش حرف بزنه و ی جور التماس گونه بود.

خودم هم ، هر وقت مغرور طوری شدم که نسبت به دیگران فخر فروختم، دنیا عکسشو بهم نشون داد .

دیگه هر وقت این حس غرور بهم دست میده دیگه سریع توبه میکنم و خوبی های انسان ها رو به خودم متذکر میشم و می بینم .