ویرگول
ورودثبت نام
سید فرشاد فیض آبادی
سید فرشاد فیض آبادینویسنده و روزنامه نگار اجتماعی - سیاسی / کارشناس رسانه و روابط عمومی
سید فرشاد فیض آبادی
سید فرشاد فیض آبادی
خواندن ۶ دقیقه·۳ ماه پیش

جنگی بی‌گلوله اما مرگبار؛ حذف تدریجی ایران از حافظه جهانی

" جنگی بی‌گلوله اما مرگبار؛ حذف تدریجی ایران از حافظه جهانی "

بزرگ‌ترین خطر ایران امروز، گلوله‌هایی که شلیک می‌شود نیست؛ تهدید اصلی، بی‌اعتنایی و فراموشی مدام نسبت به ریشه‌های عمیق فرهنگی و مادی است که این سرزمین را سرپا نگه داشته است. ایران در توان دفاعی نظامی خود حرفی برای گفتن دارد و در بدبینانه‌ترین حالت این است که هیچگاه سر خم‌نمی‌کند. اما در جای دیگر این ریشه‌ها فقط تکه‌های تاریخی خشک و بی‌جان نیستند، بلکه روح و هویت یک ملت را شکل می‌دهند که بدون آن‌ها، خود ما نیز بی‌معنا می‌شویم. فراموشی میراثی که هزاران سال کار، خلقت و اندیشه پشتش است، به معنای نابودی آینده‌ای است که نسل‌های بعدی به ارث خواهند برد. آن‌چه امروز در گوشه و کنار ایران، از شمال تا جنوب، می‌بینیم تکان‌دهنده است: مردم در برخی روستاها و شهرهای کوچک هنوز در پی ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی‌اند؛ دغدغه نان و دارو و آموزش هنوز بسیاری را روی پاهای لرزان نگه داشته و این دغدغه‌ها هر روز به صدایی خفه تبدیل می‌شود که کمتر کسی حاضر است آن را بشنود یا پاسخ دهد.

- مصادره مشاهیر؛ تحریف تاریخ به سبک مدرن

در پس ادعای برخی کشورها مبنی بر “تُرک‌بودن” مولانا، حقیقتی غیرقابل انکار نهفته است: مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، کسی است که شصت تا هفتاد هزار بیت شعر فارسی سروده است. او حتی یک خط به زبان ترکی یا عثمانی ننوشته است. این صحبت یک ملی‌گرای مغرض نیست بلکه نتیجه مستندات و بررسی تاریخی و ادبی است که هنوز و فعلا! می‌توانید آن‌ها را پیدا کنید. بررسی گویش و سبک شعری جناب مولوی نشان می‌دهد که او به زبان فارسی کلاسیک سخن گفته؛ زبانی که هنوز برای مردم امروز ایران قابل فهم و نزدیک است. نمونه‌ای از آن، توجه بی‌نظیر مردم ایران به مثنوی معنوی و دیوان شمس است که از گذشته‌های دور تاکنون زنده نگه داشته شده است. مولوی در حقیقت، شکوه فرهنگ و زبان فارسی است و اساساً قابل تفکیک از آن نیست. مگر می‌شود شاعرانی که از نزدیک به دو هزار سال پیش فارسی می‌سرودند، امروز مال کشوری دیگر باشد، در حالی که گونه اصلی زبانش هنوز بر سر زبان مردم ایران است؟

این ادعاهای واهی تنها به مولوی ختم نمی‌شوند. ابن‌سینا که دانشمندی برجسته تاریخ بشر است، در حالی از سوی ترکیه و امارات مصادره می‌شود که آثارش قرن‌هاست در دانشگاه‌ها و مراکز علمی دنیا به زبان فارسی و با هویت ایرانی تدریس می‌شود. نظامی گنجوی شاعر فارسی‌زبان قابلیتی ندارد که مختص کشوری مثل آذربایجان باشد، با وجود این، برخی ادعا می‌کنند او نماینده فرهنگی آن‌ها است. فارابی، دیگر فیلسوف نامی ایرانی، به عنوان یک چهره ملی در معرض مصادره قرار دارد در حالی که تمامی مستندات نشان‌دهنده تعلق او به فرهنگ ایرانی است. اگر این تحریف‌ها را جدی نگیریم، فردا تاجیک‌ها، قزاق‌ها و سایر کشورها نیز هریک بخشی از هویت ما را تصاحب خواهند کرد و ما همچنان در خواب غفلت فرو خواهیم بود.

- زبان فارسی؛ میراثی زنده و جاری

زبان فارسی به عنوان پلی زنده که هزاران سال گذشته را به امروز متصل می‌کند، یکی از بزرگ‌ترین گنجینه‌های ملی ماست. برخلاف برخی زبان‌های باستانی که دیگر کاربرد زبانی ندارند و فقط در نسخه‌های خطی و متون کهن زنده‌اند، فارسی همچنان زبان گفت‌وگوی روزمره میلیون‌ها نفر است. مثلاً متونی که فردوسی در شاهنامه سروده یا دیوان حافظ، همچنان بخش مهمی از فرهنگ عامه و ادبی ما را تشکیل می‌دهند و نیاز به ترجمه یا تفسیر تخصصی ندارند. نکته قابل توجه این است که این زبان تنها به عنوان زبان مکتوب شناخته نمی‌شود، بلکه در زبان محاوره‌ای امروز ما به شکل مستقیم و ملموس حضور دارد.

بنابراین، تلاش برای تحریف زبان فارسی و هویت آن در عرصه‌های بین‌المللی مصداقی است از جنگ نرم که هویت و فرهنگ یک ملت را نشانه رفته است. اگرچه برخی کشورها مدعی اند که فارسی یک زبان محلی یا مشتق شده از زبان‌هایشان است، واقعیت این است که شواهد تاریخی، ادبی و زبانی به طور قاطع ثابت می‌کند که زبان فارسی، هم فرهنگ و هم پیوندی است برای یک ملت که قرن‌هاست بر پهنه بزرگی از جهان صحبت می‌کند و این میراث، قابل انتقال و مصادره نیست.

- تحریف جغرافیایی؛ جنگی بی‌سروصدا اما مرگبار

مسئله خلیج فارس و جزایر سه‌گانه تنب بزرگ، تنب کوچک، بوموسی نمونه بارز دیگری از جنگ نرم جدید است. در سال‌های اخیر شاهدیم که برخی کشورها و حتی نهادهای بین‌المللی، به تدریج نام‌هایی جعلی بر این مناطق می‌نشانند و یا در پی مصادره این بخش‌ها هستند. سلسله اقداماتی که به کندی اما پشت سرهم پیش می‌رود: تغییر نام در نقشه‌ها، تحریف رسانه‌ای، و فشار دیپلماتیک با هدف تغییر نگاه جهانی به این مناطق.

این روند دقیقاً مانند تئوری غورباقه داغ است که در آن قربانی بدون درکِ تغییرات تدریجی، زمانی درد را حس می‌کند که دیگر فرصتی برای بازگشت ندارد.

اگر ما امروز توجه نکنیم و واکنش مؤثر نشان ندهیم، فردا ناگهان مواجه خواهیم شد با از دست‌دادن این بخش استراتژیک و حتی هویت ملی. " در دنیایی که مرزها دیگر تنها خطوطی روی نقشه نیستند بلکه هویت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را می‌سازند، اجازه ندهیم این جنگ بی‌سروصدا به لطمه‌ای جبران‌ناپذیر تبدیل شود "

- مدیریت فسیل‌شده؛ تا کی باید شاهد عقب‌ماندگی باشیم؟

در داخل کشور، واقعیتی تلخ‌تر از هر تهدید خارجی وجود دارد که ریشه رشد نکردن و پسرفت ماست: مدیریت ناکارآمد و سوءمدیریت گسترده در سطوح اثرگذار حاکمیتی. مثالی ساده اما گویا؛ مشکل هزاران خانواده که هنوز موفق به حل آن نشده‌اند، «شناسنامه» یا «مدرک هویتی» است. مشکلاتی که اگر در هر کشور دیگری بود، سریعا به عنوان بحران مدیریت مطرح می‌شد، اما اینجا به یک حالت عادی تبدیل شده است. نمونه دیگری که از نزدیک قابل لمس است، ناتوانی در حل مشکلات ابتدایی در روستاهای دورافتاده است؛ از تأمین آب شرب سالم تا خدمات بهداشتی و آموزشی. حتی در برخی مناطق لوله‌کشی آب که رکن اولیه هر زندگی سالمی است، بعد از این همه سال ایجاد نشده است. این‌ها همه نشانه‌هایی از یک نظام مدیریتی بیمار است که گرفتار منافع شخصی، رانت و حاشیه‌سازی شده و نمی‌داند چگونه پاسخگوی واقعی به مردم باشد.

کشوری که طبق آمارهای جهانی بین ۵ کشور دنیا از لحاظ ضریب هوشی قرار دارد، با این افسوس که نتوانسته از این ظرفیت بهره ببرد، گویی انتخاب کرده است که روی زمین بماند یا حتی به عقب بازگردد. همزمان که دیگر کشورها از مدیریت علمی، داده‌محور و نوآورانه بهره‌مند می‌شوند، ما همچنان اسیر بوروکراسی‌های پیچیده، ممنوعیت‌ها و تصمیم‌گیری‌های دست‌وپاگیر هستیم که همه راه‌ها را به بن‌بست تبدیل می‌کند.

- خروج از بن‌بست؛ امید در نسل جوان

تنها راه برون‌رفت از این شرایط بحرانی، اعتماد بی‌قیدوشرط به جوانان امروز این مرز و بوم است؛ نسل دهه هفتاد و هشتاد که از یک طرف معظلات فرهنگی و علمی را زندگی کرده و از طرفی دیگر و رنج‌های اقتصادی و محرومان را دیده و هم چالش‌های جهان مدرن را به خوبی درک می‌کند. این نسل، برخلاف مدیران کنونی که بیش از حد در نظام‌های سنتی و البته سودمند باقی مانده‌اند، با علم روز، فناوری و روش‌های نوین مدیریتی آشناست و می‌داند چگونه ظرفیت‌ها را فعال کند.

سپردن مسئولیت‌های کلیدی به این نسل یک انتخاب نیست بلکه یک ضرورت حیاتی است. آنها دید تیزبین‌تری نسبت به مشکلات فرهنگی و اقتصادی، انعطاف بیشتری نسبت به تغییرات و هوشیاری بیشتری نسبت به رقابت جهانی دارند. بنابراین، باید مدیریت سنتی که در پست‌های اجرایی اثرگذار مانده است، به سرعت کنار گذاشته شود یا به بخش‌های غیراثرگذار منتقل شود، تا فضای تنفس و نوآوری برای نسل جدید فراهم شود.

- سخن پایانی

کشوری که می‌خواهد روزی سربلند در تاریخ بایستد، اول باید میدان را برای مردمی که سال‌ها با سختی‌های ناشی از نارکارآمدی مدیریتی صبوری و مماشات کرده‌اند باز کند، وگرنه همین امروز هم دیر است. اگر امروز جلوی تحریف میراث، مصادره ذهن و زمین و عقب‌ماندگی مدیریتی ایستادگی نکنیم و واکنش نشان ندهیم، فردا دیگر حرفی برای گفتن نخواهیم داشت.

ایران به سلامت باد

سید فرشاد فیض آبادی

زبان فارسیخلیج فارسجزایر سه گانهفرهنگایران
۳
۰
سید فرشاد فیض آبادی
سید فرشاد فیض آبادی
نویسنده و روزنامه نگار اجتماعی - سیاسی / کارشناس رسانه و روابط عمومی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید