
در این یادداشت صحبتی از تعداد کارکنان سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی، بودجه دولتی، هزینههای هنگفت پخش آگهی بازرگانی و دیگر مسائل نخواهد شد و تنها یک نگاه تحلیلی-پژوهشی در مورد خروجی محتوایی و اثرگذاری این سازمان به عنوان یک رسانه ملی با حدود بیش از ۸۰ شبکه تلویزیونی و رادیویی است.
به اعتقاد من مفهوم رسانه مربوط به عصر معاصر نیست. از زمانی که انسان توانست یک جامعه تشکیل دهد و طبق قوانین و قراردادهای تعریفشده زندگی کند، رسانه پدید آمده است. پس تاریخ دقیقی نمیتوان برای آغاز بهرهگیری از رسانه مشخص کرد؛ زیرا معتقدم رسانه را میتوان یکی از عناصر طبیعت نامید که در هر برهه از تاریخ به نحو مقتضی مورد استفاده قرار گرفته است. به طور مثال: یک قوم از انسانهای اولیه در دورترین نقطه زمین با یک قرارداد تعریفشده جمعی در حال همزیستی هستند. این قرارداد یا قانونِ تعریفشده چگونه به نسلهای بعد یا افراد جدیدی که وارد این قبیله میشوند ارائه خواهد شد؟ بعد از اینکه این قرارداد تنظیم میشود، چگونه به تمامی افراد قبیله یا قبایل دیگر رسانده و منتقل میشود؟ کمی جلوتر برویم و در مثالی دیگر؛ آیا نمیتوان گفت جارچیها در قرون وسطی نوعی رسانه محسوب میشدند؟ کشیشهای مسیحی در میان مردم، و اصلاً منبرهای مساجد در اسلام، به طور رسمی یک رسانه واقعی به حساب میآمدند.
نتیجهگیری از مفهوم رسانه آسان است؛ سیاستهای کلی برای مدیریت یک جامعه توسط حاکمان تنظیم میشود و برای ابلاغ این سیاستها، کار را به افراد باهوش یا معتمد جامعه میسپارند. سپس آنها با ابزار و روشهای گوناگون و در دسترس در هر دوره از تاریخ، این سیاستهای کلان را که احتمالاً مانند تکهسنگهای بزرگ باشند، تبدیل به لقمههای راحتالحلقوم کرده و به طور نامحسوس به خورد جامعه میدهند؛ زیرا کنترل مردمِ عام جامعه با خوراندن تکههای سنگی قابل اجرا نبوده و نخواهد بود.
پس اگر رسانه را یک ابزار برای مدیریت افکار و امیال یک جامعه بدانیم که توسط افراد باهوش و بااستعداد گردانده میشود، از دریچهای دیگر میتوان آن را یک سلاح نامرئیِ فوقالعاده مؤثر نیز دانست. و سلاح، ستون اصلی یک حکومت برای حکمرانی و توسعه قدرت آن است. در قرن معاصر حکومتها رسانه را سلاحی دیدند که:
۱- آنقدر بزرگ است که غیرقابل اندازهگیری است.
۲- کمهزینه و بدون درد و خونریزی است.
۳- اثرگذارتر از هر بمب اتمی است.
در حکومتها اگر عقل سلیم و هوشمندی وجود داشته باشد، به طور رسمی و قاطعانه سلاح رسانه را به فهرست سلاحهای نظامی دیگر خود اضافه کرده و روی آن سرمایهگذاریهای جدی میکنند. موضوع قابل توجه در این مورد این است که رسانه در وجه اثرگذاری، نباید لزوماً از نظر کمّی برتری داشته باشد. به دلیل مشوقها و جذابیتهای بصری رسانه که دریچهی ورود به ذهن است، کیفیت برتری دارد نه کمیت. حال اینکه کیفیت در رسانه از سه شاخصه اصلی به وجود میآید: شناخت واقعی از جامعه، خلاقیت و ابزار رسانهای.
اگر از منِ دهه هفتادی بپرسند ۱۰ مورد از محتوایی که از رسانه ملی تولید و پخش شده و در ذهن تو ماندگار بوده را بدون درنگ نام ببر، چه میگویم؟ سریال پایتخت، در چشم باد، مصاحبه جنجالی فرزاد حسنی با سردار رادان، مناظرههای سال ۸۸، برنامه نودِ عادل فردوسیپور، خندوانه رامبد جوان، ماه عسل احسان علیخانی، مهران مدیری و دیگر هیچ!
اگر یک خط سیر مشترک در بین برنامههایی که ذکر شد حاصل توجه باشد، چیست؟ سادگی و شفافیت.
در اوایل یادداشت اشاره کردم که عناصر اصلی اثرگذاری رسانه در شناخت جامعه و خلاقیت است. و افراد باهوش این عناصر را با ترکیب سادگی و شفافیت به اجرا درآورده و در اکثر قریببهاتفاق موارد هم نتیجه داده است.
بدون تردید دنیای غرب را میتوان خالق رسانه به شیوه امروزی نامید که با ابزار سادگی و شفافیت، و ترکیب آن با عنصر خلاقیت، آن را به سلاحی اعجابانگیز برای کنترل یا مدیریت جامعه درآورده است. و این بدیهی است که در ایران هم مانند دیگر کشورها با استفاده از ابزارهای تکنولوژی دنیای غرب و روشهای استفاده آنها، ما هم شروع به تولیداتی از قبل از انقلاب تا به امروز کردهایم.
به عقیده من غرب با استفاده از رسانه جامعه را مدیریت میکند؛ این را میتوان در مفاهیم مختلفی تعریف کرد. به طور مثال: آمادهسازی افکار عمومی برای شروع یک جنگ که قرار است دو تا پنج سال دیگر اتفاق بیفتد به وسیله ابزار سینما. جهتدهیهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی برای تغییر سبک زندگی. به طور مثال: با توجه به کمبود منابع طبیعی (آب، گاز، نفت و ...)، رسانه با تولیدات مختلف و نامحسوس برای هر شهر یا کشوری، میتواند در نوع پوشش زنان و مردان، تغییر در سبک زندگی تغذیهای، تغییر در نوع سرمایهگذاریهای مالی، تغییر در نوع بیان عقاید و اعتراضاتِ اجتماعی اثرگذاری کاملاً مستقیم داشته باشد.
اما در ایران بهویژه در دو دهه گذشته (با توجه به پیشرفتهای روزافزون تکنولوژی و آغاز عصر شبکههای اجتماعی)، رسانه به طور دیگری معنا شده است. به بیان سادهتر، رسانه ملی به جای جذب و اثرگذاری، به دنبال دفع و عقبنشینی جامعه شده است. در سالهای گذشته گمان بر این بود که شاید متصدیانی ناکارآمد و کمسواد از نظر رسانهای کار را به اینجا رساندهاند، اما با نگاه عمیقتر و گذشت زمان تا به امروز، به صورت عریان مشخص شده است که این روش یک سیاست است! و فاجعهبارتر از آن، توهم اثرگذاریِ این سیاست است! رسانه را اگر یک سلاح رسانهای بنامیم، نشانهگیری این سلاح رو به تمامیت ارضی ایران است؛ عیناً مشابه کاری که رسانههای پرت و فیکی مانند اینترنشنال میکنند. وا عجبا!
مگر نه اینکه رسانهای که ملی است، باید منبعی قابل اتکا باشد؟ یا لااقل سکویی برای نمایش محتوای سرگرمکننده، علمی و اجتماعی برای مردم باشد؟ آن هم با این همه تولیدات و مبالغی که صفرهای غیرقابل شمارش دارد. پس چرا اکثریت مردم از آن روی برگردانده و حتی برای تماشای فوتبال هم صدای گزارشگر را کم میکنند؟ یا روی به برنامههای اینترنتی آوردهاند؟ این حق مطلق جامعه است که هر شبکهای که محتوای جذابتر نمایش دهد را تماشا و دنبال کنند و این دنبالهروی باعث میشود که به مرور به آن رسانه اعتماد هم میکنند... به مرور سیاستهای آن شبکه از طریق یک سریال به جامعه تزریق میشود. به مرور یک مجری میتواند جریانسازی کند. به مرور، درستِ مطلق را بد و بدِ مطلق را خوب ترسیم میکنند. این ذات رسانه است. این رسم رسانه است. و جایگاه رسانه ملی در این میان تحقیرآمیز و خندهدار است. ناکارآمدی تنها به خودت آسیب نمیرساند و اگر در سطح ملی در نظر بگیریم، ضرر ناکارآمدی صداوسیما صرفاً این نیست که دیگر مخاطب ندارد و هزینهها اتلاف میشود و غیره؛ ضرر ناکارآمدی سازمان صداوسیما در سطح ملی منجر به ضربه جدی به مردم و تمامیت ارضی میشود. این مصداق هیزم به آتش دشمن ریختن است. در برنامهسازی و تولیدات مختلف سازمان صدا و سیما، سطح کیفی آنقدر مشمئزانه است که تردید جدی پیش میآید که آیا این روند از خیانت است؟ یا حماقت؟
تلاش بیوقفه در دو دهه گذشته برای دوقطبیسازی و نشر استانداردهای دوگانه، همان تلاشی است که اینترنشنال و منوتو میکند. صدا و سیما حتی بعضاً از آنها جلو زده و با دست خود تبر به جان و روان همان اندک مخاطب خودش میزند که گویی دفتر مرکزی شبکه اینترنشنال واقع در تهران ـ خیابان ولیعصر ـ بالاتر از پارک ملت ـ ورودی صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران است.
مصاحبه در وسط میدان وقتی زمزمههای یک ناآرامی اقتصادی یا اجتماعی در میان است، راهکار عملی و زودبازده است. لطفاً دقت کنید، وقتی که «زمزمههای» یک ناآرامی در میان است. در گلدنتایم. نه وقتی کار از کار گذشت... در ادامه با مثالی که همهمان با چشم خود دیدهایم این موضوع را پیگیری میکنم.
وقایع فاجعهآمیز سال ۱۴۰۱ و مرگ مظلومانه و دردآور خانم مهسا امینی، در آن روز کذایی آغاز نشد. اگر در تهران سکونت و رفتوآمد داشتید، از حدود سه تا شش ماه قبل از این اتفاق، گشت ارشاد به طرز ملموس و تعجبآوری خشن و بیملاحظه شده بود. کارکنان نیروی انتظامی در گشت ارشاد اعم از خانم و آقا، طرز برخوردشان بهتآور بود. یادم میآید همان روزها در میدان ونک حوالی ساعت ۱۷ در پیادهرو ایستاده بودم و به بازداشتهای مکرر و غیرمعمول گشت ارشاد با تعجب نگاه میکردم. تعجبآور و غیرمعمول از این نظر که با چشم خود میدیدم زنان با لباس کارمندی-اداری (مانتوی پوشیده و مقنعه) و حدود سنی ۴۰ تا ۴۵ سال را هم میگرفتند. طوری که خود آن زنان هم متعجب بودند! صحبت از اینکه هدف حاکمیت از این رویه چه بوده و چه معادلاتی در پس ماجرا انجام شده بحث دیگری است، اما در نهایت همانطور که میدانیم این اتفاق منجر به فجایع و شکافهای عمیق اجتماعی شد.
حتماً در ایامی که رویدادهای ملی-مذهبی برگزار میشود مانند انتخابات، راهپیماییهای ملی و مراسمات مذهبی و...، در شبکههای رسمی سیمای جمهوری اسلامی مصاحبه با خانمهایی که حجابشان حجاب رسمی و قانونی کشور نیست را دیدهاید؟ با آرایشهای غلیظ، گیسوانی که حتی بعضاً در عرف هم انگشتنما هستند، مانتوهای کوتاه و ... . رسانه ملی با این کار چه پیامی را به چه کسانی میخواهد برساند؟ آیا پیام برای قشر تند مذهبی است که جذب حداکثری شما در مساجد و بنیادهای فرهنگی نتیجه داده است؟ آیا پیام برای خارجنشینان یا مخالفان حکومت است، با این منظور که از کمحجاب تا پرحجاب همه عاشق این وطن هستند؟ خیلی خب. عالی. اما فردای آن رویداد برخوردها با زنان کمحجاب همچنان همان است؟!
در برنامهای که به طور زنده در تلویزیون بعد از وقایع مرگ خانم مهسا امینی پخش میشد، یکی از مهمانانِ مخالف قانون گشت ارشاد گفت: اگر بخواهیم طبق قانون حجاب جمهوری اسلامی عمل کنیم، از همین استودیو باید دستگیریها را شروع کنیم. چون پشت دوربین را که مخاطب نمیبیند، اما من خانمهایی را همینجا میبینم که با این حجاب و طبق این قانون باید دستگیر و محاکمه شوند. و همین شفافیتِ ساده و اثرگذار باعث شد مجری با دستپاچگی و البته مانند یک سرکوبگر مهمان را در گوشه رینگ قرار داده و برنامه را به حاشیه بکشاند.
تصور کنید در همان زمان طلاییِ حدود سه ماه قبل از اتفاقات خانم مهسا امینی، صداوسیما یک تریبون آزاد در وسط میدان آماده میکرد. سناریو ساده است. صرفاً تصور کنید:
"" یک برنامه تلویزیونی زنده در شلوغترین میدان مرکز شهر. سه صندلی با نمای پشت که مردم در حال عبور و انجام کارهای روزمره هستند. ساعت پیک شلوغی اما با مدیریت و بدون تولید ترافیک. یک برنامه زنده که از سه شبکه اصلی صداوسیما پخش شود؛ شبکه ۱، ۳ و خبر. زمان برنامه ۹۰ دقیقه. در صندلی وسط یک مجری توانمند، باشعور و آگاه، عالم و کاربلد و کمی رِند. کسی که رسانه را بلد باشد. کسی که قاضی نباشد و تنها گردانندهی یک مناظره باشد و اجازه اضافهکاری هم به کسی ندهد (این تعاریف، فردی مانند فرزاد حسنی را در ذهن من ترسیم میکند). در صندلی دیگر یکی از اصلیترین موافقان قانون حجاب و از امضاکنندگان و اثرگذاران. آن فرد اصلی. نه معاون. نه مشاور. نه سخنگوی آن سازمان. خودِ خودِ فرد اصلی، برای دفاع از رأی و تصمیمی که گرفته است و بر آن مصمم است. در صندلی سوم هم نه صرفاً نماینده مخالفان حجاب اجباری، بلکه مردم واقعی مختلف در همان خیابان. افراد رهگذری که میخواهند نظرشان را بگویند. مردمی که واقعیتِ کفِ جامعه هستند. همان مردمی که با هر قانونی که تصویب میشود در سفرههایشان و سبک زندگیشان اثر مستقیم میگذارد. این برنامه باید در چهارچوب و استاندارد یک رسانه ملی باشد. به این شکل که وقتی در یک رسانهی ملی از خردسال تا میانسال، با عقاید و تفکرات مختلف و اقوام زیبای ایرانی در حال تماشا هستند، باید استانداردهای اخلاقی رسانهای رعایت شود. گفتوگوکنندگان باید بتوانند گاهی تندی کنند. گاهی هم حتی از خط قرمزهای سیاسی عبور کنند. حتی فریاد بزنند و یا اصلاً توسط مردمی که درحال نظارهی زنده و حضوری این رویداد هستند تشویق یا تقبیح شوند. شفاف، ساده و روشن. خواهیم دید که با شفافیت، منطق و عقلانیت در آن گفتوگو پیروز میشود.
تصور کنید در دیماه ۱۴۰۴ در اولین روزهای اعتراض بازاریان این روش اجرایی میشد... تصور کنید.
تصور کنید یک برنامه با موضوع دلار در همان روزهای اول، هر یک شب در میان در اماکن مختلف با مجریان مختلف برگزار شود، اما با یک تفاوت اصلی که چکیده مطلب در همین موضوع است:
تصور کنید رسانه ملی که مدیریت آن به عهده حکومت است، برای پیشگیری از بحرانهای اجتماعی و سد کردن راه سانسور و عوامفریبی رسانههای بهاصطلاح معاند، اجازه ورود آن رسانهها را با تضامین امنیتی ملی و بینالمللی بدهد که در چهارچوب همین سلسله برنامهها با موضوع "مناظره بین موافقان و مخالفان حذف ارز ترجیحی و بیثباتی در بازار" برگزار میشود.
تصور کنید؟ فرناز قاضیزاده و داریوش کریمی از بیبیسی، فرداد فرحزاد و نیوشا صارمی از اینترنشنال، علی علیزاده یا همان علیز معروف به عنوان یک فرد آگاه در حوزه رسانه به عنوان یک رسانه مستقل ایرانی، سحر امامی و مرتضی حیدری هم از نمایندگان رسانه ملی. همگی در یک سلسله برنامه دقیقاً با همان زمان و بدون هیچ اجحاف مغرضانه و حتی با لوگوی رسانه خودشان داشته باشند. با همان مهمانانی که از اصلیترین و اثرگذارترین افراد در اقتصاد ایران هستند. زنده و مستقیم در وسط میدان. ""
مردم به این شکل آگاه میشوند. مردم به این شکل اعتماد میکنند. قرار نیست آن رسانههای معاند یک دفتر و لانه جاسوسی داشته باشند در ایران! قرار است در یک رویداد خبری برای حل معضلات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران عزیز، از همه طیفها با رویکردهای مختلف و طبعاً سؤالات و ابهامات مختلف، در یک مقطع زمانی برای انتشار واقعیت در ایران حضور داشته باشند. اینجا اتفاقاً میدانِ پردهبرداری و رونمایی از مقاصد و نیتهای طیفهایی است که هر رسانه نمایندگیشان را میکند. بدخواهیها و یا خیرخواهیها در این رویدادها نمایان میشود. در برنامه زنده با مهمانانی بدون گزینش، اما در چهارچوب یک رسانه ملی و استانداردهای بینالمللی یک رسانه.
تصور کنید؟ تولید و هماهنگی این سازوکار و ایجاد این اتمسفرِ اثرگذارِ مردمی کاملاً امکانپذیر است. باید بگذارید حرفهایی که در رسانه ملی دیده نمیشود و با حرص و دشمنی از رسانههای دیگر به خورد مردم میدهند را، مردم یکجا از رسانه ملی تماشا کنند. مگر بعد از هر اتفاق تلخی که در این سرزمین میافتد، درخواست اعزام کمیتههای حقیقتیاب نمیکنند؟! به همین صورت از آنها بخواهید بیایند. اتفاقاً شما درخواست کنید. شما فضا را با استانداردهای بینالمللی ایجاد کنید. مگر نمیفرمایید مشکلات درونخانوادگی را خودمان در داخل حل کنیم؟! شفافیت این است. اینگونه باید حل کرد. مانند روزهای پس از جنگ ۱۲ روزه که به رسانههای خارجی بینالمللی اجازه ورود برای بازدید از اماکنی که مورد حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی قرار گرفته بودند دادید، باید این کار را در همین رویدادها هم انجام دهید. این راهش است. اگر میخواهید ایران از دست نرود، این راهش است. اگر میخواهید مقابل تسلیحات رسانهای قدرتمند و حملات تمامعیار دشمنان بایستید، راهش اینگونه شفافیت است. شما که در کار رسانه قبل از بدیهیات را هم نمیدانید. بگذارید با سادهترین اصول تولید برنامه به صورت زنده و با استانداردهای اولیه بینالمللی، رسانه خودش کار خودش را بکند.
مگر نمیخواهید از حکمرانیتان دفاع کنید؟ مگر نمیخواهید از دین اسلام دفاع کنید و آن را گسترش دهید؟ مگر از انقلاب نمیخواهید دفاع کنید؟ در برابر این لشکر دشمنان کوچک و بزرگ. مگر نمیخواهید از کیان ملی دفاع کنید؟ این راهش است. هر کدام از این خبرگزاریها با ۱۰ نفر دستاندرکار هم بیایند مجموعاً به ۱۰۰ نفر هم نمیرسند. اسلحه دارند که در خیابان کشتهسازی یا ترور کنند؟ با استانداردهای امنیتی بینالمللی در چهارچوب قوانین ایران شاید با کمی اصلاحات جزئی، اتفاق خاصی میافتد؟ مردم که بدتر از اینها را در موبایلها و ماهوارههایشان میبینند، بگذارید در چهارچوب حرفهای رسانهای ببینند. تصور کنید اگر شما این کار را انجام دهید، کسی دیگر به خبرگزاریهای فیکنیوز اعتماد میکند؟ اصلاً راهی برای اخبار فیک و دروغ و فریبدهنده برای رسانهای باقی میگذارید؟ هر کسی هم بخواهد خلاف آنچه که زنده پخش شده است و مناظره بدون گزینشی با مسئول اصلی یک بحران و مخالفان آن بحران شکل گرفته است منتشر کند، رسانهی خودش را خراب کرده است و دیگر مخاطبی به او اعتماد نخواهد کرد. قول میدهم خیلی از آنها اصلاً به بهانههای مختلف حتی با تضامین امنیتی بینالمللی دعوت و درخواست شما را از ترس همین موضوع قبول نمیکنند!! آنها برای ایجاد فضای غبارآلود پدید آمدهاند و شفافیت مانند سم برای آنها است. بگذارید مخالف و موافق شما در هر جای دنیا، بیاید در خانه خودش در ایران مسئله را حل کند. ضربه فنی میکنید. اگر شفافیت را به این شکل، درست و استاندارد اجرا نکنید، مانند امروز، آن رسانهها کاری میکنند که یک ایرانی آرزو کند، یا بدتر از آن، التماس کند که بدترین موجود روی زمین، اسرائیل، ایران را بمباران کند.
گرچه میدانم صدایم به جایی نمیرسد و اگر هم برسد شما به همین حماقتتان ادامه خواهید داد، چون فهمی از رسانه ندارید. موشک بالستیک نقطهزن با برد ۳۰۰۰ کیلومتر همانقدر مهم است که یک رویکرد شما در رسانه ملی. اربابان شما، «اگر» همان حاکمانی هستند که ما دیدهایم و میشناسیم، در مدیریت همانقدر نمیفهمند که یک موجود چهارپا خواندن را. اگر هم آنها تنها مترسکانی هستند برای ویترین و دستور از جایی دیگر (داخل یا خارج از کشور) صادر میشود، که بدا به حال ایران.
دیر است. خیلی خیلی خیلی دیر است. من از آرزویم در این یادداشت پردهبرداری کردم. اما اگر ذرهای فرصت بود، این مدل شفافیت رسانهای را امتحان کنید. شدنی است. در جایجای غرب، آنها که مخترع این امر بودهاند این کار را کردهاند و شدنی بوده است و اعتماد جامعه را جلب کردهاند. شدنی است.
ایران به سلامت باد.
سید فرشاد فیضآبادی