ویرگول
ورودثبت نام
سید فرشاد فیض آبادی
سید فرشاد فیض آبادینویسنده و روزنامه نگار اجتماعی - سیاسی / کارشناس رسانه و روابط عمومی
سید فرشاد فیض آبادی
سید فرشاد فیض آبادی
خواندن ۵ دقیقه·۱۲ روز پیش

پاسخ نان را نمی‌شود با باتوم داد.

اعتراض‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ برآمده از واقعیتی است که سال‌هاست انکار می‌شود. جامعه‌ای‌ که اقتصادش از ریشه پوسیده و اعتمادش فرو ریخته، دیر یا زود به نقطه انفجار می‌رسد. وقتی اکثریت مردم در تأمین ابتدایی‌ترین نیازهایشان درمانده‌اند، خیابان بدل به زبان حقیقی اقتصاد می‌شود. این همان لحظه‌ای است که حکومت‌ها معمولاً به جای شنیدن و فهمیدن، واکنش نشان می‌دهند. ما دقیقاً در همین نقطه‌ایم.

 

چند سال است که حیات اقتصادی ایران بر دوش مردمی افتاده که نه از رفاه چیزی احساس می‌کند و نه از ثبات. از شغل و تهیه مسکن گرفته تا درمان و خوراک، هر شاخصی در مسیر سقوط است و حاکمیت هنوز بر همان واژه‌های پوسیده تکیه دارد: "تحریم، دشمن، جنگ اقتصادی و...". هیچ‌کدام از این واژه‌ها البته کاملاً دروغ یا اشتباه نیستند، اما دیگر کارکرد ندارند. مردم امروز نه دنبال تفسیرند، نه در پی مٌسکِن؛ آن‌ها از حاکمیت حساب دقیق می‌خواهند. پرسش ساده است و بی‌پاسخ: در تمام این سال‌ها، سهم مدیریت داخلی در این فاجعه چه بوده است؟ 

 

***

 

خشونت خیابانی، اگرچه محکوم است، اما نشانه‌ای است از سطح واقعی بحران؛ جامعه‌ای که کانال‌های گفت‌وگو به رویش بسته است، فریاد را جایگزین گفت‌وگو می‌کند. معترض از روی برنامه‌ریزی قبلی به خیابان نمی‌آید، از روی خستگی و ناچاری جوش می‌زند. وقتی سفره‌ها خالی می‌شود، فکر روبرو شدن با خوراک، دارو و اجاره‌خانه جای اعتماد و منطق را می‌گیرد. مردمی که هر روز با ناامنی اقتصادی از خواب بیدار می‌شوند، دیر یا زود امنیت روانی سیستم حکمرانی را هم به هم می‌ریزند.

در میان فریادها، چهره‌های جوان فراوان‌اند؛ همان نسلی که سال‌ها وعده‌ی آینده‌ای روشن شنیده است. نسلی که تحصیل کرده اما بیکار است، مهارت دارد اما فرصت ندارد، و دیگر نه به شعار اعتماد می‌کند نه به وعده. در برابرشان سربازانی ایستاده‌اند که تنها تفاوتشان با معترض، لباس فرم و دستورماموریت است. آن جوان که سنگ پرتاب می‌کند و آن سرباز که سپر بالا می‌آورد، هر دو از طبقه‌ای‌اند که سهمی از قدرت ندارد و هر دو به قامت فقر خم شده‌اند. یکی از بی‌کاری خشمگین است، دیگری از اجبار مأموریت یا حتی به وعده‌ چند روز مرخصی یا کسر از خدمت. هر دو در یک بازی تکراری قربانی‌اند؛ بازی‌ای که گردانندگانش نه در خیابان‌اند و نه در خطر.

 

ادامه چنین وضعیتی فقط نامش "اعتراض اقتصادی" نیست؛ نشانه فروپاشی اخلاقیِ اقتصاد است. جایی که دروغ، در تصمیم‌سازی جای علم را گرفته و مدیر، در قبال نتیجه‌ی تصمیم خود احساس مسئولیت نمی‌کند. این فروپاشی آرام، خطرناک‌تر از سقوط بازار است، چون بنیان اخلاق سیستمی را می‌خورد. دیگر کسی از دروغ گفتن درباره آمار خجالت نمی‌کشد، کسی بابت شکست سیاست‌ها عذرخواهی نمی‌کند و هیچ مقام مسئولی احساس نمی‌کند باید پاسخ بدهد چرا سفره مردم این‌قدر ناچیز شده است.

 

***

 

آنچه این روزها خیابان را به مرز انفجار رسانده، ترکیب بی‌رحمانه‌ای از بی‌عدالتی و بی‌کفایتی است. مدیران کشور در چند دهه اخیر عمداتاً یا فاسد بوده‌اند یا ناکارآمد (بر اساس آمارهای اقتصادی و نتایج ملموس). نکته مهم این است که فاسد را می‌شود شناسایی و محاکمه کرد، اما ناکارآمد خطرناک‌تر است؛ چون خود را درست‌کار می‌داند و همچنان فرمان می‌دهد. مدیر ناکارآمد نه نتیجه تصمیمش را درک می‌کند، نه در مقابل خطایش پاسخگو است. طبق تجربه زیستی و آمار واقعی، اغلبِ این چهره‌ها نه به‌خاطر شایستگی، که صرفاً به دلیل هم‌سویی اعتقادی و ایدئولوژیک با بالا‌دستی‌های خود در جایگاهشان مانده‌اند؛ و برای بسیاری دیگر، تنها نسبت خانوادگی، رفاقت سیاسی یا رانت حزبی کافی بوده تا آن میز و صندلی حفظ شود. در ساختاری که وفاداری، پیش‌شرطِ گرفتن پست است و شایستگی معنا و مفهومی در آن گفتمان ندارد، «مدیریت»  از بین رفته و جایگزینش اطاعت کورکورانه است. مدیریتی که با یک امضاء یا یک تصمیم نادرست، نان و جان صدها هزار و یا میلیون‌ها نفر را تحت تاثیر قرار می‌دهد. همین توهّم وفاداری، امروز ما را به مرز فروپاشی رسانده است. و این امر جز خیانت نام دیگری ندارد.

 

قانون مسئولیت سیاسی در ایران وارونه اجرا می‌شود. هرجا بحران رخ می‌دهد، قربانی مردمان بی دفاع هستند و  نه تصمیم‌گیران. حتی بعضاً مدیر خاطی ارتقا می‌گیرد، و جوانِ معترض یا سربازِ خط مقدم، تاوان مدیریتی را می‌دهند که حتی معنای بحران را نمی‌فهمد. تا زمانی که بر پایه انتصاب‌های خانوادگی و بی‌دانش این چرخ می‌چرخد، هر ساله همین صحنه تکرار خواهد شد؛ فقط مکان و تاریخش تغییر می‌کند، نه منطقش.

 

***

 

هیچ نیروی بیرونی نمی‌تواند کشوری را از پا درآورد که ساختار درونی‌اش سالم باشد. تحریم فشار می‌آورد، اما آنچه تحملش را ناممکن می‌کند، سوء‌مدیریت داخلی است. از اقتصاد تا سیاست و فرهنگ، تصمیم‌گیران ما در برابر واقعیت مسئولانه رفتار نمی‌کنند. وانمود می‌کنند کنترل در دست خودشان است، در حالی که مردم هر روز بی‌پرده‌تر از پشت ویترین سیاست، آشفتگی‌هایشان را در جامعه تزریق می‌کنند. این سیستم با تصمیم‌سازی‌های وارونه، روز به روز  به دیوانه‌خانه شبیه‌تر می‌شود تا حکومت. در گپ و گفت با دوستی قبل از این اعتراض‌ها، با آگاهی از درون سیستم می‌گفت: اینکه نمایندگان مجلس‌مان این‌ها هستند و هنوز در نانوایی‌ها نان هست و در فروشگاه‌ها اقلام غذایی، جای تعجب دارد که چه چیزی این ساختار را هنوز نگه داشته است؟!

اگر این ساختار واقعاً به بقای خود فکر می‌کند، باید از ساده‌ترین نقطه آغاز کند: شایسته‌سالاری واقعی، حذف مدیران بی‌کفایت، و بازگرداندن معنا به واژه‌ی از یادرفته‌ی "پاسخگویی". کشور با باتوم اداره نمی‌شود، با تخصص و انصاف اداره می‌شود. جامعه‌ای که جوانش امید نداشته و سربازش از مجبور بودن شرم دارد، دیر یا زود نظم ظاهری‌اش را هم از دست می‌دهد.

جامعه‌ای که جوانانش آینده‌ای نمی‌بینند، خودش هم آینده‌ای نخواهد داشت. سرکوب، خیابان را مدتی خلوت می‌کند، اما تورم و ناامیدی را نه. وقتی حاکمیت در پاسخ به خشم مردم، فقط زورش را به رخ می‌کشد و در عمل نه گوشی برای شنیدن دارد و نه عزمی برای عمل کردن، معنایش بسیار تاریک است و این، خطرناک‌ترین شکل ضعف سیاسی است.

 

 

مردم این سرزمین بارها فریاد زده‌اند، بخشیده‌اند، دوباره امید بسته‌اند. اما هیچ جامعه‌ای تا ابد نمی‌بخشد. اگر تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان هنوز ذره‌ای عقل سیاسی در خود دارند، باید بدانند این بار، خطر نه از بیرون مرز، بلکه از نارضایتیِ پُرصدای مردمی می‌آید که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.

اصلاح این وضعیت هنوز ممکن است، اما نه با انکار و تبلیغ. تنها راه، بازگشت به کفایت، شفافیت و عدالت است به صورت عملی و فوری بدون ملاحظه در عزل و نصب‌ها . تا زمانی که جوانِ ناامید و سربازِ درمانده در دو سوی یک خیابان ایستاده‌اند، کشور آرام نخواهد شد.

 

 

ایران به سلامت باد

سید فرشاد فیض آبادی

 

اعتراضاتدلارحکومتایران
۶
۰
سید فرشاد فیض آبادی
سید فرشاد فیض آبادی
نویسنده و روزنامه نگار اجتماعی - سیاسی / کارشناس رسانه و روابط عمومی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید