
* یک؛ این نبرد، اصلاً جنگ ایران نیست. ما دقیقاً وسط زمین بازی ابرقدرتها ایستادهایم. این یک جنگ تمامعیار اقتصادی برای تصاحب منابع و کنترل شاهراههای تجاری جهان است. در این پازل بزرگ، شعارهایی مثل «تغییر حاکمیت» یا «کمک به مردم»، فقط پروپاگاندا و مارکتینگ سیاسی است؛ منافع کلان اقتصادی، برای هیچکس ارزش انسانی قائل نیست.
* دو؛ اما فاکتور این بازی را طبقه متوسط و بدنه جامعه با گوشت و پوست پرداخت کرد. خط زمانیِ بحران یکسال اخیر کاملاً مشخص است: همهچیز از آن جنگ ۱۲ روزه با توهم شکست ایران و اتحاد بیسابقه مردم شروع شد؛ بازتابی ناب از همبستگی که حاکمیت قدرش را ندانست و به راحتی سوزاند. خروجی این فرصتسوزی، جامعه را به سمت اعتراضات، تورم کمرشکن و دستآخر آن کودتای تراستیها برد که ایستگاه آخرش وقایع تلخ ۱۸ و ۱۹ دی بود. حالا هم که یک جنگ ۴۰ روزه و مستقیم با آمریکا و اسرائیل و وضعیت نه جنگ نه صلحِ ادامهدار آن. در این مارپیچ، خانوادههای زیادی به مرز فروپاشی اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی رسیدند، دایره دوستان غیر واقعی ریزش کرد، کسبوکارها قفل شد و خیابانها بوی خون مردم این کشور را گرفت.
* سه؛ با این حال، این خاک یک سیستم غریزیِ بقا دارد؛ یک ریشه ۷۰۰۰ ساله که در بدترین لحظات هم سیستم را "ریست" میکند و بالا میآورد. ما دفاع کردیم، اما با دکترینِ «پاسخِ بیمحابا». منطق ساده بود: اگر من را بزنی، بقیه جدول را هم به هم میریزم. هر بازیگری که پشت جبهه دشمن و در شعاعِ تیررس بود را هدف گرفتیم؛ از امارات و کویت گرفته تا قطر و بقیه پادوهای منطقهای.
* چهار؛ ایالات متحده امریکا وقتی دید با وجود ادعای ابرقدرتی، توانِ بستنِ این پرونده را ندارد، فرمان را چرخاند و سیگنال توافق فرستاد. واقعیت این است که آنها نفسِ یک نبرد فرسایشی را ندارند و ظرفیتِ خاورمیانه برایشان لبریز شده است.
* پنج؛ استراتژی ما هم مشخص بود؛ قرار نیست با هم رفیق شویم، اما این پالس فرستاده شد که اگر دست از جنگافروزی بردارید، ما هم آن واکنشهای دفاعی که به کنشهای تهاجمی تبدیل شده بود را متوقف میکنیم.
* شش؛ برای سندیت بخشیدن به این روند، چارهای جز امضای یک تفاهمنامه نیست. این امضا فازِ ضعف یا استیصال نیست، بلکه متدولوژیِ پایان هر جنگی در تاریخ است. وقتی هیچکدام از طرفین حذف کامل یا تسلیم مطلق نشدهاند، برآیند نبرد روی کاغذ نوشته میشود.
* هفت؛ یکبار برای همیشه باید تعریف «استیت» (State) مشخص شود: منظور، کلانساختار، نظام ماندگارِ قدرت، افرادی که ما آنها را نه دیدهایم نه میشناسیم. منظور از استیت دولتهای موقت و رفتوآمدی نیست. حالا محاسبات این استیت میگوید اگر آمریکا صرفاً 4 یا ۵ بند از این تفاهم را قبول کند، ضربه استراتژیک به آنها وارد شده و جامعه میتواند حداقل به شرایط یک زندگی معمولی و شاید کمی بهتر از قبل برگردد.
* هشت؛ این وسط، تندروهای داخلی توهمِ تسلیم محض آمریکا را دارند و توافق را باخت میدانند. تزِ آنها این است که اصلاً نباید مذاکره کرد و باید آنقدر موشک زد تا آمریکا و اسرائیل محو شوند. این جریان یا کلاً از فاصله توان نظامی کلاسیک ما با مجموعه آمریکا و ناتو بیخبر است، یا میداند و عمداً دارد بدنه نظامی کشور را به سمت یک انتحارِ دستجمعی سوق میدهد. از طرفی دشمنان خارجی ایران هم دقیقاً با توافق مشکل دارند. استراتژی آنها ساده است: آمریکا باید آنقدر به زیرساختهای حیاتی ایران شلیک کند تا این جغرافیا کلاً محو و نابود شود. از نظر آنها، هر نوع آتشبسی یک باخت است.
* نه؛ کشورهای همسایه و منطقه هم حالا محاسباتِ ریسک خود را آپدیت کردهاند؛ فهمیدهاند که ایران برخلاف ظاهرش، وقتش که برسد ابایی از زدن به سیم آخر ندارد. وقتی در رزومهی میدانی یک کشور، زدنِ اسرائیل، آمریکا و شیخنشینهای ثروتمند خلیج فارس ثبت شده باشد، حساب کار دست همه میآید.
* ده؛ اگر هیاهوی رسانهها و دوقطبیهای جعلی-احساسیِ توییتر و تمام مجازی را فاکتور بگیرید؛ واقعیت کف میدان چیز دیگری است. کافی است در رفتوآمدهای روزمره، در محیطهای کاری، کافهها، دانشگاهها یا مترو به بدنه اصلی جامعه نگاه کنید. اکثریت مردم نه طرفدار پهلوی هستند و نه مدافع وضع موجودی که جمهوری اسلامی به بار آورده است. آنها از این دوقطبیِ سمی عبور کردهاند، برای این دعواهای سیاسی پشیزی ارزش قائل نیستند و صرفاً به دنبال یک زندگی معمولی، آرام و انسانی هستند.
* یازده؛ نکته آخر که باید به آن دقت کرد: همانطور که توسعه قدرت موشکی کار نیروهای اصطلاحاً عرزشی و شعارزدهی کف خیابان نیست و پشت آن، مغز و نبوغ دانشمندان، زمینشناسان و متخصصان بیصدای هوافضا قرار دارد؛ تولید آن انیمیشنهای لگوییِ خلاقانه و جریانساز در توییتر جهانی هم کار تشکیلات راکد و خائنانهی صداوسیما یا بخشهای سفارشینویس نبود. این کار یک جریان ملی از جوانانِ متخصص، کاربلد و باانگیزهای بود که تخصصشان را در خدمت حفاظت از مرزهای ایران گذاشتهاند. اینها فرزندان واقعی این خاک هستند. چه طرفدار این جریان سیاسی باشید و چه آن جریان، این متخصصان کار خودشان را میکنند، نیازی به تایید کسی ندارند گرچه سزاوار دستمریزادند. چه به آنها افتخار کنیم و چه کلاهمان را به احترامشان برداریم یا برنداریم، آنها مسیر خود را میروند. چون "میهندوستی" با "شعار و گرایشات سیاسی" دو امر تلفیق ناپذیرند.
نتیجهگیری:
هدفِ اصلی دشمنان این خاک—چه داخلی و چه خارجی—حذفِ فیزیکی و مفهومی به نام «ایران» است. و در بهترین حالت تصاحب منابع. ایرانی که با تمام خوبیها، تلخیها، سختیها و خوشیهای فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و علمیاش شکل گرفته و نابود کردن چنین هویتی اصلاً کار راحتی نیست؛ چون تمدنی و ساختاری که حدود 7000 سال دوام آورده، به این راحتی فرو نمیریزد؛ چرا که به وجود آمدنش هم انقدر راحت نبوده است.
ایران به سلامت باد
سید فرشاد فیض آبادی