شعرعریان ترس/ابوالقاسم کریمی

هوا سرد است و من عریان ترسم

درون مسلخ زندان ترسم

منِ ویران شده در سیل اندوه

گرفتار تب ِ سوزان ترسم



عریان ترس یک شعر اجتماعی در وصف جامعه ای است که برای تغییر دادن شرایط از ترس های غیر منطقی رنج می برند