ویرگول
ورودثبت نام
فرزانه خزاعی
فرزانه خزاعینویسنده، مترجم و روانشناس. نوشته‌های بیشتر در https://www.digikala.com/mag/user/269645/ و https://medium.com/@farzanekhazaee
فرزانه خزاعی
فرزانه خزاعی
خواندن ۳ دقیقه·۵ ماه پیش

چرا هنوز فیلم‌های کمدی کلاسیک ما را می‌خندانند؟

در یکی از سکانس‌های ابتدایی Duck Soup، گروچو مارکس با سیگار و سبیل نقاشی‌شده به شکلی غیرمنتظره وارد تالاری می‌شود که قرار است در آن به عنوان رئیس‌جمهور معرفی شود. اما ورود غیرمنتظره‌اش نظم مراسم را بر هم می‌زند و همه برنامه‌ها و دیالوگ‌ها به طرز بامزه‌ای شلخته و تند پیش می‌رود.

این صحنه امروز هم خنده به لب می‌آورد نه به خاطر نوستالژی یا لباس‌های دهه‌سی، بلکه به‌خاطر اینکه جهان سیاسی و اجتماعی، هنوز همین‌قدر بی‌منطق و موجب سرگردانی است.

تناقض، مهم‌ترین ابزار در دست کمدی‌نویسان کلاسیک بود

وقتی هارولد لوید در Safety Last از دیوار یک فروشگاه چندطبقه بالا می‌رود، پیش خودمان احتمال می‌دهیم سقوط خواهد کرد. اما چیزی که ما را نگه می‌دارد، نه فقط انتظار سقوط، بلکه فاصله‌ای است که او بین هر قدم و هر تصمیم ایجاد می‌کند.

کمدی کلاسیک بلد بود در لحظه‌ای که همه منتظر خنده بودند، مکث کند. این مکث، دقیقاً همان‌جاست که طنز اتفاق می‌افتد:‌ در فاصله‌ی بین «آنچه باید بشود» و «آنچه دارد می‌شود».

زبان بدن، به‌جای دیالوگ‌های شلوغ

کمدی امروز، پر از کات‌های سریع، شوخی‌های لفظی و شلوغی‌های بصری است. اما کمدی در دوران کلاسیک، اقتصاد حرکت داشت.

چاپلین، وقتی در Modern Times در خط تولید گرفتار می‌شود، نه حرفی می‌زند نه صدای اضافه‌ای وجود دارد، فقط بدنش است که می‌فهمد دارد چه اتفاقی می‌افتد.

او به‌جای اینکه از «زندگی ماشینی» انتقاد کند، خودش تبدیل به بخشی از ماشین می‌شود. آن‌قدر نرم و دقیق که تماشاگر همانطور که می‌خندد دچار اضطراب می‌شود. این قدرت فقط از پس کسانی برمی‌آید که فرم را می‌شناسند و محتوا را حس می‌کنند نه اینکه فقط درباره‌شان لفاظی کنند.

زمانه عوض شده، ولی اضطراب نه

چرا هنوز وقتی اولیور هاردی با عصبانیت به استن لورل نگاه می‌کند، می‌خندیم؟ خب احتمالا چون آن نگاه، یادآور تمام لحظاتی است که ما هم در یک بحران کاملاً بی‌دلیل، باید نقش آدم جدی را بازی می‌کردیم.

کمدی کلاسیک، اگرچه در زمانه‌ی خودش اتفاق می‌افتد اما از ساختارهای جهانیِ شکست، خجالت، اختلاف طبقاتی و میل به تعلق حرف می‌زند.

در فیلم The Gold Rush، صحنه‌ای که چاپلین کفشش را مثل مرغ بریان می‌خورد، در دورانی ساخته شده که میلیون‌ها آمریکایی واقعاً چیزی برای خوردن نداشتند. صحنه در عین خنده‌دار بودن، با قدرت تمام به بسیاری از درام‌های تلخی که دیده‌ایم طعنه می‌زند.

شوخی‌هایی که از تماشاگر کار می‌کشند

برخلاف اکثر کمدی‌های امروزی، فیلم‌های کلاسیک نمی‌خواستند تمام معنا را تحویل تماشاگر دهند. آن‌ها برای تماشاگر احترام قائل بودند و دست‌کمش نمی‌گرفتند.

 در فیلم To Be or Not to Be ساخته‌ی لوبیچ، جمله‌ی معروف "So they call me Concentration Camp Ehrhardt" بدون هیچ توضیحی ادا می‌شود.

اگر آن ارجاع را بفهمید، می‌خندید؛ اگر نه فقط رد می‌شوید. طنز لوبیچ خودش را به در و دیوار نمی‌کوبد تا در چشم و گوشتان فرو رود بلکه تنها وقتی فعال می‌شود که تماشاگر، تجربیات، اطلاعات و به یک اعتبار بخشی از خودش را در صحنه پیدا کند.

کمدی کلاسیک از ما می‌خواست دقیق‌تر ببینیم

در The General ساخته‌ باستر کیتون، قطاری در حال حرکت است و آنچه جلب توجه می‌کند، تلاش شخصیتی است که برای عشق و نجات یک قطار، به دنبال لوکوموتیو است. این فیلم اکشن نیست، عاشقانه نیست و حتی کاملاً کمدی هم نیست اما در هر لحظه‌اش تلاش یک انسان برای درست‌کردن یک جهان به‌هم‌ریخته به چشم می‌خورد.


شاید دلیل اصلی اینکه هنوز به این کمدی‌ها می‌خندیم، این است: کمدی کلاسیک، با شکست شوخی نمی‌کرد و در عوض آن را می‌فهمید. این کمدی‌ها هنوز برای‌مان تازه‌اند چون ما هنوز همان‌قدر شکست‌خورده‌ایم که در دهه‌ سی میلادی. در یک کلام ما هنوز به کمدی‌های کلاسیک ساده می‌خندیم چون جهان هنوز مسخره است. چون زندگی هنوز پر از اشتباه است. چون آدم‌ها هنوز بلد نیستند درست راه بروند یا درست حرف بزنند یا درست دوست بدارند و فیلم‌هایی که این واقعیت را نه با قضاوت بلکه با طنز نمایش می‌دهند به این راحتی‌ها از دور خارج نمی‌شوند.


سینماکمدینقد فیلمکلاسیک
۵
۵
فرزانه خزاعی
فرزانه خزاعی
نویسنده، مترجم و روانشناس. نوشته‌های بیشتر در https://www.digikala.com/mag/user/269645/ و https://medium.com/@farzanekhazaee
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید