آیا ادامه تحصیل برای من مفید است؟

unsplash
unsplash

این ترم باید رسما ترم آخر دکتری من باشد و از ترم بعد علی‌­الاصول با داشتن مدرک دکتری برای جذب اقدام کنم و در دانشگاهی مشغول به کار تدریس و پژوهش شوم. البته باید پرسید بر اساس کدام قاعده و در چه زمان و مکانی این رویا می­‌توانست رنگ حقیقت به خود بگیرد.

جواب این است که هر زمان و شاید هرجایی غیر از حال حاضر و غیر از ایران کنونی. جایی که اصول و قواعد پذیرش دانشجو در رشته‌­های مختلف کاملا منطقی است و شرایط آینده و نیاز بازار کار از همان ابتدای ورود به دانشگاه برای محصلین روشن و قابل دسترس است. نه در زمانه­‌ای که دانشگاه­‌ها بیش از ظرفیت و نیاز کشور به متخصص تحصیلکرده، دانشجو می‌­گیرند، و آینده شغلی جوانان ما به‌هیچ‌وجه در نظر گرفته نمی‌شود، و صرفا منفعت شخصی بنگاه­‌های کنکور و مدارس مدنظر است. همچنین آمار و ارقام تعداد دانشجو و رقابت بر سر تعداد فارغ‌­التحصیلان برای دانشگاه‌­ها بیشتر از خروجی­‌های موثر و کارکشته و حرفه‌­ای اهمیت دارد.

از زمانی که تصمیم به انصراف گرفتم، افراد بسیاری سعی کردند مرا متقاعد کنند که تا به اینجا آمدی و حیف است، مقطع دکتری، آن هم رشته فیزیک، آن هم کیها‌ن‌شناسی و فیزیک نظری چیزی است که خیلی­‌ها آرزویش را دارند، چرا می­‌خواهی رها کنی؟ یکی دو سال را تحمل کن و مدرکت را بگیر، پس از آن به کاری که دوست داری بپرداز. مدرک­‌گرایی اینقدر باب شده که کسی از خودش نمی‌­پرسد آیا این مدرک به دردی هم می‌خورد یا صرفا قرار است مثل مدارک قبلی قاب شده و در گوشه‌­ای رها شود. حتی یکی از دوستان می­‌گفت شنیده­‌ام می‌­توانی با گذراندن آزمون جامع بدون دفاع از رساله نیز یک نیمه مدرک پی‌­اچ­‌دی داشته باشی، به همین راحتی رها نکن!

من شخصا آدم کارهای سخت و مسائل پیچیده‌­ام. زمانی که تصمیم گرفتم رشته مترجمی زبان انگلیسی را به­‌خاطر فیزیک رها کنم، باز همۀ صحبت­ها این بود که پشیمان می­‌شوی، سخت است و آینده ندارد. اما اولین جلسه‌­ای که بعد از یک ترم دوری از دروس سختِ ریاضی و فیزیک، سرِ کلاس ریاضی نشستم و استاد روابط و فرمول­‌ها را پشت هم روی تابلو ردیف کرد، چنان شعفی داشتم که اصلا آینده برایم مهم نبود، به لذتی فکر می‌­کردم که قرار بود حل مسائل بغرنج در سال­‌های آتی تحصیل نصیبم کند.

حتی بعدتر وقتی همه مشغول حفظ کردن جواب­‌های آماده حل‌­المسائل و یاد گرفتن راه­‌های میانبر برای نمره گرفتن و پاس شدن بودند، من اینقدر به یادگیری پایه‌­ای و حل کردن مسائل با اتکاء به علم خودم و نه کپی کردن از حل‌­المسائل مشغول بودم که زمان امتحان پایا‌‌ن‌­ترم می‌­رسید و من موفق شده بودم صرفا تا میان‌ترم کتاب را یاد بگیرم.

زمانی که بقیه دانشجوها به دنبال گرفتن درس­‌های اختیاری و ساده بودند آن هم با اساتیدی که به خوب نمره دادن شهره بودند، من درس اختیاری پروژه کارشناسی را با یکی از سخت­‌گیرترین و جدی­‌ترین اساتید دانشگاه برداشتم که باز هم همه دیوانه‌­ام می­‌دانستند. این اتفاق در انتخاب موضوع پایان­‌نامۀ ارشدم نیز تکرار شد.

خلاصه اینکه اصولا اهل کارهای سخت و تصمیمات مشکلم. پس دلیل انصرافم سختی نسبیت اینشتین و پیچیدگی درس‌­های کیهان‌شناسی و گرانش نیست، چرا که سال­‌ها با موضوعات سخت جنگیده­‌ام و چیزی دلنشین­‌تر از این رویارویی نمی­‌شناسم. پس چه می­شود که تصمیم به انصراف می­‌گیرم؟

دو دلیل عمده دارد و دو دلیل فرعی؛

دلیل فرعی اول این است که شنا کردن درجهت رودخانه هیچ­‌وقت برایم جذابیتی نداشته، اینکه بی‌­برنامه و انگیزه صرفا در مسیری که دیگران هم رفته‌­اند حرکت کنم و چون راه دیگری پیش رویم نیست آن را ادامه دهم، همه انرژی و نشاط و شادابی­‌ام را از من می­‌گیرد و افسرده و خسته­‌ام می­‌کند. گرفتن مدرک پشت مدرک در زمانه ما دقیقا یکی از همین مسیرهای عادی و خسته­‌کننده است؛ این روزها همه دکتری می­‌گیرند، شما چطور؟!!

دلیل فرعی دوم، بحث درآمد و مسائل مالی است که نمی­‌شود چهار سال و حتی بیشتر را به تحصیل مشغول شد و برای آن هزینه کرد بدون اینکه شاغل باشی و درآمدی داشته باشی. خانواده تا کی قرار است جور ماها را بکشند؟ رشته فیزیک به‌­خصوص فیزیک نظری رشته‌­ای نیست که بتوانی همزمان درس بخوانی و مشغول به کار باشی، که حتما یکی از این دو را به‌­خوبی انجام نمی­‌دهی. پس تحصیل در مقطع دکتری حتما به بورسیه، گرنت یا کمک هزینه و حقوق و دستمزد برای انجام کار پژوهشی نیاز دارد.

اما دو دلیل اصلی چیست؟؛

دلیل اول سطح علمی اساتید علوم­‌پایه، مخصوصا علوم‌­پایۀ محض و نظری، در کشور ماست؛ در کلِ دانشگاه‌­های ایران اساتید شایسته برای تربیت دانشجویان دکتری فیزیک به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسد، و این واقعیتی انکارنشدنی است.

اما دلیل دوم که به مراتب از دلیل اول مهم‌­تر و حیاتی­‌تر است و همه، از دوستان خودم و دانشجویان مقاطع مختلف گرفته تا اساتید و سیاست­‌گذاران علم و مسئولین دانشگاه‌­ها و نهادهای علمی و پژوهشی، باید خیلی جدی به آن فکر کنند این است که هدف از تربیت این همه دانشجو چیست؟ فارغ­‌التحصیلان ما قرار است چه نیازهایی را از جامعه خودشان و یا جهان به­‌طورکلی برطرف کنند؟ و قرار است چه چیزی را به خودشان و این جهان اضافه کنند؟ چرا اساتید و دانشگاه‌­های ما در رشته‌­ای که نیازی برایش وجود ندارد دانشجو می‌گیرید؟ چند نفر هیئت علمی در آینده لازم داریم و چند نفر فارغ‌­التحصیل دکتری در سایر مشاغل مورد نیاز است؟ آیا ورودی دانشگاه­‌ها به‌­ویژه در مقاطع تکمیلی با نیروی کار مورد نیاز با این سطح از تحصیلات تناسب دارند؟

پس دکتری را می‌گیرم نه به این دلیل که چاره‌ای جز آن ندارم و نه از جایی که چیزی به علم من اضافه نمی‌کند و دردی نیز از آیندۀ من دوا نمی‌کند. بلکه به‌شیوه‌ای این مدرک را می‌گیرم که با افتخار و با سربلندی تمام به مدرکم و کاربردهای آن ببالم و از داشتنش خشنود باشم، و از نداشتنش نیز شرمگین نباشم.

در عصر تکنولوژی و هوش مصنوعی متاسفم که بگویم به­‌جای صحبت از آینده و اینکه چه مشاغلی در آینده وجود خواهند داشت و نسل بعد را برای چه تغییراتی باید آماده کرد، ناچارم از بدیهیات هر جامعه انسانی صحبت کنم، چرا که در عمل کمتر به آنها توجه داریم:

انسان‌­ها استعداد و توانایی‌­های خدادادی متفاوت و متنوعی دارند که هر یک به­‌جای خود خوب، لازم و ضروری است و هیچ­‌کس به خاطر استعداد ذاتی یا سابقه خانوادگی و یا شغل و مقام والدینش برتری ندارد. برتری و تفاوت انسان­‌ها در عقل و فهم و انسانیت خلاصه می­‌شود و نه در شغل و مدرک و مقام. پس به همان میزان که یک استاد دانشگاه، یک مدیرعامل و یک مسئول رده بالای حکومتی قابل احترام است به همان میزان نیز یک کارگر یا تکنسین یا مغازه‌­دار ساده، مهم و محترم است و وجودش برای کشور لازم و ضروری.

اینکه نظام آموزشی ما از ابتدایی تا دکتری همه را به رسیدن به یک جایگاه واحد اجتماعی و حرفه‌­ای تشویق می­‌کند، خطا و جفایی است نابخشودنی که ما در حق فرزندان و نسل­‌های بعدی خود مرتکب می­‌شویم. اینکه والدین بدون توجه به استعداد و علاقۀ فرزندانشان از آنها می­‌خواهند که پزشک و مهندس شوند خطاست. اینکه رسیدن به جایگاه استادی فیزیک دانشگاه یک افتخار و ارزش به حساب می‌­آید اما یک نقاش، یک خطاط و یک نویسنده بودن شغل و حرفه‌­ای سطح پایین در نظر گرفته می­‌شود، خطاست. این نوع تفکر در تک تک افراد جامعه باید اصلاح شود و این اصلاح باید از اصلاح نظام آموزشی آغاز گردد. و این رخ نمی‌­دهد مگر اینکه تک تک ما فارغ‌­التحصیلان، والدین و معلمان این مطلب را درک کنیم و از مسئولین نیز برای رفع موانع و بهبود شرایط مطالبه جدی در جهت این تغییر داشته باشیم.

همچنین در این رابطه بخوانید:

چرا دکتری نمی‌خوانی، محمدرضا شعبانعلی

چرا دکتری نخواندم، مسعود کاویانی

آیا ادامه تحصیل بدهم یا نه؟، امین آرامش