بسم الله الرحمن الرحیم
می دونی دارم ب چی فکر می کنم؟ به اینکه کاش موقع چت کردن؛چشمای آدم مقابلمون رو می دیدیم.اینطوری اوضاع خیلی بهتر پیش می رفت.
آدمای زیادی از دنیای واقعیت به دنیاهای مجازی پناه می برن اما من ترجیحم اینه که برگردم به دنیای واقعیت،دنیایی که میشه دید،لمس کرد،بویید،چشید.
ببینید اساس این پرسشگری، تکیه داره به چشیدن زیبایی و عظمت انسان. اینکه ما در روزگاری زندگی میکنیم که به هر وری سر میچرخونیم گرگی و دریدگی میبینیم، بهواسطه اینه که گرفتار آدمیزادهایی هستیم که انسان ندیدهن واِلّا تماشای انسان اونقدر مبهوتکننده و دلبرانه است که اگر کسی یکبار در مسیر زیستن چشمش به انسان افتاده باشه، نمیتونه سر از هوسِ انسانشدن به در بیاره.
انسان روی نمیدهد…
گرفتاریهای روزگار ما بهخاطر «رویندادن»ِ انسانه. انسان روینمایی نمیکنه. چه بسا به این تعبیر بتونم بگم که ما در عصر غیبت انسان مشغول زیستنیم. کافیه که جهد ما به این ثمر برسه که بهاندازه یک پلک تماشاچی انسان باشیم. اونوقت سودایی میشیم. اونکه سودای انسانشدن داشته باشه هم عمر صرف میکنه برای بهتر و بیشتر چشیدنِ این رویداد و این روینمایی. مثل غذای لذیذی که شما اگر که یک لقمه ازش خورده باشی، دیگه برای لحظهلحظه مزهمزهکردن اون شوق داری. اما بهعکس، کسی که انسان ندیده، مبتلا میشه به شیءپنداری خود و خودش رو ابزار میدونه. ابزار اقتضاش اینه که مستهلک میشه، کهنه میشه و دور انداخته میشه؛ چون با ابزارهای جدیدتری میشه بهتر از او و کارآمدتر از او نتیجه گرفت.
ــــحسام ایپکچی
