ویرگول
ورودثبت نام
دنیا
دنیا
دنیا
دنیا
خواندن ۱ دقیقه·۸ ساعت پیش

عشق💔

امروز درهیاهوی خیابان زیرباران وقتی مردم ازهراس خیس شدن درحال دویدن ودور شدن ازخیابان بودند بوی عطری آشنا به مشامم خورد همان عطرتلخ خوش که ناگهان مرابه دوران جوانی ام پرتاب کرد.ناخوداگاه سرم به سمت بوی عطر برگشت .خودش بودهمان مرد صبور وزیبای من .آه ازنهادم برخاست .ناگاه متوجه نگاه سنگینی شده بود .برگشت ونگاهمان درهم گره خورد انگار زمان ایستاد.شهر ایستاد من بودم واو و یک خاطره قدیمی وتلخ.

دلم میخواست میدویدم وبغلش میکردم وبه اومیگفتم که دیگرهیچکس جای اورا برای من نگرفت

وبگویم چقدر بی معرفت بود که مرا در این روزگار گرگ صفت تنها گذاشت .اما نگاهش شرمگین بود وخسته .موهای مشکی اش که دیگردر سایه های سختی زندگی سپیدشده بود.فقط نگاهش کردم .وناگهان تمام آن روز گار تنهایی وبی کسی به یادم آمد.ناخوداگاه دویدم ودرجمعیت گم شدم.دلم میخواست آنقدر بدوم که حتی خاطراتش هم جا بمانند .ولی نمیشود .تاروزی که زنده باشم بوی عطرش ردنگاهش وتمام زیباییش وتمام عشقش تاابد درقلبم میماند💔

۵
۰
دنیا
دنیا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید