
میگویند :
قدیمها در سواحل خلیج فارس، یکی از سختترین شغلها صید مروارید بود.
غواص برای پیدا کردن صدف و مروارید، باید با یک نفس به اعماق دریا میرفت؛ آنقدر عمیق که دیگر هیچ راه ارتباطی با آدمهای روی لنج نداشت.
برای همین، کنار هر غواص یک «یارِ همنفس» وجود داشت؛
کسی که همزمان با پایین رفتن غواص، روی لنج نفسش را حبس میکرد.
هر لحظه که احساس میکرد دیگر نفسش به آخر رسیده، به بقیه خبر میداد تا طناب را بکشند و غواص را بالا بیاورند.
تمام زندگیِ غواص به درک و صداقت همان آدم وابسته بود؛
اگر دیرتر خبر میداد، غواص در عمق دریا خفه میشد…
و اگر زودتر اعلام میکرد، غواص فرصت پیدا کردن مروارید را از دست میداد.
برای همین «یار همنفس» فقط یک همراه نبود؛
کسی بود که باید به اندازهی جانِ غواص، او را میفهمید.
و ظرافتِ این تعبیر دقیقاً همینجاست؛
وقتی میگویند «یار همنفس»، ذهن آدم بیاختیار به ساحل، دریا، غواص و ماهیِ افتاده بر خاک میرود…
به جایی میان نفس، عشق و مرگ.
____
مقدار یارهمنفس چون من نداند هیچکس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
پوریای ولی🌱🫠
@pouriavalii