
چندروز پیش کمی کسالت داشتم ودر خانه ماندم .کلاسهای درس آنلاین است وبااین نت دست وپاشکسته بچه ها خوابیده ونشسته سرکلاس حاضرمیشوند🙄گاها دست ورونشسته ازتوی تختشان به استادسلام میکنند وادامه خواب 😐همینطور که آرام آرام کارهایم راانجام می دادم صدای مردی روشنیدم که شوکه شدم .گویا دبیر دینی پسرم بود باکلی احترام واکرام والفاظ زیبا بچه هاراصدامی زد .دردلم گفتم :بیا اینا بچه ان ماهم بچه بودیم .معلم وقتی خییییلی می خواست تحویلمان بگیرد یک مثبت جلوی اسم مان می گذاشت.اما الان راببین. جناب آقای xشما باعث افتخارمایید.آقای y شماکه بی نظیرید.اصلا شما همتا ندارید.چقدراعتمادبه نفس میگیرند این بچه ها .هی دل غافل.همینطور که دردلم پرازغم شده بود روزگار پراز تنبیه وتحقیروخودمان یادم آمد.وااای برای اینکه یک سوال را بلدنبودیم یهویی ضربه ای آزاد حواله مان میکردند.خب بیخیال گذشته دیگه .
همینجور که گذشت به زنگ بعدی رسیدیم.آرام آرام ظرف میشستم که ناگهان صدایی که شبیه اژدها بود ازآنطرف سیستم فریاد می زد مگر باتونیستم گوساله🤣ابتدا که شنیدم خیلی عصبی شدم ،گفتم می روم خرخره اش رامیجوم که یادم آمدوقتی معلمم دردبستان به من گفت گاو 🫣 الانم بچه ام شده گوساله😐پس خیلی بی ادبی هم نکرده .میگذرد بهرحال وگذشت.این ساعتهای آنلاین با طرز رفتار وحرکات محترمانه وبی ادبانه گذشت وظهرشد.
پسرم انگار که ازجنگ برگشته بود داغون وله گفت: مامان ناهارمیدی بخوریم .گفتم حتما.
ولی درکل آن روز فهمیدم معلمان بااین چندر غازحقوقی که می گیرن ،بااین همه دغدغه ،بااین نت داغون وبااین همه پسربچه شیطون بازهم خیلی صبورندکه تحمل می کنند وادامه می دهند.حتی اگرگاهی ازکوره دربروند .....
شایدبچه های ماهم دربزرگسالی رنج نان رافهمیدند وحق دادند به بعضی ازرفتارها.....خداهمه معلمان راحفظ کند وسفره شان را پرروزی .کاش کمی دیده شوند.