توهم

بچه که بودم فکر میکردم آیینه ای که توی هال خونمونه یه دوربین فیلم برداری مخفی هم هست و زندگی ما هم یکی از اون سریالاییه که تلویزیون پخش میکنه...

واسه همین همیشه فکر میکردم باید خوب و حرفه ای نقشمو بازی کنم... یه موقعام رفتار خانواده رو زیر نظر میگرفتم که ببینم چجوری بازی میکنن... توی فیلمای ایرانی چون خانوما روسری میپوشیدن، فکر میکردم منم باید بپوشم... خیلی اوقاتم جلوی ایینه می ایستادم و تمرین میکردم و بقیه داستانو تو ذهنم میساختم... راستش این اخلاق هنوزم باهامه...اما شدیدتر شده و محدود به آیینه خونه نیست و هرجا که میرم فک میکنم یه دوربین داره از نماهای مختلف ازم فیلم میگیره و من باید بهترین بازی و تصویر رو توی اون دوربین داشته باشم... مثلا وقتی شبه و توی خیابون قدم میزنم به خودم میگم ایول الله خیلی سکانس خوبی داره از آب درمیاد به شرطی که بری تو قالب یه دختر خسته ای که پناه اورده به خیابون...

این فیلم ادامه دارد...!