ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه صاد
فاطمه صادواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه صاد
فاطمه صاد
خواندن ۲ دقیقه·۷ روز پیش

جای خالیِ واقعی

کم‌کم دلم میخواهد باور کنم همه‌چیز درست میشود اما باز کسی از راه میرسد و فلکه‌ی چشمانم را باز میکند و اشک راه میگیرد، وقتی اشک راه میگیرد یعنی هیچ‌چیز درست نمیشود، گمانم هرگاه قطرات اشک، روی گونه خشک شد و کسی بی‌هوا فلکه‌ی چشمانم را باز نکرد، ان‌وقت میتوانم به درست شدنِ همه‌چیز فکر کنم. این روزها یک بی‌چاره‌گیِ بزرگ و سنگین چسبیده به سقفِ دهانم که نه پایین میرود و نه کلمه میشود، سراخر بی‌چاره‌گیِ چسبیده به سقفِ دهان‌م است که بغض میشود و میافتد در راه گلو؟. خدا میداند از برای چه میگریم، از برای هر ان‌روزی که باید اشک میریختم و به دیوارِ اتاق خیره شدم؟ از برای هر ان‌روزی که باید زبان باز میکردم و ساکت و بی‌جان راه‌م را کشیدم و رفتم؟ واقعا چرا این اشک‌ها راه میافتند و سیل میشوند؟ منصفانه نیست اشک‌های من از روی "من" رد میشوند و جسدِ بی‌جان‌م را با زمین یکی میکنند. دلم میخواهد باور کنم همه‌چیز به بهترین شکل پیش میرود، اما همه‌چیز اصلا پیش نمیرود که بدتر یا بهتر باشد! از برای چه این اشک‌ها تمام نمیشوند؟ دیروز میگفت "اب زیاد بخور، اب بدنت از دست میره" چرا ابِ بدنم از دست نمیرود؟ اصلا چطور ابِ بدنم از دست نمیرود؟ اشک‌ها تا کی از چشمانِ من جاری میشوند و من را لگدمال میکنند؟ میگویند اگر از برای کسی بگریم که روزی بوده و حالا در این دنیا نیست، یعنی گریستن از برای یک جای خالیِ واقعی. ببخشید، گمانم من از برای خودم میگریم که بودم و حالا نیستم، اما چون شما من را میبینید اصلا جای خالی‌ای دیده نمیشود و این یعنی یک گریه‌ی پوچ؟ اگر میگویید بله این یعنی گریه‌ی پوچ، ولم کنید لطفا. بگذارید این اشک‌ها این‌بار طوری از روی جسدِ چسبیده به زمینِ من بگذرند که هرگز اثری از من باقی نماند، ان‌موقع برای خودم میگریم و میشود گریه از برای یک جای خالیِ واقعی!.

۷ تیر ۱۴۰۵

- ۴

۰
۰
فاطمه صاد
فاطمه صاد
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید