ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه صاد
فاطمه صادواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه صاد
فاطمه صاد
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

زندگیِ ادمیزادیِ فوق وحشتناک

ببخشید، وقتی گوشت‌های خورش وا رفتند و لوبیاها هنوز خرت خرت میکنند باید گوشت‌ها را جدا کنم یا خودم را دار بزنم؟. خب این خلاصه‌ای از این روزهای فوق‌العاده است، طاهره میگوید قبل از اینکه روی مشکلات تمرکز کنم به این فکر میکنم که قطعا غیرقابلِ حل شدن‌اند! خب گمانم همینطور باشد. حقیقتا بعد از تصویبِ غیرقابلِ حل بودنِ مشکل، ازادیِ عملِ بیشتری دارم. جولین بارنز جایی نوشته بود "همانقدر که می‌ارزد درد دارد" البته او این جمله‌ را با اشاره به سوگ گفته بود، که صادقانه بگویم متوجه ربط‌ش به سوگ نشدم اما گمانم این جمله درموردِ این زندگیِ ادمیزادیِ فوق وحشتناک صدق میکند. البته بعضی وقت‌ها اطمینان‌م نسبت به این‌که واقعا به دردش می‌ارزد را از دست میدهم، که خب با یک نشانه‌ی کوچک یا چیزی از این قبیل نظرم برمیگردد. مدت‌ها میشود که در یک چرخه‌ی بی‌پایان گیر افتادم، چرخه‌ای که ان قسمتی از زندگی را شامل میشود که بعید میدانم به دردش بیارزد! روزها اشپزی میکنم، فیلم میبینم، گاهی به تمیزکاری و گردگیری پناه میبرم و این کارها هرروز تکرار میشوند، به طور مضحکی، جوری که در این هفته بیش از هفت‌بار کتابخانه‌ام را مرتب کرده و بیش از هزار بار کتاب‌ها را ورق زده‌ام. در نهایت عایدی‌ام از این چرخه، یک دیس کوکوی وارفته، کشک‌بادمجانی که انگشت‌هایتان را هم به همراهش میخورید، ماکارونیِ کم‌نمکی که با کمی نمک فوق‌العاده میشود و چه و چه و چه، میز تلویزیونی که تقریبا برق میزند، اجاق گازی که انعکاسِ تصویر خودتان را به نمایش میگذارد، کتاب‌هایی که گویی با خط‌کش و سانت‌گذاری‌شده نظم گرفته‌اند و چه و چه و چه. و درنهایت اگر اغراق نکنم دختری که از هر کوکویی وارفته‌تر و از هر کتابخانه‌ای به‌هم ریخته‌تر است. عایدیِ دیگر و مهتر از این چرخه‌ی کسالت‌بار اینکه من واقعا نه بتمن‌م و نه هشت‌پا، کاش کسی به دادم برسد.

۱۱ تیر ۱۴۰۵

- ۴۹

زندگی
۰
۰
فاطمه صاد
فاطمه صاد
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید