ویرگول
ورودثبت نام
Fateme
Fatemeدانشجوی خسته بیحوصله. اندکی کتابخوان. اندک‌تری فیلم‌باز‍ِ سریال بین. متخصص بافتن و اظهار نظر کردن
Fateme
Fateme
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

کتاب تانگوی شیطان


در این جهان، حتی معجزه هم چیزی را تغییر نمی‌دهد.جنازه بالا می‌رود، اما شیطان همچنان به راهش ادامه می‌دهد، و باران هنوز می‌بارد.بارانِ بی‌وقفه‌ی پاییزی می‌بارد. گل و لای همه‌جا را گرفته.ناقوس می‌نالد، اما برای چه؟ هیچ‌چیز در اینجا زنده نیست؛ سقف‌ها فروریخته، درها پوسیده، و امید مدفون شده است.در این روستای فراموش‌شده، توده‌ای از انسان‌های خسته و درمانده هنوز مانده‌اند؛ مردمی که نه کاری دارند، نه نانی، نه امیدی.تا آنکه روزی «نجات‌دهنده‌شان» بازمی‌گردد؛ مردی که گمان می‌کردند مرده است. او همچون پیامبری میان آنان می‌آید و از رستگاری سخن می‌گوید.اما آیا این پیامبر همان شیطان نیست؟ آیا قرار است آنان را از چاله‌ای که در آنند، به چاهی عمیق‌تر بیندازد؟در جایی که پاک سرشتی دور انداخته شده و مرده چه چیزی مهم است و مگر انسان آواره که نه خانه‌ای درست برای زندگی کردن دارد و نه کاری دارد نه خوراک، برایش مهم است که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد و چه بلایی ممکن است بر سرش فرو ریزد؟اما برای همه اینگونه نبود فوتاکی که مردی معلول اما باهوش بود قصه را اینگونه روایت میکند «کل ماجرا به چشم او بیشتر به رمیدن گله‌ای می‌ماند. گریزی، کورکورانه و بیهوده به سمت مقصدی نامعلوم».تانگوی شیطان نوشتهٔ لاسلو کراسناهورکایی، تصویری است از جهانی در آستانه‌ی فروپاشی؛ جایی میان خیال و واقعیت، که انسانِ ناامید در انتظار نجات، خود به دام فریب می‌افتد.اگر دوست دارید ادبیاتی بخوانید که مرز میان امید و تباهی را در هم می‌شکند، این کتاب تجربه‌ای فراموش‌نشدنی است.بصورت خودمونی  بگم واقعا با این کتاببب کیف کردم توصیفایی که بکار برده، شخصیت پردازیایی که کرده و اینکه اصلا شما نمیدونید دارید این داستان رو در مبنای واقعیت  میخونید یا همش توهم و خیاله.و پایانشم بدین صورته که چندین برداشت متفاوت میتونیم داشته باشیم
در این جهان، حتی معجزه هم چیزی را تغییر نمی‌دهد.جنازه بالا می‌رود، اما شیطان همچنان به راهش ادامه می‌دهد، و باران هنوز می‌بارد.بارانِ بی‌وقفه‌ی پاییزی می‌بارد. گل و لای همه‌جا را گرفته.ناقوس می‌نالد، اما برای چه؟ هیچ‌چیز در اینجا زنده نیست؛ سقف‌ها فروریخته، درها پوسیده، و امید مدفون شده است.در این روستای فراموش‌شده، توده‌ای از انسان‌های خسته و درمانده هنوز مانده‌اند؛ مردمی که نه کاری دارند، نه نانی، نه امیدی.تا آنکه روزی «نجات‌دهنده‌شان» بازمی‌گردد؛ مردی که گمان می‌کردند مرده است. او همچون پیامبری میان آنان می‌آید و از رستگاری سخن می‌گوید.اما آیا این پیامبر همان شیطان نیست؟ آیا قرار است آنان را از چاله‌ای که در آنند، به چاهی عمیق‌تر بیندازد؟در جایی که پاک سرشتی دور انداخته شده و مرده چه چیزی مهم است و مگر انسان آواره که نه خانه‌ای درست برای زندگی کردن دارد و نه کاری دارد نه خوراک، برایش مهم است که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد و چه بلایی ممکن است بر سرش فرو ریزد؟اما برای همه اینگونه نبود فوتاکی که مردی معلول اما باهوش بود قصه را اینگونه روایت میکند «کل ماجرا به چشم او بیشتر به رمیدن گله‌ای می‌ماند. گریزی، کورکورانه و بیهوده به سمت مقصدی نامعلوم».تانگوی شیطان نوشتهٔ لاسلو کراسناهورکایی، تصویری است از جهانی در آستانه‌ی فروپاشی؛ جایی میان خیال و واقعیت، که انسانِ ناامید در انتظار نجات، خود به دام فریب می‌افتد.اگر دوست دارید ادبیاتی بخوانید که مرز میان امید و تباهی را در هم می‌شکند، این کتاب تجربه‌ای فراموش‌نشدنی است.بصورت خودمونی  بگم واقعا با این کتاببب کیف کردم توصیفایی که بکار برده، شخصیت پردازیایی که کرده و اینکه اصلا شما نمیدونید دارید این داستان رو در مبنای واقعیت  میخونید یا همش توهم و خیاله.و پایانشم بدین صورته که چندین برداشت متفاوت میتونیم داشته باشیم

۵
۴
Fateme
Fateme
دانشجوی خسته بیحوصله. اندکی کتابخوان. اندک‌تری فیلم‌باز‍ِ سریال بین. متخصص بافتن و اظهار نظر کردن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید